Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 183 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
frequency loading
U
بارگیری فرکانسی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
preload loading
U
بارگیری اولیه یا بارگیری قبل از بارگیری اصلی
unit loading
U
بارگیری کردن یکانها برای حمل و نقل بارگیری یکان
wet storage
U
بارگیری روی عرشه کشتی درروی دریا بارگیری دریایی
back haul
U
بارگیری در بازگشت از یک ماموریت بارگیری دوسره باربرگشت
combat loading
U
بارگیری رزمی هواپیما بارگیری جنگی
endurance loading
U
بارگیری با حداکثر فرفیت بارگیری کامل
embarkation order
U
دستورالعمل بارگیری یا سوارشدن دستور بارگیری
frequency loading
U
بارکنش فرکانسی
buzzed
U
نوسان پوسته یا ساختارهای دیگر با فرکانسی که قابل سمع باشد
buzzing
U
نوسان پوسته یا ساختارهای دیگر با فرکانسی که قابل سمع باشد
buzzes
U
نوسان پوسته یا ساختارهای دیگر با فرکانسی که قابل سمع باشد
buzz
U
نوسان پوسته یا ساختارهای دیگر با فرکانسی که قابل سمع باشد
heterodyne
U
ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
casualty staging unit
U
یکان بارگیری بیماران وزخمیها درهواپیما یکان بارگیری بیماران
staging unit
U
یکان خدمات بارگیری یکان بارگیری
burdening
U
بارگیری
shipping
U
بارگیری
well deck
U
پل بارگیری
material handling bridge
U
پل بارگیری
loading bridge
U
پل بارگیری
loading
U
بارگیری
stowage
U
بارگیری
charging
U
بارگیری
pre loading
U
بارگیری اولیه
roll on/roll off
U
بارگیری- تخلیه
Loading and unloading.
U
بارگیری وتخلیه
line charging capacity
U
فرفیت بارگیری خط
stowage
U
بارگیری و باراندازی
line charging current
U
جریان بارگیری خط
embarkation table
U
جدول بارگیری
well deck
U
عرشه بارگیری
deadweight
U
تناژ بارگیری
charging berth
U
اسکله بارگیری
charging wharf
U
اسکله بارگیری
charging car
U
واگن بارگیری
charging crane
U
جرثقیل بارگیری
embarkation area
U
محوطه بارگیری
commercial loading
U
بارگیری تجارتی
loading site
U
سکوی بارگیری
download
U
بارگیری پایین
load factor
U
ضریب بارگیری
load lines
U
علایم بارگیری
loading table
U
جدول بارگیری
loading time
U
زمان بارگیری
magnetic loading
U
بارگیری مغناطیسی
point of loading
U
نقطه بارگیری
on berth
U
ناوحاضربه بارگیری
plimsol mark
U
علایم بارگیری
pallete
U
کفه بارگیری
pick up and delivery
U
بارگیری و تحویل
loading station
U
ایستگاه بارگیری
loading site
U
محل بارگیری
loading scale
U
مقیاس بارگیری
loading apron
U
نوار بارگیری
pack saddle
U
زین بارگیری
loading bucket
U
سطل بارگیری
loading chart
U
جدول بارگیری
loading diagram
U
دیاگرام بارگیری
loading facilities
U
وسایل بارگیری
loading point
U
نقطه بارگیری
loading rack
U
سکوی بارگیری
plimsol mark
U
مارک بارگیری
loads
U
بارگیری مهمات
stowing
U
بارگیری کردن
bucket charging
U
بارگیری با سطل
loads
U
فرفیت بارگیری
stows
U
بارگیری کردن
laden
U
بارگیری شده
loading
U
فرفیت بارگیری
loads
U
بارگیری کردن
ammunition loading line
U
خط بارگیری مهمات
pallets
U
کفه بارگیری
quay
U
سکوی بارگیری
load
U
بارگیری مهمات
load
U
بارگیری کردن
load
U
فرفیت بارگیری
accumulator charge
U
بارگیری اکومولاتور
pallet
U
کفه بارگیری
stowed
U
بارگیری کردن
stow
U
بارگیری کردن
apron
U
محوطه بارگیری
cargo net
U
تور بارگیری
aprons
U
محوطه بارگیری
bulk loading
U
بارگیری در مخازن
quays
U
سکوی بارگیری
roll-on/roll-off
U
بارگیری- تخلیه
carburizing pot
U
فرف بارگیری
initial program load
U
بارگیری برنامه اغازی
ingot charging crane
U
جراثقال بارگیری شمش
loading chart
U
طرح بارگیری هواپیما
stevedores
U
بارگیری وباراندازی کردن
stevedores
U
متصدی بارگیری و تخلیه
loading space
U
فضای قابل بارگیری
cargo plan
U
طرح بارگیری ناو
cargo port
U
دریچه بارگیری ناو
embarkation table
U
جدول قابلیت بارگیری
charge and discharge
U
محل بارگیری و باراندازی
horizontal loading
U
بارگیری افقی کشتیها
stevedore
U
متصدی بارگیری و تخلیه
bulk load method
U
روش بارگیری با بارقوال
loading list
U
لیست بارگیری خودرو
loading plan
U
طرح بارگیری خودرو
tactical loading
U
بارگیری رزمی یا جنگی
actual obligated space
U
محل یا جا در بارگیری دریایی
bulk loading
U
بارگیری مخزن به طور یک جا
charging side
U
محل بارگیری کوره
commodity loading
U
بارگیری کالاهای مختلف
commercial loading
U
بارگیری کالای تجارتی
stevedoring charges
U
هزینههای بارگیری وباراندازی
loading
U
بارگیری مهمات درهواپیما
shiping agent
U
کارگزار بارگیری کشتی
stevedore
U
بارگیری وباراندازی کردن
staging unit
U
یکان بارگیری کننده
loading ramp
U
راهروی شیب دار بارگیری
The ship is loading.
U
کشتی درحال بارگیری است
stevedores
U
متصدی بارگیری و حمل و نقل
shiping agent
U
حق العمل کار بارگیری کشتی
railway end
U
پل سکوی بارگیری راه اهن
reloadable control storage
U
انباره با کنترل بارگیری مجدد
palletetisation
U
درکفه بارگیری قرار دادن
p&d
U
delivery and up pick بارگیری و تحویل
stevedore
U
متصدی بارگیری و حمل و نقل
mutilation table
U
جدول راهنمای بارگیری خودروها
maximum load rating
U
قابلیت بارگیری نامی حداکثر
base loading
U
بارگیری انجام شده در پایگاه
lading
U
بارگیری عمل بار کردن
free in and out
U
بدون هزینه تخلیه و بارگیری
fio
U
بدون هزینه تخلیه و بارگیری
bulk load method
U
روش استفاده از بارگیری قوال
bridge plate
U
پل بین سکوی بارگیری وخودرو
embarkation order
U
ترتیب سوار شدن یا بارگیری
drayage
U
هزینه بارگیری وبار اندازی
despatch money
U
جایزه بارگیری یا تخلیه سریع
roll on roll off
U
روش بارگیری مستقیم ناو
capacity load
U
حداکثر فرفیت بارگیری ناو
lay day
U
روز بارگیری وباراندازی کشتی
lift on
U
بارگیری کشتی توسط جرثقیل
accessorial services
U
خدمات بارگیری و تخلیه بار
port
U
شراب شیرین بارگیری کردن
laydays
U
ایام بارگیری و باراندازی کشتی
stevedore
U
متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
stevedores
U
متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
lay day
U
ایام بارگیری و باراندازی کشتی
lighterage
U
هزینه بارگیری وباراندازی ازکشتی
pickup zone
U
منطقه بارگیری و بار کردن وسایل
mutilation table
U
جدول بارگیری پیش بینی شده
drayage
U
چهارچرخه یاگاری مخصوص بارگیری وباراندازی
dispatch money
U
جایزه یا انعام بارگیری یاتخلیه سریع
despatch money
U
پاداش جهت بارگیری یاتخلیه سریع
loading
U
بارگیری کردن سوارشدن به خودرو یاهواپیما
portcall
U
درخواست حمل وسایل به بندربرای بارگیری
lighterage
U
هزینه بارگیری و باراندازی از کشتی توسط دوبه
prestowage plan
U
طرح پیش بینی باربندی و بارگیری وسایل
entrucking table
U
جدول حرکات و بارگیری خودروهای باری ارتشی
portcapacity
U
فرفیت بندر از نظر بارگیری یاتخلیه بار
actual placement
U
قرار دادن بار در محل تخلیه و بارگیری
ipl
U
Load Program Initail بارگیری اغازی برنامه
embarkation element
U
یکان مخصوص کمک به بارگیری یا سوار شدن
block stowage loading
U
بارگیری وسایل هم مقصد دریک قسمت از وسیله ترابری
constructive placement
U
تعیین محل برای بارگیری یاتخلیه مناسب کشتیها
embarkation team
U
تیم یا قسمت مخصوص کمک به سوار شدن یا بارگیری
turnaround cycle
U
مدت زمان بارگیری و رفت وبرگشت خودرو یا هواپیما یاکشتی
stowage plan
U
طرح بارگیری ناو یا هواپیمایا چیدن بارها در هواپیما یاناو
load line
U
خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
long shoreman
U
گماشته بارگیری و بار خالی کنی در بندریا ماهی گیری در کرانه
primage
U
اضافه کرایهای که به خاطر مراقبت در بارگیری و تخلیه به ناخدای کشتی داده میشود
demurrage
U
بیکار و معطل نگهداشتن کشتی بیش از مدتی که جهت بارگیری یا تخلیه یا طی مسافت مبداء به مقصد لازم است
embarkation officer
U
افسر مسئول بارگیری یا سوارشدن افسر نافر سوار شدن ستون
deck cargo
U
بار روی عرشه کشتی بارگیری برروی عرشه
embarkation
U
بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
over shipment
U
ارسال بار بیش از حد فرفیت کشتی بارگیری بیش از حد
switching
U
مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
staging area
U
منطقه بارگیری پرسنل و وسایل دربین راه منطقه سوخت گیری و اماده شدن برای پرواز
lade
U
بارگیری کردن خالی کردن
ammunition loading line
U
صف بارگیری مهمات صف بارکردن مهمات
take on
<idiom>
U
ضبط کردن،بارگیری کردن
lighterage
U
هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
apron
U
محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
aprons
U
محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
carload shipment
U
حمل بار مطابق با فرفیت بارگیری خودرو یا کشتی ارسال باربه اندازه فرفیت حمل بار
combat cargo officer
U
افسر مسئول ترابری رزمی افسر مسئول بارگیری کالاهای رزمی
station time
U
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com