Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
The region became an economic backwater.
U
این ناحیه از نظر اقتصادی عقب افتاده شد.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
e c e
U
کمیسیون اقتصادی اروپا کمیسیونی که در بطن شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل برای هماهنگ کردن روشهای اقتصادی دولتها درجهت افزایش فعالیتهای اقتصادی اروپا و نیز بسط وگسترش روابط اقتصادی کشورهای اروپایی با یکدیگرتشکیل شده است
economic nationalism
U
ناسیونالیسم اقتصادی خودکفایی اقتصادی سیستم فکری اقتصادی که هدف ان ایجاد سیستم اقتصادی مبنی بر خودبسی است به طوریکه اقتصاد کشور به تجارت خارجی برای کالاهای اصلی احتیاج نداشته باشد
blitter
U
عنصر الکترونیکی که برای حرکت دادن یک تصویر از یک ناحیه حافظه به ناحیه دیگر طراحی شده است
Economic expert
[A person who is a member of the Advisory Council on the Assessment of Overall Economic Development in Germany]
U
حکیم اقتصادی
[ کسی که عضو شورای کارشناسان برای سنجش توسعه کلی اقتصادی در آلمان است]
botany
U
گیاهان یک ناحیه زندگی گیاهی یک ناحیه
behind the times
<idiom>
U
از مد افتاده عقب افتاده فرهنگی
economic aggregates
U
مجموعههای اقتصادی ارقام کلی اقتصادی
economic liberalism
U
مکتب ازادی اقتصادی لیبرالیسم اقتصادی
economic imperialism
U
جهانخواری اقتصادی امپریالیسم اقتصادی
dynamic condition
U
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
business cycle
U
دوران اقتصادی یا تجارتی دوران ترقی و تنزل فعالیت تجاری و اقتصادی
quarterly journal of economics
U
مجله اقتصادی سه ماهه مجله اقتصادی که هر سه ماه یک بار منتشر میشود
economic and social council
U
شورای اقتصادی و اجتماعی یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل متحد که وفیفه اش انجام امور اقتصادی واجتماعی و فرهنگی و تربیتی مربوط به سازمان ملل
economic order quantity
U
کمیت سفارش اقتصادی اقتصادی ترین مقدار سفارش
mixed capitalism
U
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
autarky
U
خود بسی اقتصادی خود کفایی اقتصادی
market socialism
U
سوسیالیسم مبتنی بر بازار سیستم اقتصادی که در ان وسایل تولید در مالکیت عمومی بوده اما نیروهای بازار در این سیستم مکانیسم هماهنگ کننده را بوجود می اورند . سیستم اقتصادی یوگسلاوی مثال مشخصی ازاین نوع سیستم میباشد
marxist economics
U
نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
fallen
U
افتاده
old hat
U
از مد افتاده
mellows
U
جا افتاده
ripest
U
جا افتاده
ripe
U
جا افتاده
old fashioned
U
از مد افتاده
riper
U
جا افتاده
flagging
U
افتاده
elliptic
U
افتاده
out of date
U
از مد افتاده
archaic
<adj.>
U
از مد افتاده
low
U
افتاده
whacked
<adj.>
U
از پا افتاده
crest fallen
U
افتاده
footworn
U
از پا افتاده
mellowing
U
جا افتاده
mellowed
U
جا افتاده
mellow
U
جا افتاده
whacked
U
از پا افتاده
unassuming
U
افتاده
downfallen
U
افتاده
the meshes of a sieve mesh
U
در هم افتاده
modest
U
افتاده
meek
U
افتاده
recluses
U
دور افتاده
recluse
U
دور افتاده
long face
U
لب و لوچه افتاده
back rent
U
اجاره پس افتاده
deferred
U
عقب افتاده
jugate
U
روی هم افتاده
short winded
U
از نفس افتاده
trite
U
پیش پا افتاده
short of breath
U
از نفس افتاده
old hat
U
پیش پا افتاده
backs
U
بدهی پس افتاده
arrear
U
بدهی پس افتاده
back
U
بدهی پس افتاده
seedy
U
از کار افتاده
tatty
U
پیش پا افتاده
impassionate
U
بهوس افتاده
winded
U
از نفس افتاده
hanging gale
U
اجاره پس افتاده
prostrate
U
بخاک افتاده
out-of-date
<idiom>
U
از مد افتاده (دمد)
copybook
U
پیشپا افتاده
deadline
U
از کار افتاده
deadlines
U
از کار افتاده
outlying
U
دور افتاده
prostrated
U
بخاک افتاده
prostrates
U
بخاک افتاده
prostrating
U
بخاک افتاده
with fingers interlocked
U
با انگشتان در هم افتاده
he fell prone
U
دمر افتاده
unregarded
U
ازقلم افتاده
backrent
U
اجارهء پس افتاده
unassertive
U
افتاده حال
in register
U
روی هم افتاده
obsolete
U
ازکار افتاده
retarded
U
عقب افتاده
delayed
U
عقب افتاده
not operationally ready
U
از کار افتاده
nutant
U
پایین افتاده
happened
<past-p.>
U
اتفاق افتاده
outland
U
دور افتاده
slacks
U
جای افتاده یا شل
slackest
U
جای افتاده یا شل
slack
U
جای افتاده یا شل
overlapping
U
روی هم افتاده گی
overlapping
U
رویهم افتاده
obvolute
U
رویهم افتاده
backwards
U
عقب افتاده
occurred
<past-p.>
U
اتفاق افتاده
commonplace
U
پیش پا افتاده
dowm
U
از کار افتاده
meshed
U
درهم جا افتاده
lame duck
U
از کار افتاده
backward
U
عقب افتاده
mity
U
کزم افتاده
lame ducks
U
از کار افتاده
remotely
U
دور افتاده
delayed
U
به تاخیر افتاده
banal
U
پیش پا افتاده
compromised
U
به خطر افتاده
noneffective
U
از کار افتاده
ordinary
U
پیش پا افتاده
outstandingly
U
عقب افتاده
proleptic
U
پیش افتاده
protrudent
U
بیرون افتاده
decurrent
U
پایین افتاده
outstanding
U
عقب افتاده
cyma recta
U
موجی افتاده
hors de combat
U
از کار افتاده
lowlier
U
صغیر افتاده
installed
U
از کار افتاده
deferred credits
U
درامد پس افتاده
demimonde
U
عقب افتاده
lowliest
U
صغیر افتاده
lowly
U
صغیر افتاده
compromised
U
در خطراکتشاف افتاده
out of order
U
از کار افتاده
arrear
U
دین عقب افتاده
leading current
U
شدت پیش افتاده
remote site
U
محل دور افتاده
serotine
U
عقب افتاده دیر رس
quotidian
U
روزمره پیش پا افتاده
outfield
U
مزرعه دور افتاده
seedy
U
بتخم افتاده مندرس
back pay
U
حقوق عقب افتاده
pulled
U
شکسته شده افتاده
arrears
U
بدهیهای عقب افتاده
sear
U
خشکیده از کار افتاده
allopatric
U
جداگانه اتفاق افتاده
well-worn
U
پیش پا افتاده معمولی
interjacent
U
میانی در میان افتاده
slothful
U
دیرپای عقب افتاده
well worn
U
پیش پا افتاده معمولی
outpost
U
پاسگاه دور افتاده
outposts
U
پاسگاه دور افتاده
inferior ovary
U
تخمدان پایین افتاده
inferior calyx
U
کاسه پایین افتاده
back rent
U
کرایه عقب افتاده
seared
U
خشکیده از کار افتاده
outback
U
جای دور افتاده
out of gear
U
ازدنده بیرون افتاده
sears
U
خشکیده از کار افتاده
logjam
U
کارهای عقب افتاده
stalled tank
U
تانک از کار افتاده
Arrears of work . Back log of work .
U
کارهای عقب افتاده
defeature
U
از شکل افتاده گی بیقوارگی
The coin is at the bottom of the pond .
U
سکه افتاده کف حوض
Underdeveloped ( backward) countries .
U
کشورهای عقب افتاده
evader
U
دور افتاده از یکان
to be out of luck
<idiom>
U
از اسب افتاده بودن
self-effacing
U
باحیا افتاده فروتن
to have bad luck
<idiom>
U
از اسب افتاده بودن
a rural backwater
U
محل روستایی عقب افتاده
platitudinous
U
تکراری و پیش پا افتاده کردن
retards
U
بتعویق انداختن عقب افتاده
a quiet backwater
U
محل آرام و عقب افتاده
The first line is left out.
U
سطر اول جا افتاده است
toddlers
U
کودک تازه براه افتاده
dead mines
U
مینهای بی اثر و از کار افتاده
deadlined equipment
U
لوازم و تجهیزات از کار افتاده
impassioned
U
تهییج شده بهوس افتاده
orphaned
U
جدا افتاده در صفحه اخر
orphans
U
جدا افتاده در صفحه اخر
islet
U
جای پرت ودور افتاده
islets
U
جای پرت ودور افتاده
bay
U
چه قبل اتفاق افتاده است
advanced
U
ترقی کرده پیش افتاده
down
U
میله افتاده واخراج توپزن
toddled
U
کودک تازه براه افتاده
toddler
U
کودک تازه براه افتاده
demode
U
ازمد افتاده کهنه شده
toddle
U
کودک تازه براه افتاده
toddles
U
کودک تازه براه افتاده
podunk
U
شهر کوچک ودور افتاده
toddling
U
کودک تازه براه افتاده
orphan
U
جدا افتاده در صفحه اخر
retarding
U
بتعویق انداختن عقب افتاده
retard
U
بتعویق انداختن عقب افتاده
pile-up
U
انباشتگی کارهای عقب افتاده
pile-ups
U
انباشتگی کارهای عقب افتاده
My name has been left out .
U
اسم من از قلم افتاده است
unfrequented
U
دور افتاده تکرار نشدنی
dead tired
<idiom>
U
خیلی خسته واز پا افتاده
The show has been postponed.
U
نمایش عقب افتاده است
My rent has been postponed.
U
اجاره ام عقب افتاده است
reach
U
ناحیه
shires
U
ناحیه
local
<adj.>
U
ناحیه ای
areas
U
ناحیه
sympatric
U
هم ناحیه
shire
U
ناحیه
proclimax
U
ناحیه
realm
U
ناحیه
realms
U
ناحیه
reached
U
ناحیه
reaches
U
ناحیه
districts
U
ناحیه
output area
U
ناحیه
district
U
ناحیه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com