English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
honored U ایفای تعهد کردن
honoring U ایفای تعهد کردن
honors U ایفای تعهد کردن
honour U ایفای تعهد کردن
honoured U ایفای تعهد کردن
honouring U ایفای تعهد کردن
honours U ایفای تعهد کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
subscribed U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
overact U در ایفای نقش خود افراط کردن
overacting U در ایفای نقش خود افراط کردن
overacted U در ایفای نقش خود افراط کردن
person to his promise U کسی را ملزم به ایفای وعده کردن
overacts U در ایفای نقش خود افراط کردن
considerations U وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
consideration U وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
warranties U تضمین تعهد تعهد قانونی
warranty U تضمین تعهد تعهد قانونی
take on U تعهد کردن
covenant U تعهد کردن
to take on U تعهد کردن
covenants U تعهد کردن
undertaken U تعهد کردن
underwrite U تعهد کردن
undertakes U تعهد کردن
underwriting U تعهد کردن
underwritten U تعهد کردن
underwrites U تعهد کردن
underwrote U تعهد کردن
undertake U تعهد کردن
warrant U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranted U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrants U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranting U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
pre engage U ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
grants U واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
granted U واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
grant U واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
acting U ایفای نمایش
exvoto U برای ایفای نذر
guaranty U تضمین ضمانت یا تعهد کردن
sign off U از زیر بار تعهد یامشارکتی شانه خالی کردن
stage set U تنظیم صحنه برای ایفای نقش معینی از نمایش
contract U پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
mandating U تعهد
assurance U تعهد
obligation U تعهد
liability U تعهد
mandates U تعهد
warranty U تعهد
warranties U تعهد
mandated U تعهد
assurances U تعهد
liabilities U تعهد
bank bond U تعهد
bond U تعهد
assume U تعهد
assumes U تعهد
guarantee U تعهد
commitment U تعهد
undertaking U تعهد
assumpsit U تعهد
assunption U تعهد
guarantees U تعهد
guaranteed U تعهد
commitments U تعهد
obligations U تعهد
onus U تعهد
mandate U تعهد
sponsion U تعهد
committment U تعهد
oblogation U تعهد
contract U تعهد
obstriction U تعهد
engagement U تعهد
engagements U تعهد
honour U انجام تعهد
implied assumpist U تعهد ضمنی
mature obligation U تعهد حال
substitution of an obligation U تبدیل تعهد
honoured U انجام تعهد
warranty U تعهد کننده
preengagement U تعهد قبلی
warranties U تعهد کننده
fulfilment of an obligation U اجرای تعهد
recognizance U تعهد نامه
honouring U انجام تعهد
extinction of an obligation U انقضاء تعهد
termination of an obligation U انقضاء تعهد
fulfilment of an obligation U ایفاء تعهد
peremptory undertaking U تعهد قاطع
honours U انجام تعهد
committal U تعهد الزام
honored U انجام تعهد
subscribers U تعهد کننده
substitution of a different obligation U تبدیل تعهد
subscription U تعهد پرداخت
subscriptions U تعهد پرداخت
enterprise U تعهد تجارت
enterprises U تعهد تجارت
discharge of an obligation U سقوط تعهد
subscriber U تعهد کننده
honors U انجام تعهد
without engagement U فاقد تعهد
breach of an obligation U تخلف از تعهد
liability to disease U تعهد امادگی
honoring U انجام تعهد
nonalignment U عدم تعهد
pledge U تعهد والتزام گروگذاشتن
plight U تعهد دادن گرفتاری
pledging U تعهد والتزام گروگذاشتن
unilateral contract U تعهد یک جانبه ایقاع
promissory U وابسته به تعهد یا قول
pledges U تعهد والتزام گروگذاشتن
novation U تبدیل تعهد یا مدیون
warrantor U تعهد کننده ضامن
pledged U تعهد والتزام گروگذاشتن
bond U تعهد موافقت نامه
long tail liability U تعهد طولانی مدت
failure to comply with the transaction U عدم ایفاء تعهد
pre engaged U دارای تعهد قبلی
liability U تعهد موجودی بانکی
binding cover U پوشش تعهد شده
liabilities U تعهد موجودی بانکی
joint bond U تعهد یا ضمانت مشترک
disengagement U رهایی از قید یا تعهد
good performance bond guarntee U وثیقه انجام تعهد
covenants U منشور عقد بستن تعهد
covenant U منشور عقد بستن تعهد
dishonours U تعهد خود رامحترم نشمردن
long term credit commitment U تعهد اعتبار بلند مدت
dishonored U تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonoured U تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonouring U تعهد خود رامحترم نشمردن
covenant in low U تعهد ناشی ازحکم قانون
dishonour U تعهد خود رامحترم نشمردن
pacta sunt servanda U تعهد الزام اور است
dishonors U تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonoring U تعهد خود رامحترم نشمردن
subscription U وجه اشتراک مجله تعهد پرداخت
subscriptions U وجه اشتراک مجله تعهد پرداخت
tacit U تعهد کنترل اسلحه بین دو یاچند کشور
offset of one obligation against another U تهاتر حاصل شدن بین دو دین یا دو تعهد
collateral U عین مرهونه مال گرویی وثیقه انجام تعهد
onerous property U دارایی یا ملکی که مستلزم انجام تعهد یا التزامی است
peremptory undertaking U تعهد خواهان باارائه دلیل در اولین جلسه بعدی دادگاه
we underwrite the company U ما تعهد میکنیم که کلیه موجودی شرکت رادرصورتیکه مردم نخرندخریداری کنیم
implied assumpist U تعهد غیر رسمی که از نحوه عمل متعهد ناشی و استنباط میشود
liquidated damages U خسارت عدم انجام تعهد مقطوع که بین متعاهدین مورد توافق قرارگیرد
novatio non presumiter U تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
nonappropriated funds U اعتبارات غیر سازمانی اعتبارات تعهد نشده
uncommitted U غیر متعهد نشده تعهد نشده
covenant runing with land U شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
warranty U امرمورد تعهد یا تضمین تضمین
warranties U امرمورد تعهد یا تضمین تضمین
locarno treaty U بلژیک و فرانسه به سال 5291 که ضمن ان بلژیک فرانسه و المان حفظ مرزهای موجود را تضمین کردند و المان حالت غیرنظامی "راینلند" را تعهد نمود
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com