Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Such is not the case . That is not so.
U
اینطور نیست
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
All is not gold that glitters.
<proverb>
U
هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk
U
دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
so
U
اینطور
So that is how it goes .
U
که اینطور
this way
U
اینطور
like this
U
اینطور
thus
U
اینطور
Thus . this way.
U
اینطور
in such a way
[manner]
<adv.>
U
به اینطور
Please write it like this (this way).
U
اینطور بنویسید
quite so
U
دقیقا اینطور
so and so
U
اینطور وانطور
like that
U
بدینگونه اینطور
so-and-so
U
اینطور وانطور
write this way
U
اینطور بنویسید
step frame
U
استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
So it appears ( looks , seems ) that …
U
اینطور بنظر می آید که ...
It seems as if. . . .
U
اینطور به نظر میا ید که...
He told me in so many words .
U
عینا" اینطور برایم گفت
i shoudel hardly think so
U
گمان نمیکنم اینطور باشد
I suppose so, yes.
U
من اینطور حدس می زنم. بله.
Supposing that is the case .
U
بفرض اینکه اینطور باشد
Is that so ?You dont say.
U
چه میگه ( جدا"اینطور است )
This is generally like that.
U
به طور کلی اینطور است .
transparent
U
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparently
U
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
Boys will be boys.
U
پسرها حالا دیگه اینطور هستند.
It is in the nature of things.
U
این موضوع ذاتا اینطور است.
Not that I remember .
U
تا آنجا که من یاددارم خیر ( اینطور نبوده )
Looks that way, doesn't it?
U
اینطور به نظر می رسد نه؟
[اصطلاح روزمره]
leaving files open
U
به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
i give you my world for it
U
قول میدهم اینطور باشد مطمئن باشید
wellŠwhat of it?
U
بسیار خوب فرض میکنیم اینطور باشد
his parentage isunknown
U
اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
it is past all hope
U
جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
it is inexpedient to reply
U
پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
he is not of our number
U
از ما نیست
isn't
U
نیست
aint
U
نیست
Plug and Play
U
یچ نیست
temporary storage
U
می نیست
auxiliary
U
نیست
auxiliaries
U
نیست
storage
U
می نیست
It's not new.
نو نیست.
he takes no notice of it
U
نیست
it is well enough
U
بد نیست
secondary
U
نیست
thereis no end to it
U
انراپایانی نیست
close the door please
U
اگرزحمت نیست
He goes on and on . He is most persistent .
U
ول کن معامله نیست
sacred cow
<idiom>
U
چارهای نیست
that is not it
U
این نیست
that depends
U
معلوم نیست
no sweat
<idiom>
U
مشکلی نیست
there is no hurry
U
شتابی نیست
to make no mention of
U
ذکری از ان نیست
It's not new.
جدید نیست.
There is no hot water
U
آب گرم نیست.
there is no hurry
U
عجلهای نیست
the ice is treach erous
U
یخ محکم نیست
nihilism
U
نیست انگاری
it is nothing out of the way
U
غریب نیست
no wonder
<idiom>
U
تعجبی نیست
that is wrong
U
درست نیست
cold is merely privative
U
گرما نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it .
U
مردش نیست
i do not have it in me
U
از من ساخته نیست
no trouble
U
زحمتی نیست
no hurry
U
عجلهای نیست
if you please
U
اگرزحمت نیست
niet le fait
U
کار او نیست
inextinct
U
نیست نشده
my health is tolerable
U
حالم بد نیست
it has escaped my remembrance
U
یاد نیست
It is all right . It is o. k.
U
طوری نیست
it is immaterial
U
چیزی نیست
it is not half bad
U
هیچ بد نیست
it is not in good workingorder
U
دایر نیست
It is not advisable . It is inexpedient.
U
صلاح نیست
it is unnecessary
U
لازم نیست
it is unsuitable
U
مناسب نیست
it lies beyond his competence
U
در صلاحیت او نیست
It cant be helped.
U
چاره ای نیست
ought not
U
شایسته نیست
I dont remember ( recall ) .
U
یادم نیست
There is nothing wrong with you . You are all right .
U
هیچیت نیست
dont mention it
U
چیزی نیست
no matter
U
چیزی نیست
no object
U
چیزی نیست
you are written
U
حق با شما نیست
he has nothing in him
U
کسی نیست
he is not in it
U
داخل نیست
he is a bad husband
U
صرفه جو نیست
he is none of my friends
U
او از دوستان من نیست
he is not willing to go
U
نیست برود
he is out of his senses
U
بهوش نیست
he is out of huomor
U
سر خلق نیست
he is out of huomor
U
سر دماغ نیست
he is rather i. than sick
U
ناخوش نیست
he knows a thing or two
U
بی تجربه نیست
it's only me
U
کسی نیست
needn't
U
لازم نیست
it needs not
U
لازم نیست
static
U
که پویا نیست
Nevermind!
U
مهم نیست !
lightweights
U
آنچه سنگین نیست
it is beyond retrieve
U
جبران پذیر نیست
lightweight
U
آنچه سنگین نیست
It is not possible ( feasible , practicable) .
U
اینکار عملی نیست
it goes without saying
U
محتاج بذکر نیست
it is inadvisable to say that
U
گفتن ان مصلحت نیست
it is inadvisable to say that
U
گفتن ان مقتضی نیست
it is unsatisfactory
U
رضایت بخش نیست
used
U
آنچه جدید نیست
it is not very hard
U
چندان سخت نیست
it is not subject to review
U
دران روا نیست
It is not to your advantage.
U
مقرون بصرفه نیست
it is not a to go tncre
U
رفتن انجامصلحت نیست
it is not a picnic
U
کار اسانی نیست
it is never the worse
U
دیگر بدتر که نیست
it is never the worse
U
هیچ بدتر نیست
unwanted
U
آنچه لازم نیست
There's more to come.
<idiom>
U
این همش نیست.
it goes without saying
U
نیازمند بگفتن نیست
it does not s. the condition
U
واجدان شرایط نیست
i am out of sorts
U
خلقم بجا نیست
i am out of sorts
U
حالم خوب نیست
he is unequal to the task
U
مرد اینکار نیست
he is unable to speak
U
قادربسخن گفتن نیست
To her , abI'llon tomans is a mere trifle .
U
قابل نوشیدن نیست
he is not willing to go
U
مایل برفتن نیست
he is not of that stamp
U
ازان جنس نیست
he is nod
U
اهل انظباط نیست
i dont care a pin
U
مرا پروایی نیست
iam pretty well
U
نسبه حالم بد نیست
It cannot be trifled with . It is no joking matter.
U
شوخی بردار نیست
it does not befit me to
U
شایسته من نیست که مرانشاید که
it does not befit his state
U
در خور شان او نیست
isn't he there
U
ایا او اینجا نیست
is it not
U
ایا چنین نیست
She takes no thought for tomorrow .
U
بفکر فردایش نیست
She couldnt care less . she is totally unconcerned .
U
عین خیالش نیست
if you dont object
U
اگر مانعی نیست
he is indisposed to go
U
اماده رفتن نیست
thereis no end to it
U
انتهای برای ان نیست
that is not the word for it
U
لغتش این نیست
that is not the question
U
موضوع این نیست
that is not the case
U
مطلب چنین نیست
that is not my a
U
این کارمن نیست
this is not fair
U
این انصاف نیست
that is not fair
U
این انصاف نیست
that is no great work
U
کار بزرگی نیست
that is no bed of roses
U
اش دهن سوزی نیست
that is taken for granted
U
محتاج بدلیل نیست
It is not economical.
U
مقرون به صرفه نیست.
there is no question but that.
U
شکی نیست که) .00000
there is no mistaking
U
جای اشتباه نیست
There are plenty of other fish in the sea.
<idiom>
<proverb>
U
آدم قحطی نیست.
to put out of the way
U
سربه نیست کردن
the house is occupied
U
خانه خالی نیست
that in nothing to me
U
پیش من چیزی نیست
That's not so!
U
داستان اینطوری نیست!
She is romantically inclined. She i8s game.
U
از دو حال خارج نیست
His honest is beyond question.
U
دردرستی اوحرفی نیست
needle point to say
U
لازم نیست بشمابگویم که
needle point to say
U
احتیاج بگفتن نیست
He couldnt care less. He doesnt give (care)a damn.
U
عین خیالش نیست
It is beyond repair. It cannot be put right.
U
درست شدنی نیست
I cant help it. It is beyond my control.
U
دست خودم نیست
means are not a
U
وسایل فراهم نیست
I dont have the slightest(faintest)idea.
U
روحم خبردار نیست
no one is here
U
هیچکس اینجا نیست
you need not fear
U
لازم نیست بترسید
It is not fair that . . .
U
آخر انصاف نیست که …
He is nobody. He is a nonentity.
U
داخل آدم نیست
rast
U
هیج همچوچیزی نیست
It cant be all that bad.
U
نه بابا اینقدر هم بد نیست
It might be a good idea for you to come .
U
بد نیست شما هم بیایید
There is no room for doubt.
U
جای تردید نیست
There is no reason (cause) for worry (concern)
U
جای نگرانی نیست
He does not belong here.
U
جای ؟ واینجا نیست
it tells its own tale
U
نیازمند به توضیح نیست
he is indisposed to go
U
مایل نیست برود
It is not known yet . It is not settled yet .
U
هنوز معلوم نیست
He is not to blame for this.
U
تقصیر او
[مرد ]
نیست.
an illegible writing
U
خطی که خوانا نیست
This isn't clean.
این تمیز نیست.
This isn't fresh.
این تازه نیست.
oughtn't
U
نبایستی شایسته نیست
you're telling me
<idiom>
U
احتیاج نیست به من بگی
He is a quitter .
U
مرد میدان نیست
The scales are not even .
U
ترازو میزان نیست
This isn't mine.
این مال من نیست.
no reply necessary
[NRN]
U
نیازی به پاسخ نیست.
It is nothing to speak of .
U
چیز قابلی نیست
clara
U
هدف موجود نیست
wrongs
U
پیام صحیح نیست
wronging
U
پیام صحیح نیست
wrong
U
پیام صحیح نیست
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com