English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
kyanize U باداراشکنه اندودن برای جلوگیری ازپوسیدگی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
straight line coding U برنامه نوشته شده برای جلوگیری از استفاده حلقه و انشعاب برای اجرای سریع تر
obstructionist U کسیکه برای جلوگیری
in order to prevent U برای جلوگیری کردن
dykes U دیواری که برای جلوگیری از اب دریا می سازند
copy protect U یچ برای جلوگیری از کپی گرفتن از یک دیسک
to avoid distortion of the results [produced] by ... U برای جلوگیری از اعوجاج نتایج توسط ...
dyke U دیواری که برای جلوگیری از اب دریا می سازند
dikes U دیواری که برای جلوگیری از اب دریا می سازند
bailout U کمک مالی [برای جلوگیری از ورشکستگی] [اقتصاد]
buffer U امپلی فایری برای جلوگیری ازتداخل مدارات
sunscreens U کرم پوست برای جلوگیری از آفتاب زدگی
sunscreen U کرم پوست برای جلوگیری از آفتاب زدگی
bulk head U دیواریکه برای جلوگیری ازفشار اب یا خاک ساخته میشود
boundaries U جلوگیری از هر برنامه برای نوشتن بر یک فضای مشخص از حافظه
maintenance U مراقب مرتب از سیستم برای جلوگیری از رویداد خرابی
infibulation U چفت کردن الت تناسلی برای جلوگیری از جماع
boundary U جلوگیری از هر برنامه برای نوشتن بر یک فضای مشخص از حافظه
fly net U پشه پران تورسیمی برای جلوگیری ازامدن مگس
gaiting strap U تسمه مخصوص ارابه برای جلوگیری از انحراف اسب
spill wind U سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
flop U شیرجه دروازه بان روی یخ برای جلوگیری از حرکت گوی
flops U شیرجه دروازه بان روی یخ برای جلوگیری از حرکت گوی
flopping U شیرجه دروازه بان روی یخ برای جلوگیری از حرکت گوی
flopped U شیرجه دروازه بان روی یخ برای جلوگیری از حرکت گوی
windbreaks U درختستان یابوته هایی که برای جلوگیری از وزش باد کاشته میشوند
windbreak U درختستان یابوته هایی که برای جلوگیری از وزش باد کاشته میشوند
to take action to prevent [stop] such practices U اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
retraction lock U وسیله مکانیکی برای جلوگیری از جمع شدن غیرعمدی ارابه فرود
fail safe system U سیستمی که برای جلوگیری ازخرابی طراحی شده است سیستم با خرابی ملایم
radiation shield U وسیلهای برای جلوگیری ازتابشهای ناخواسته که دراندازه گیری کمیت موردنظرتاثیر میگدارند
to rough a horse's shoes U میخ مخصوص بنعل اسب زدن برای اینکه از سرخوردن ان جلوگیری شود
sealsking U نوار پوست سگ ماهی زیرچوب اسکی تورینگ برای جلوگیری از سر خوردن بعقب
encoding U روش کد گذاری داده در دیسک مغناطیسی برای جلوگیری از مجموعهای از بیتهای مشابه
revenue cutter U کشتی مسلح دولتی که برای جلوگیری ازقاچاق واجرای قوانین مالیاتی بکار رود
normal U روش ساخت اطلاعات در پایگاه داده برای جلوگیری از افزونگی و بهبود کارایی ذخیره
wire locking U بستن تعدادی مهره یا پیچ به یکدیگر توسط سیم ایمنی برای جلوگیری از شل شدن انها
control lock U وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
anti spin U سیستمی برای جلوگیری ازچرخش چرخهای هواپیماهنگامیکه ارابه فرود خارج از هواپیما قرار دارد
bacteriolysis U مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
carbon seal U وسیلهای مقاوم در برابرگرما که در موتورهای توربینی برای جلوگیری ازخروج یا نشت روغن ازمحفظه یاتاقان بکار میرود
compressor bleed air U هوایی که از قسمت کمپرسورموتور توربینی برای جلوگیری از واماندگی و یابرای بکار اندازی بعضی متعلقات گرفته میشود
semaphore U مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
preventive justice U قسمتی ازحقوق که به بررسی اقدامات مختلفی که برای جلوگیری ازارتکاب جرم از ناحیه تبهکاران احتمالی لازم است اختصاص دارد
locknut U قراردادن مهره دوم برای جلوگیری ازشل شدن مهره اول
joggle U بریدگی اجر و امثال ان برای جلوگیری از لغزش تیزی یا شکاف اجر و چوب وغیره
joggles U بریدگی اجر و امثال ان برای جلوگیری از لغزش تیزی یا شکاف اجر و چوب وغیره
joggled U بریدگی اجر و امثال ان برای جلوگیری از لغزش تیزی یا شکاف اجر و چوب وغیره
joggling U بریدگی اجر و امثال ان برای جلوگیری از لغزش تیزی یا شکاف اجر و چوب وغیره
emboss U اندودن
coat U اندودن
plate U اندودن
coated U اندودن
coatings U اندودن
overlaid U اندودن
coats U اندودن
to do over U اندودن
parget U اندودن
besmear U اندودن
daub U اندودن
daubed U اندودن
splodge U اندودن
daubing U اندودن
daubs U اندودن
plates U اندودن
incase etc U اندودن
splodges U اندودن
anti blush tinner U ماده رقیق کننده ایکه به کندی خشک میشود و در شرایط رطوبت زیاد برای جلوگیری از التهاب لعاب روی سطح بکار میرود
marshall plan U طرح کمک امریکابرای توسعه اقتصادی کشورهای اروپای غربی که پس از جنگ جهانی دوم برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم دراین کشورها اجراگردید
spacer U امکانی در سیستم کلمه پرداز برای جلوگیری از فاصله دار شدن کلمات یا جدا شدن در محل نادرست
recoat U دوباره اندودن
silver plate U بانقره اندودن
coppers U بامس اندودن
tin U قلع اندودن
copper U بامس اندودن
tins U قلع اندودن
galvanizing U روی اندودن
end finish U گره جناقی [گره زدن دو انتهای فرش در محل ریشه ها برای جلوگیری از باز شدن و بهم ریختگی تار و پود]
scramblers U وسیله کدگزاری رشته دادهای به صورت تصادفی پیش ازارسال برای جلوگیری از اینکه مجموعهای از صفرها یا یک ها وصفرهای متغیر باعث مشکلات هماهنگی در گیرنده شوند
scrambler U وسیله کدگزاری رشته دادهای به صورت تصادفی پیش ازارسال برای جلوگیری از اینکه مجموعهای از صفرها یا یک ها وصفرهای متغیر باعث مشکلات هماهنگی در گیرنده شوند
bedaub U اندودن رنگ کردن
fails U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
leads U سرب گرفتن باسرب اندودن
lead U سرب گرفتن باسرب اندودن
platinize U با پلاتین و ترکیبات ان مخلوط کردن یا اندودن
cabin pressurization safety valve U شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
concrete U : سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
carrier U پروتکل ارتباطات شبکهای که از ارسال دو منبع در یک زمان جلوگیری میکند و باید منتظر شوند و سپس ارسال کنند. قابل استفاده برای کنترل ارسال داده روی شبکه ایترنت
carriers U پروتکل ارتباطات شبکهای که از ارسال دو منبع در یک زمان جلوگیری میکند و باید منتظر شوند و سپس ارسال کنند. قابل استفاده برای کنترل ارسال داده روی شبکه ایترنت
power down U خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
search jammer U تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
kiosk U فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks U فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
interception U جلوگیری
interdiction U جلوگیری
restraint U جلوگیری
restraints U جلوگیری
obstructions U جلوگیری
obstruction U جلوگیری
prevention U جلوگیری
forbiddance U جلوگیری
countercheck U جلوگیری
arrest U سد جلوگیری
suppression U جلوگیری
premunition U جلوگیری
debarment U جلوگیری
arrested U سد جلوگیری
stoppage U جلوگیری
arrests U سد جلوگیری
contraception U جلوگیری
stoppages U جلوگیری
bridle U جلوگیری کردن از
hindered U جلوگیری کردن
hindering U جلوگیری کردن
rebuffed U جلوگیری کردن
rebuffing U جلوگیری کردن
hinders U جلوگیری کردن
irrepressible U جلوگیری نکردنی
controlment U اختیارداری جلوگیری
hold U جلوگیری کردن
prohibiting U جلوگیری کردن
inhibits U جلوگیری کردن
prohibit U جلوگیری کردن
erosion control U جلوگیری از فرسایش
inhibit U جلوگیری کردن
keep U جلوگیری کردن
rebuff U جلوگیری کردن
keeps U جلوگیری کردن
holds U جلوگیری کردن
suppressor U جلوگیری کننده
hinder U جلوگیری کردن
rule out U جلوگیری کردن
rebuffs U جلوگیری کردن
suppressive U جلوگیری کننده
prohibits U جلوگیری کردن
inhibitions U جلوگیری از بروزاحساسات
inhibition U جلوگیری از بروزاحساسات
abatement U فروکش جلوگیری
noise suppression U جلوگیری ازپارازیت
prevents U جلوگیری کردن از
prevents U جلوگیری کردن
preventing U جلوگیری کردن از
preventing U جلوگیری کردن
prevented U جلوگیری کردن از
prevented U جلوگیری کردن
prevent U جلوگیری کردن از
prevent U جلوگیری کردن
preclusive U جلوگیری کننده
contraception U جلوگیری از ابستنی
premune U ناشی از جلوگیری
stop U جلوگیری منع
inhibiter U جلوگیری کننده
inhibitive U وابسته به جلوگیری
uncontrollable U غیرقابل جلوگیری
uncontrollably U غیرقابل جلوگیری
preservation U محافظت جلوگیری
stopped U جلوگیری منع
letted U منع جلوگیری
stopping U جلوگیری منع
preservatives U ماده جلوگیری
interdict U جلوگیری ممنوعیت
preservative U ماده جلوگیری
interceptive U جلوگیری کننده
stops U جلوگیری منع
inhibitor U جلوگیری کننده
repressed U جلوگیری شده
check U جلوگیری کردن از
bridled U جلوگیری کردن از
block age U جلوگیری انسداد
quenchable U قابل جلوگیری
preventive U عامل جلوگیری
preventive U جلوگیری کننده
to provide against U جلوگیری کردن
quenchless U غیرقابل جلوگیری
checkless U غیرقابل جلوگیری
repessive U جلوگیری کننده
bridling U جلوگیری کردن از
bridles U جلوگیری کردن از
preventible U قابل جلوگیری
to keep back U جلوگیری کردن از
birth control U جلوگیری از ابستنی
restrains U جلوگیری کردن از
restraining U جلوگیری کردن از
restrain U جلوگیری کردن از
arrest U جلوگیری کردن
accident prevention U جلوگیری از سانحه
preventable U قابل جلوگیری
preventability U قابلیت جلوگیری
arrest U جلوگیری از سقوط
arrested U جلوگیری کردن
arrested U جلوگیری از سقوط
prevenience U منع جلوگیری
checks U جلوگیری کردن از
checked U جلوگیری کردن از
arrests U جلوگیری کردن
arrests U جلوگیری از سقوط
pull up U جلوگیری کردن
hold in U جلوگیری کردن
badminton U بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com