Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
The fire is fit to roast the meat.
U
این آتش برای کباب کردن گوشت مناسب است
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
grilling
U
گوشت کباب کن
grills
U
گوشت کباب کن
grill
U
گوشت کباب کن
carbonado
U
قطعه گوشت کباب کرده
gridiron
U
اهن مشبکی که روی ان گوشت کباب میکنند
trial and error
<idiom>
U
یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
keystroke
U
برسی هر کلید انتخاب شده برای اطمینان یافتن از اینکه برای عملی مناسب است
routing
U
مشخص کردن یک مسیر مناسب برای پیام از شبکه , روش جدید مسیریابی داده به کامپیوتر مرکزی وجود دارد
semaphore
U
مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
fair weather
U
مناسب برای
winterish
U
مناسب برای زمستان
airworthiness
U
مناسب برای پرواز
skiable
U
مناسب برای اسکی
airworthy
U
مناسب برای پرواز
in pride of grease
U
مناسب برای کشتن
fill the bill
<idiom>
U
مناسب برای همه جا
running
U
مناسب برای مسابقه دو
cantabile
U
مناسب برای اواز
suitable for children
U
مناسب برای بچه ها
buyer's market
U
بازار مناسب برای خریدار
fishable
U
مناسب یا مجاز برای ماهیگیری
fencible
U
مناسب برای نرده کشی
market value
U
قیمت مناسب برای خریداروفروشنده
roadworthy
U
مناسب برای بکاربردن درجاده ها
offices
U
مناسب برای استفاده در شرکت
office
U
مناسب برای استفاده در شرکت
readied
U
مناسب برای استفاده از یا فروش .
readies
U
مناسب برای استفاده از یا فروش .
gressorial
U
مناسب برای راه رفتن
ready
U
مناسب برای استفاده از یا فروش .
readying
U
مناسب برای استفاده از یا فروش .
to be
[look]
somewhat
[the]
worse for wear
[person, thing]
U
مناسب نبودن برای پوشیدن
[جامه ای]
lyrical
U
مناسب برای نواختن یاخواندن باچنگ
jump altitude
U
ارتفاع مناسب برای پرش چتربازان
fair drawing
U
طرح مناسب برای چاپ و تکثیر
He's not suited for a doctor.
U
او
[مرد]
برای یک پزشک مناسب نیست.
sawtimber
U
الوار مناسب برای اره کشی
jump speed
U
سرعت مناسب برای پرش باچتر
well done
[fully cooked]
<adj.>
U
کاملا پخته
[برای گوشت]
[غذا و آشپزخانه]
fully cooked
<adj.>
U
کاملا پخته
[برای گوشت]
[غذا و آشپزخانه]
log wood
U
درخت بقم
[در بافت این گیاه ماده رنگینی بنام هماتوکسیلین وجود دارد که برای ساخت رنگینه های قرمز، بنفش، آب و خاکستری مورد استفاده قرار می گیرد و برای الیاف پشم و ابریشم مناسب است.]
broils
U
کباب کردن
grids
U
کباب کردن
broiling
U
کباب کردن
carbonado
U
کباب کردن
broiled
U
کباب کردن
broil
U
کباب کردن
barbecue
U
کباب کردن
grill
U
کباب کردن
roasted
U
کباب کردن
grid
U
کباب کردن
roast
U
کباب کردن
cook out
[American]
U
کباب کردن
broil
[American]
U
کباب کردن
roasts
U
کباب کردن
slots
U
منطقه جلو دروازه برای حمله مناسب
amphimictic
U
مناسب برای تولید و تناسل واختلاط نژاد
slot
U
منطقه جلو دروازه برای حمله مناسب
bug taper
U
ریسمان مناسب برای استفاده از طعمه زیر اب
flag days
U
روزهای مناسب یا نامناسب برای حرکات موتوری
slotting
U
منطقه جلو دروازه برای حمله مناسب
that is i. to this purpose
U
برای این مقصود مناسب یاکافی نیست
gorge portion
U
محل مناسب برای ایجاد سد دربستر رودخانه
ski run
U
سرازیری یا مسیر مناسب برای اسکی بازی
beef cattle
U
گله گاو که برای تامین گوشت پرورش مییابد
To torment ( girll ) someone .
U
کسی را کباب کردن
constructive placement
U
تعیین محل برای بارگیری یاتخلیه مناسب کشتیها
fits units with ... connection
U
مناسب برای دستگاه هایی با اتصال ...
[الکترونیک مهندسی برق]
rotisserie
U
چرخ دوارجهت کباب کردن مرغ
grill
U
روی سیخ یا انبر کباب کردن
grills
U
روی سیخ یا انبر کباب کردن
grilling
U
روی سیخ یا انبر کباب کردن
verification
U
بررسی صحت کارکردن یک سیستم و مناسب بودن آن برای کارهای موردنظر
sector
U
شیاری که خطا دارد و برای ذخیره مناسب قابل استفاده نیست .
sectors
U
شیاری که خطا دارد و برای ذخیره مناسب قابل استفاده نیست .
to suggest it is appropriate to do so
[matter]
U
پیشنهاد می کند که برای انجام این کار مناسب باشد
[چیزی ]
fourth generation computers
U
زبانهایی که برای کاربر فاهر مناسب دارند و هوشمند طراحی نشده اند
salami
U
گوشت خوک ویا گوشت گاو خشک شده
CD WO
U
مناسب برای ذخیره سازی متون آرشیو و یا آزمایش ROM-CD پیش از دوباره کاری
voice
U
توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
voicing
U
توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
voices
U
توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
drop
U
خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود
drops
U
خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود
dropping
U
خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود
dropped
U
خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود
conversions
U
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
conversion
U
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
populating
U
1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند
populate
U
1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند
populates
U
1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند
barbecue
U
بریان کردن کباب کردن
barbecues
U
بریان کردن کباب کردن
hand-held
U
کامپیوتر بسیار کوچک که در دست جا میشود مناسب برای ورود اطلاعات ابتدایی وقتی که ترمینالی فراهم نیست
fibre optics
U
لایههای مناسب شیشهای یا پلاستیکی محافظت شده برای ارسال سیگنالهای نوری که داده سریع منتقل می کنند
enumerated type
U
فضای ذخیره سازی داده یا رده بندی با استفاده از اعداد برای نمایش برچسبهای مناسب انتخاب شدنی
burger
U
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burgers
U
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
telegenic
U
دارای استعداد شرکت دربرنامههای تلویزیونی مناسب برای برنامه تلویزیونی
ergonomics
U
بخشی از طراحی نرم افزار یا سخت افزار تا برای استفاده مناسب و امن شود
wife's equity
U
عبارت است از مقدار مناسب و معقولی ازاثاث البیت و ..... که زن میتواند برای خود و اطفالش نگهدارد و شوهر حق تصرف در ان یا انتقال دادنش راندارد
pomace
U
گوشت سیب گوشت میوه
free drop
U
برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
arm
U
وسیله مکانیکی در درایو دیسک برای مکان دهی به نوک خواندن / نوشتن روی شیار مناسب از دیسک
fit
U
شایسته بودن برای مناسب بودن
fits
U
شایسته بودن برای مناسب بودن
fittest
U
شایسته بودن برای مناسب بودن
marinate
U
[ترد کردن و طعم دارکردن گوشت با خیس کردن آن در ماست یا آب لیمو و غیره]
marinade
U
[ترد کردن و طعم دارکردن گوشت با خیس کردن آن در ماست یا آب لیمو و غیره]
controlled environment
U
محیطی که در ان کمیتهایی ازقبیل دما فشارترکیب اتمسفری تابشهای یونیزه کننده و میزان رطوبت در مقادیر مناسب برای موجودات زنده یا سخت افزارنگه داشته میشوند
marinating
U
ترد کردن گوشت با خیس کردن ان در ماست یا اب لیمووغیره
marinate
U
ترد کردن گوشت با خیس کردن ان در ماست یا اب لیمووغیره
marinated
U
ترد کردن گوشت با خیس کردن ان در ماست یا اب لیمووغیره
marinates
U
ترد کردن گوشت با خیس کردن ان در ماست یا اب لیمووغیره
fractional T
U
روش تقسیم فرفیت از خط ارتباطی T با نرخ مگابیت در ثانیه به کانالهای کوچکتر کیلوبایت در ثانیه که مناسب تر و ارزانتر برای استفاده مشتری هستند
club steak
U
قسمتی از گوشت ران گاو گوشت گاو بریان شده
indispose
U
نا مناسب کردن
tailors
U
مناسب کردن
tailor
U
مناسب کردن
fry
U
سرخ کردن
[گوشت]
object code
U
خروجی یک کامپایلر یا اسمبلرکه خود کد ماشینی قابل اجرابوده یا برای پردازش بیشتربه منظور تولید چنین کدی مناسب است کد مقصود برنامه مقصود
tenderising
U
ترد کردن خواباندن گوشت
tenderized
U
ترد کردن خواباندن گوشت
tenderizing
U
ترد کردن خواباندن گوشت
tenderised
U
ترد کردن خواباندن گوشت
tenderises
U
ترد کردن خواباندن گوشت
tenderizes
U
ترد کردن خواباندن گوشت
tenderize
U
ترد کردن خواباندن گوشت
conversion
U
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversions
U
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
correspound
U
مناسب بودن مکاتبه کردن
suits
U
منطبق کردن متناسب یا مناسب کردن
suit
U
منطبق کردن متناسب یا مناسب کردن
suited
U
منطبق کردن متناسب یا مناسب کردن
slices
U
تیغه گوشت بری قاش کردن
slice
U
تیغه گوشت بری قاش کردن
assort
U
طبقه بندی کردن مناسب بودن
sawlog
U
کنده درخت مناسب اره کردن
indexing
U
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
adapt
U
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapting
U
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapts
U
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
axle stub
U
اکسل کوتاه بدون حرکتی که چرخها و پینهای مفصلی وسیله نقلیه برای راندن ماشین بر روی ان سوار شده و مناسب حرکت زاویهای محدودی است حول پینهای مفصلی
modifying
U
اصلاح کردن مناسب کردن
modify
U
اصلاح کردن مناسب کردن
modifies
U
اصلاح کردن مناسب کردن
shaslik
U
کباب
barbecues
U
کباب
barbecue
U
کباب
droppings
U
کباب
kabob
U
کباب
shashlik
U
کباب
kebabs
U
کباب
kebab
U
کباب
early token release
U
در شبکه FDDI یا Ring-Token سیستمی که به دو Token اجازه حضور در شبکه حلقهای میدهد که مناسب برای وقتی است که ترافیک خط بالا است
CSMA CD
U
پروتکل ارتباط شبکهای که مانع ارسال همزمان دو منبع میشود به این ترتیب که باید صبر کنند و در زمان مناسب ارسال کنند برای ارسال داده در اینترنت به کار می رود
c
U
رقمی در سیستم عدد نویسی مبنای شانزده که متنافر باعدد 21 در سیستم دهدهی است نام یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که مناسب برای حل مسائل است
Pity melted my heart .
U
دلم کباب شد
irish stew
U
طاس کباب
stew
U
تاس کباب
stewed
U
تاس کباب
stewing
U
تاس کباب
spits
U
سیخ کباب
skewer
U
سیخ کباب
spit
U
سیخ کباب
skewered
U
سیخ کباب
skewers
U
سیخ کباب
stews
U
تاس کباب
skewering
U
سیخ کباب
skewered
U
بسیخ کباب زدن
skewer
U
بسیخ کباب زدن
skewering
U
بسیخ کباب زدن
roasting jack
U
سیخ کباب گردنده
skewers
U
بسیخ کباب زدن
skewer
U
هر چیزی شبیه سیخ کباب
skewers
U
هر چیزی شبیه سیخ کباب
skewered
U
هر چیزی شبیه سیخ کباب
stewpan
U
قابلمه تاس کباب پزی
skewering
U
هر چیزی شبیه سیخ کباب
barbecued
U
کباب شده روی منقل
He intended to do good but was put to torture .
<proverb>
U
آمد ثواب کند کباب شد .
barbecued chicken
U
مرغ کباب شده روی منقل
sizzling
U
صدای سوختن کباب روی اتش
skewers
U
سیخ اهنی یا چوب مخصوص کباب
dripping pan
U
فرفی که چکیده کباب دران میریزد
spitchc
U
کباب مار ماهی قاش کرده
sizzles
U
صدای سوختن کباب روی اتش
sizzled
U
صدای سوختن کباب روی اتش
skewer
U
سیخ اهنی یا چوب مخصوص کباب
sizzle
U
صدای سوختن کباب روی اتش
skewering
U
سیخ اهنی یا چوب مخصوص کباب
skewered
U
سیخ اهنی یا چوب مخصوص کباب
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
turnspit
U
اسبابی که سیخ کباب را روی اتش میچرخاند
You are roasting yourself in front of the fire .
U
خودت را جلوی آتش که داری کباب می کنی
autos
U
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
auto
U
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
potatoes and point
U
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
personal
U
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
intubation
U
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com