English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
recevied for shipment bill of exchange U بارنامهای که مبین وصول کالا برای حمل است
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
cash on delivery U فروش نقد پس از تحویل کالا وصول وجه در حین تحویل کالا
cod U وصول وجه در موقع تحویل کالا
law of demand U براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
satyagraha U اصطلاح ابداعی گاندی پیشوای نهضت ملی هند برای به کار بردن قدرت روحی به جای خشونت وشدت عمل برای وصول به اهداف سیاسی و اجتماعی
consignee U گیرنده کالا برای بارنامه گیرنده اصلی کالا
execution for debt U اقدام برای طلب وصول
shipped bill of exchange U بارنامهای که حاکی ازمحموله است
pontage U مالیات یا عوارضی که برای مرمت و نگهداری پلها وصول میشود
final goods U کالا برای مصرف نهائی
partial substitution U جانشینی کامل برای دو کالا
expression U مبین
manifester U مبین
expressions U مبین
experssion U مبین
jettisoned U به دریا ریختن کالا برای نجات کشتی
pallet U سکوی چوبی یا پلاستیکی برای حمل کالا
jettison U به دریا ریختن کالا برای نجات کشتی
stock U عرضه کردن کالا برای فروش سرسلسله
price line pricing U قیمت گذاری ثابت برای یک گروه کالا
jettisoning U به دریا ریختن کالا برای نجات کشتی
jettisons U به دریا ریختن کالا برای نجات کشتی
stocked U عرضه کردن کالا برای فروش سرسلسله
del credere agent U نمایندهای که متعهد به وصول طلبها میباشد نمایندهای که وصول مطالبات راتقبل مینماید
arithmetic expression U مبین حسابی
regular expression U مبین منظم
logical expression U مبین منطقی
price support U تثبیت قیمت توسط دولت برای حمایت کالا
perspicuous religion of islam U دین مبین اسلام
trading stamp U تمبریکه برای تشویق در مقابل خرید کالا بخریدار میدهند
particular lien U حق حبس مخصوص حق حبسی است برای فروشنده یا سازنده کالای بخصوص نسبت به ان کالا
supporting goods U موادی که در کالا بکاربرده نمیشودولی جهت تولید کالا لازم میباشد
cob web theorem U ه کالا در هر زمان تابع قیمت ان کالا در دوره زمانی قبلی است .
transire U برگ ترخیص کالا از گمرک اجازه عبور کالا
department stores U فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
department store U فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
barter with someone U با کسی دادوستد کالا با کالا کردن
composite demand U تقاضا برای کالا در موارد استفاده متفاوت مانند استفاده از گازوئیل درمصارف خانگی و مصارف صنعتی
shelf life U مدت زمانی که کالا از تولید تاتوزیع به مصرف کننده درقسمتهای مختلف می ماند مدت گردش کالا در انبارها
to barter [to trade by barter] U دادوستد کالا با کالا کردن
say's law U از قوانین اقتصادی دوره کلاسیک مبنی بر این که تولیداضافی یک کالا ممکن نیست چه هر کس کالا را جهت معاوضه با کالای دیگر ایجادمیکند و بنابراین عرضه هرچیز تقاضای ان را به وجودمی اورد
neoclassical theory of value U تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
freightliner U شرکت حمل و نقل کننده کالا قطار سریع السیر جهت حمل کالا در مسافتهای دور قطاری که کانتینر حمل می نمایدfreight
demand elasticity U درصد تغییرتقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت ان کالا
throughput capacity U فرفیت عبور دهی کالا فرفیت تخلیه و عبوردهی بارانداز یا اسکله فرفیت گذراندن کالا
c & f U قیمت کالا وهزینه حمل ان بدون بیمه دریایی و تولید کننده پس ازتسلیم کالا به شرکت کشتیرانی و پرداخت هزینه حمل از خودسلب مسئولیت میکند و حق بیمه تا مقصد به عهده خریدار است
slutsky theorem U براساس این قضیه با کاهش قیمت یک کالا مقدار تقاضا برای ان افزایش یافته و این امر بعلت اثر درامدی و اثر جانشینی امکان پذیر است
receptions U وصول
reception U وصول
recovery U وصول
recoveries U وصول
collection U وصول
collections U وصول
recovering U وصول کردن
recovers U وصول کردن
contrivable <adj.> U قابل وصول
recover U وصول کردن
outstandingly U وصول نشده
collecting debts U وصول مطالبات
come at able U قابل وصول
recoverable U قابل وصول
accessible U قابل وصول
collection charge U هزینه وصول
collection order U دستور وصول
collection fee U هزینه وصول
collecting books U وصول مطالبات
recvery U استرداد وصول
workable <adj.> U قابل وصول
collectible U قابل وصول
collectable U قابل وصول
recoveries U وصول جبران
recovery U وصول جبران
to get in U وصول کردن
levies U وصول مالیات
levy U وصول مالیات
makeable <adj.> U قابل وصول
levying U وصول مالیات
certificate of receipt U گواهی وصول
manageable <adj.> U قابل وصول
possible [doable, feasible] <adj.> U قابل وصول
practicable <adj.> U قابل وصول
executable <adj.> U قابل وصول
makable <adj.> U قابل وصول
levied U وصول مالیات
makable [spv. makeable] <adj.> U قابل وصول
levier U مالیات وصول کن
collection charges U هزینه وصول
accession U تابع وصول
cleared cheque U چک وصول شده
outstanding U وصول نشده
achievable <adj.> U قابل وصول
doable <adj.> U قابل وصول
feasible <adj.> U قابل وصول
line of approach U راه وصول
recipient U وصول کننده
recipients U وصول کننده
collects U وصول کردن
collect U وصول کردن
receives U وصول کردن
receive U وصول کردن
collecting U وصول کردن
get in U وصول کردن
receipts U وصول کردن
acknowledgement of receipt U اعلام وصول
receipt U وصول کردن
receipt U اعلام وصول
receipts U اعلام وصول
acknowledgment U اعلام وصول
accessibility U قابلیت وصول
acknowledges U اعلام وصول کردن
acknowledging U اعلام وصول کردن
cash U وصول کردن نقدکردن
acknowledgement U اعلام وصول رسید
debt collector U وصول کننده طلب
publican U مامور وصول مالیات
acknowledgment U شماره اعلام وصول
receipts U اعلام وصول نمودن
debt collecting agency U نماینده وصول مطالبات
good debt U طلب وصول شدنی
cashed U وصول کردن نقدکردن
cashes U وصول کردن نقدکردن
receipt U اعلام وصول نمودن
cashing U وصول کردن نقدکردن
acknowledgements U اعلام وصول رسید
publicans U مامور وصول مالیات
acknowledgments U اعلام وصول رسید
debt enforcement U درخواست طلب وصول
good dept U طلب وصول شدنی
irrecoverable U غیر قابل وصول
irrecoverably U بطور وصول نشدنی
acknowledge U اعلام وصول کردن
collecting bank U بانک وصول کننده
accessible U در دسترس قابل وصول
solvency U قابل وصول بودن
receivable U قابل وصول پذیرفتنی
collection charge U هزینه وصول مطالبات
bad dept U طلبی که امکان وصول ان کم باشد
remembrancer U مامور وصول مطالبات سلطنتی
acknowledgements U خبر وصول نامه سپاسگزاری
accessibility U امکان نزدیکی وسیله وصول
accessibility U دستیابی پذیری قابلیت وصول
collection of premiums U وصول اضافه ارزش سهام
lien U حق وصول طلب حق تصرف وثیقه
acknowledgement U خبر وصول نامه سپاسگزاری
bad debt U طلب غیر قابل وصول
bad debts U طلب غیر قابل وصول
reviving U وصول مطالبات سوخت شده
acknowledge وصول نامه ای را اظهار داشتن
acknowledging U وصول نامهای را اشعار داشتن
acknowledgments U خبر وصول نامه سپاسگزاری
acknowledges U وصول نامهای را اشعار داشتن
acknowledge U شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledges U شماره اعلام وصول تصدیق کردن
taxing master U مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
acknowledging U شماره اعلام وصول تصدیق کردن
pillotage U وجوهی که بابت راهنمایی کشتی وصول میشود
statement of affairs U وصول مطالبات و دیون واموال تاجر ورشکسته
debt collection for realisation U property pledged of وصول طلب با نقد کردن وثیقه
tonnage rent U حق امتیازی که از مواداستخراجی معدن به نسبت هرتن وصول میشود
kiosk U فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks U فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
feminism U عقیده به برابری زن و مرد ومبارزه در راه وصول به این تساوی
pocket judgment U سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
coalitions U در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
coalition U در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
current assets U پول نقد یامالیات یا عوارضی که درحدود یک سال پس از بستن ترازنامه قابل وصول باشد
vindictive damages U مقدار غرامتی که دادگاه علاوه بر خسارت واقعی وارد برخواهان از خوانده به منظورتنبیه او وصول میکند
demagogisme U استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
badminton U بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
cargoes U کالا
merchandise U کالا
materials U کالا
material U کالا
cargo U کالا
traffics U کالا
trafficking U کالا
trafficked U کالا
matters U کالا
mattering U کالا
articles U کالا
article U کالا
product U کالا
products U کالا
matter U کالا
mattered U کالا
traffic U کالا
commodities U کالا
stuff U کالا
stuffs U کالا
good U کالا
traffick U کالا
mercery U کالا
stuffed U کالا
wares U کالا
chattel U کالا
commodity U کالا
goods U کالا
ware U کالا
produce U کالا
produced U کالا
produces U کالا
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com