Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
reload
U
بارکردن مجدد
reloaded
U
بارکردن مجدد
reloading
U
بارکردن مجدد
reloads
U
بارکردن مجدد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
charge
U
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charges
U
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
weight
U
بارکردن
burthen
U
بارکردن
re endorsement
U
پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
burden
U
سنگین بارکردن
packs
U
بارکردن بردن
load time
U
زمان بارکردن
pack
U
بارکردن بردن
burdens
U
سنگین بارکردن
burden
U
بارکردن تحمیل کردن
to impose conditions
U
با شرایط سنگین بارکردن
burdens
U
بارکردن تحمیل کردن
surcharges
U
اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
surcharge
U
اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
regenerate
U
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating
U
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates
U
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerated
U
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
to tax someone
[something]
U
بیش از اندازه بارکردن
[فشار آوردن بر]
کسی
[چیزی]
cold boot
U
روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
virtual
U
حافظه اصلی خیالی بزرگ که با بارکردن صفخات کوچک تر از حافظه پشتیبان به حافظه موجود ایجاد میشود فقط وقتی که نیاز باشد
ammunition loading line
U
صف بارگیری مهمات صف بارکردن مهمات
download
U
1-بارکردن برنامه یا بخشی از داده ازمحدودهای ازکامپیوتر ها توسط خط تلفن . 2-بار کردن داده از CPU به کامپیوتر کوچک 3-ارسال نوشتار چاپگر ذخیره شده روی دیسک به چاپگر
reflorescence
U
مجدد
further on
U
مجدد
furthering
U
مجدد
furthers
U
مجدد
further
U
مجدد
furthered
U
مجدد
furthermore
U
مجدد
renewed
U
مجدد
second
U
مجدد
seconded
U
مجدد
seconding
U
مجدد
seconds
U
مجدد
after shrinkage
U
انقباض مجدد
reproductions
U
تولید مجدد
reproduction
U
تولید مجدد
reinforcement
U
وضع مجدد
regeneracy
U
تولید مجدد
restatement
U
بیان مجدد
reconditioning
U
تعمیر مجدد
recurrences
U
رویدادن مجدد
recreation
U
خلق مجدد
recurrence
U
رویدادن مجدد
restatements
U
بیان مجدد
recreations
U
خلق مجدد
reassurances
U
اطمینان مجدد
reassurance
U
اطمینان مجدد
reshipment
U
حمل مجدد
reissues
U
چاپ مجدد
reissued
U
چاپ مجدد
reissue
U
چاپ مجدد
revisits
U
ملاقات مجدد
revisiting
U
ملاقات مجدد
revisited
U
ملاقات مجدد
revisit
U
ملاقات مجدد
recounts
U
شمارش مجدد
recounting
U
شمارش مجدد
recounted
U
شمارش مجدد
recount
U
شمارش مجدد
reorganization
U
تشکیلات مجدد
reissuing
U
چاپ مجدد
remand
U
بازداشت مجدد
remanded
U
بازداشت مجدد
replenishing
U
تدارک مجدد
replenishing
U
پرکردن مجدد
replenishes
U
تدارک مجدد
replenishes
U
پرکردن مجدد
replenished
U
تدارک مجدد
subdivision
U
تقسیم مجدد
replenished
U
پرکردن مجدد
replenish
U
تدارک مجدد
replenish
U
پرکردن مجدد
subdivisions
U
تقسیم مجدد
remands
U
بازداشت مجدد
remanding
U
بازداشت مجدد
reorganization
U
سازماندهی مجدد
crossecheck
U
مقابله مجدد
retaking
U
گرفتن مجدد
restart
U
شروع مجدد
resorption
U
مکیدن مجدد
resale
U
حراج مجدد
resale
U
فروس مجدد
rerun
U
اجرای مجدد
republication
U
انتشار مجدد
reporduce
U
تولید مجدد
reoccur
U
فهور مجدد
renegotiation
U
مذاکره مجدد
renascence
U
زندگی مجدد
remotion
U
حرکت مجدد
resupply
U
اماد مجدد
resurvey
U
بررسی مجدد
retakes
U
گرفتن مجدد
retaken
U
گرفتن مجدد
retake
U
گرفتن مجدد
re-runs
U
نمایش مجدد
re-running
U
نمایش مجدد
re-run
U
نمایش مجدد
re-ran
U
نمایش مجدد
comebacks
U
دستیابی مجدد
comeback
U
دستیابی مجدد
retread process
U
تعمیر مجدد
retransmission
U
ارسال مجدد
retransmission
U
مخابره مجدد
reinterpretation
U
تفسیر مجدد
reintegration
U
استقرار مجدد
recrystallization
U
تبلور مجدد
recoupment
U
کسب مجدد
reconviction
U
محکومیت مجدد
reconveyance
U
اعاده مجدد
reconversion
U
گرایش مجدد
recompile
U
کامپایل مجدد
recaption
U
توقیف مجدد
reapparition
U
فهور مجدد
reallocation
U
تخصیص مجدد
reactivation
U
فعالیت مجدد
re establishment
U
تاسیس مجدد
re claim
U
تقاضای مجدد
rededication
U
اهدا مجدد
rededication
U
تقدیم مجدد
reinsurance
U
بیمه مجدد
reinfection
U
عفونت مجدد
regelation
U
انجماد مجدد
reformat
U
فرمت مجدد
reexport
U
صادرات مجدد
reentrance
U
دخول مجدد
reenlistment
U
سربازگیری مجدد
reeducation
U
تربیت مجدد
reebtry
U
تملک مجدد
reebtry
U
دخول مجدد
reebtry
U
ورود مجدد
redirection
U
راهنمایی مجدد
re attachment
U
توقیف مجدد
rally
U
اجتماع مجدد
reloaded
U
پر کردن مجدد
redrawn
U
رسم مجدد
redrawing
U
رسم مجدد
redraw
U
رسم مجدد
retrials
U
محاکمه مجدد
rehearsal
U
تکرار مجدد
regenerating
U
تولید مجدد
regenerates
U
تولید مجدد
restoration
U
استقرار مجدد
revaluation
U
بهاگذاری مجدد
rehearsals
U
تکرار مجدد
regenerated
U
تولید مجدد
regenerate
U
تولید مجدد
retrials
U
ازمایش مجدد
retrial
U
محاکمه مجدد
redraws
U
رسم مجدد
reload
U
پر کردن مجدد
remarriages
U
ازدواج مجدد
remarriage
U
ازدواج مجدد
reloading
U
پر کردن مجدد
reloads
U
پر کردن مجدد
resurgence
U
طغیان مجدد
readjustment
U
سازگاری مجدد
readjustments
U
سازگاری مجدد
redistribution
U
توزیع مجدد
repaint
U
رسم مجدد
redrew
U
رسم مجدد
retrial
U
ازمایش مجدد
rearrangements
U
ترتیب مجدد
reorganizing
U
تشکیلات مجدد
reorganizes
U
سازماندهی مجدد
reorganizes
U
تشکیلات مجدد
reorganises
U
تشکیلات مجدد
re examination
U
بازپرسی مجدد
repayment
U
پرداخت مجدد
reorganises
U
سازماندهی مجدد
reorganising
U
سازماندهی مجدد
reorganising
U
تشکیلات مجدد
reorganized
U
سازماندهی مجدد
reorganized
U
تشکیلات مجدد
reorganize
U
سازماندهی مجدد
reversion
U
ترجمه مجدد
reorganize
U
تشکیلات مجدد
reorganizing
U
سازماندهی مجدد
revaluation
U
ارزیابی مجدد
reorganised
U
تشکیلات مجدد
reorganised
U
سازماندهی مجدد
repayments
U
پرداخت مجدد
rallied
U
اجتماع مجدد
re election
U
انتخاب مجدد
re-examination
U
بازپرسی مجدد
re-election
U
انتخاب مجدد
rearrangement
U
ترتیب مجدد
rallies
U
اجتماع مجدد
reloading
U
گلوله گذاری مجدد
reloads
U
گلوله گذاری مجدد
recarburize
U
کربن گیری مجدد
reconversion
U
تبدیل مجدد پول
reboot
U
راه اندازی مجدد
automatic recalculation
U
محاسبه مجدد خودکار
rediscount rate
U
نرخ تنزیل مجدد
optimal recalculation
U
محاسبه مجدد بهینه
overpacking
U
لفاف پیچی مجدد
column wise recalculation
U
محاسبه مجدد ستونی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com