Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
The town is famous for its hot springs .
U
این شهر بدلیل چشمه های آبگرمش شهرت دارد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
that bridge has openings
U
ان پل سه چشمه یا دهانه دارد
there is a rumour that
U
شهرت دارد که
there removred revolution
U
شورشی که شهرت دارد
Italian stucco is world famous .
U
گچ برای ایتالیا شهرت جهانی دارد
false selvage
U
شیرازه تقلبی
[هر نوع نخ اضافی که جزء پودهای اصلی نبوده و بدلیل تزئین و یا پوشاندن پارگی ها در محل شیرازه بدور تار پیچیده شود از این دسته محسوب شده و کاهش اصالت فرش را به همراه دارد.]
scalar
U
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
rashwan medallion
U
ترنج رشوان
[این شهر در استان کردستان قرار داشته و به بافت قالیچه های خورجینی، گلیم و فرش های هندسی با ترنج مخصوص به این ناحیه شهرت دارد. ترنج این فرش ها بصورت لوزی بزرگ به همراه اشکال هندسی می باشد.]
hence
<adv.>
U
بدلیل آن
in this vein
<adv.>
U
بدلیل آن
as a result
<adv.>
U
بدلیل آن
for that reason
<adv.>
U
بدلیل آن
as a result of this
<adv.>
بدلیل آن
in this wise
<adv.>
U
بدلیل آن
in this manner
<adv.>
U
بدلیل آن
in this way
<adv.>
U
بدلیل آن
consequently
<adv.>
U
بدلیل آن
whereby
<adv.>
U
بدلیل آن
therefore
<adv.>
U
بدلیل آن
thus
[therefore]
<adv.>
U
بدلیل آن
as a consequence
<adv.>
U
بدلیل آن
in consequence
<adv.>
U
بدلیل آن
by implication
<adv.>
U
بدلیل آن
by impl
<adv.>
U
بدلیل آن
for this reason
<adv.>
U
بدلیل آن
therefore
U
بدلیل ان
in this sense
<adv.>
U
بدلیل آن
in so far
<adv.>
U
بدلیل آن
insofar
<adv.>
U
بدلیل آن
in this respect
<adv.>
U
بدلیل آن
it is stubborn to reason
U
بدلیل در نمیاید
evidentiary
U
مقرون بدلیل
that is taken for granted
U
محتاج بدلیل نیست
wellspring
U
سر چشمه
openings
U
چشمه
spring
U
چشمه اب
springs
U
چشمه اب
springs
U
چشمه
spring
U
چشمه
opening
U
چشمه
span
U
چشمه
spanning
U
چشمه
spans
U
چشمه
well head
U
سر چشمه
source
U
چشمه
springhead
U
چشمه
spanned
U
چشمه
meshing
U
چشمه
meshes
U
چشمه
mesh
U
چشمه
triforium
U
سه چشمه
hawse pipe
U
چشمه لنگر
pegomancy
U
تفال با چشمه ها
laguna
U
چشمه اب گرم
spa
U
چشمه معدنی
hot spring
U
چشمه آبگرم
lymph
U
چشمه یا جوی اب
geysers
U
چشمه اب گرم
blindingly
U
پر کردن چشمه ها
blinding
U
پر کردن چشمه ها
wells
U
چشمه جوهردان
three panes window
U
پنجره سه چشمه
well
U
چشمه جوهردان
springlet
U
چشمه کوچک
geyser
U
چشمه ابگرم
geyser
U
چشمه اب گرم
geysers
U
چشمه ابگرم
spas
U
چشمه معدنی
mineral spring
U
چشمه معدنی
lock
U
سدبالابر چشمه پل
locks
U
سدبالابر چشمه پل
wellhead
U
منبع چشمه
hot spring
U
چشمه اب گرم
radio source
U
چشمه اخترواره
fountains
U
مخزن چشمه
fountain
U
مخزن چشمه
thermal spring
U
چشمه اب گرم
deer lick
U
چشمه شور
quasistellar source
U
چشمه اخترواره
the span of a bridge
U
چشمه یا دهانه پل
thermae
U
چشمه اب گرم
the fountain of life
U
چشمه حیوان یازندگی
eruption of a geyser
U
فوران چشمه اب گرم
site of the find
U
چشمه
[باستان شناسی]
watering place
U
محل چشمه اب معدنی
archeological site
U
چشمه
[باستان شناسی]
radio source
U
چشمه شبه اختری
The water is turbid from its source .
<proverb>
U
آب از سر چشمه گل آلود است .
quasistellar source
U
چشمه شبه اختری
provenance
U
چشمه
[باستان شناسی]
unknown
U
بی شهرت
hearsay
U
شهرت
celebrity
U
شهرت
celebrities
U
شهرت
famousness
U
شهرت
publicity
U
شهرت
odor
U
شهرت
renown
U
شهرت
fameless
U
بی شهرت
unknowns
U
بی شهرت
fame
U
شهرت
report
U
شهرت
reported
U
شهرت
reports
U
شهرت
stand
U
شهرت
prestige
U
شهرت
illustrousness
U
شهرت
illustriousness
U
شهرت
conspicuousness
U
شهرت
emprise
U
شهرت
reputation
U
شهرت
reputations
U
شهرت
popularity
U
شهرت
name
U
شهرت
notability
U
شهرت
titles
U
شهرت ها
title
U
شهرت
names
U
شهرت ها
name
U
شهرت
odour
U
شهرت
odours
U
شهرت
grapevine
U
شهرت
names
U
شهرت
odors
U
شهرت
grapevines
U
شهرت
geyser
U
چشمه معدنی که اب گرم از ان فوران میکند
geysers
U
چشمه جوشان اب گرم و معدنی اتشفشان
geysers
U
چشمه معدنی که اب گرم از ان فوران میکند
geyser
U
چشمه جوشان اب گرم و معدنی اتشفشان
to get fame
U
شهرت یافتن
To become famous (renowned).
U
شهرت یا فتن
estimated
U
قیمت شهرت
estimates
U
قیمت شهرت
estimating
U
قیمت شهرت
estimate
U
قیمت شهرت
attribute
U
شهرت افتخار
names
U
نام و شهرت
name
U
نام و شهرت
standing
U
دوام شهرت
esteem
U
شهرت ارجمندشمردن
unpopularity
U
عدم شهرت
posthumous fame
U
شهرت پس از مرگ
attributing
U
شهرت افتخار
attributes
U
شهرت افتخار
oecumenicity
U
شهرت جهانی
repute
U
شهرت داشتن
reputable
U
قابل شهرت
bad reputation
U
سوء شهرت
sinter
U
مواد متحجر شده دردهانه چشمه اب گرم
eyeleteer
U
الت برای چشمه دراوردن ازبرودری ومانندان
. The car is gathering momentum.
U
اتوموبیل دارد دور بر می دارد
rehabilitation
U
احیای شهرت یااعتبار
to win fame
U
شهرت پیدا کردن
to shoot to fame
<idiom>
U
ناگهانی به شهرت رسیدن
to publish abroad
در همه جا شهرت دادن
notbility
U
شهرت قابل ملاحظگی
To be world famous . To enjoy an international reputation.
U
شهرت جهانی داشتن
publish abroad
U
در همه جا شهرت دادن
immortalizing
U
شهرت جاویدان دادن به
immortalizes
U
شهرت جاویدان دادن به
immortalized
U
شهرت جاویدان دادن به
immortalize
U
شهرت جاویدان دادن به
immortalises
U
شهرت جاویدان دادن به
immortalised
U
شهرت جاویدان دادن به
immortalising
U
شهرت جاویدان دادن به
pierian spring
U
الهام بخش شعر وسخنوری چشمه مقدس شاعری
hot money
U
منظورزمانی استکه مردم بدلیل نرخ تورم بالا مایل به نگهداری پول نیستند و انرا به کالاتبدیل میکنند
establishes
U
شهرت یامقامی کسب کردن
immortalization
U
اعطای نام یا شهرت جاودانی
establishing
U
شهرت یامقامی کسب کردن
establish
U
شهرت یامقامی کسب کردن
to damage somebody's good reputation
U
به شهرت کسی خسارت زدن
All is ephemeral , the fame and the famous .
U
شهرت ومشهور هردو درگذرند
to build up areputation
U
شهرت یا ابرویی برای خوددرست کردن
They are famed for their courage.
U
بخاطر شجاعت وجسارتشان شهرت دارند
It is not much of a reputation (status symbol) for one.
U
اینهم برای آدم شهرت نشد
vindication
U
اعاده حیثیت
[مثال شهرت یا آبرو ...]
his standing with his colleagues
U
شهرت او
[مرد ]
میان همکاران خود
burl
[nep]
U
گلوله ای یا نپ شدن الیاف در سطح بافته شده بدلیل پیچش الیاف بدور یکدیگر
Walls have ears
<idiom>
U
دیوار موش دارد و موش گوش دارد
[اصطلاح]
He acquired kudos by appearing on television.
U
او
[مرد]
با ظاهر شدن در تلویزیون جلال
[شهرت]
به دست آورد.
labor theory of value
U
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
stakes
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
summer resorts
U
ییلاق عشایر
[فرش های بافته شده در این هنگام از کوچ عشایر بدلیل مرغوبیت بهتر پشم، دارای کیفیت بهتری است.]
enclave economices
U
اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
walls here ears
U
دیوار موش دارد موش گوش دارد
up the river
U
سوی سر چشمه رودخانه بطرف بالای رودخانه
to win one's spurs
U
بدرجه سلحشوری رسیدن برجسته شدن نامی شدن شهرت یافتن
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
U
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
Mejidian style
U
طرح مجید
[این طرح جلوه ای از طرح محرابی و ترکیب با گل فرنگ است که بدلیل علاقه عبدالمجید، سلطان ترکیه به این طرح آنرا به او نسبت داده اند.]
goat hair
U
موی بز
[الیاف نازک و پشمی بز که بیشتر در قسمت های ظریف و تزئینی بافت بدلیل ظرافت آن بکار می رود. بهترین نوع آن مربوط به بز کشمیری هندوستان است که از لحاظ ظرافت و لطافت سبیه ابریشم است.]
rug names
U
اسامی فرش
[بدلیل پراکندگی زیاد بافت ها و اختلاف سلیقه بافندگان، طراحان و کارشناسان یک سیستم نامگذاری تعریف شده برای فرش وجود ندارد.بدین جهت از مکان، قبیله، قوم، اندازه، طرح و انگیزه استفاده می شود.]
eternize
U
ابدی کردن شهرت ابدی دادن
Reihan
U
ریحان
[شهری در استان مرکزی و نزدیک اراک که به بافت طرح های هراتی و افشان یا زمینه قرمز شهرت داشته و اکثر فرش های آن بصورت تک پودی بافته می شوند.]
synthetic dyes
U
رنگینه های شیمیایی
[این رنگ ها که جدیدا وارد بازار فرش شده اند، اصالت فرش اصیل را خدشه دار نموده اند. بدلیل ثبات و درخشندگی جا افتادگی فرش را می گیرند ولی در عوض سهولت دسترسی باعث استقابل شده است.]
Sarouk
U
ساروق
[حوزه بافت ساروق در استان مرکزی با شهرت جهانی در بافت فرش های پر تراکم با زمینه قرمز و حاشیه آبی، پرز بلند و طرح افشان بته ای و گل خشتی است.]
Jaff design
U
طرح جاف
[جاف از روستاهای کردستان می باشد و از قدیم به بافت انواع کیسه های خورجینی و دستی شهرت داشته است. طرح ها اکثرا لوزی شکل بوده و لبه ها حالت قالب دارند.]
geometric design
U
طرح هندسی
[این طرح در ابتدا بخاطر ذهنی بافی و سهولت بیشتر در بافت، بین عشایر و روستاها شهرت یافت. ولی امروزه هم به صورت ساده گذشته و هم بصورت پیچیده بین بافندگان استفاده می شود.]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com