Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to make difficulties
U
ایراد گرفتن
find fault with
<idiom>
U
ایراد گرفتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
fuss
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fusses
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
appose
U
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
run down
<idiom>
U
انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
to jump on somebody
U
به کسی پریدن
[زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
Other Matches
protested
U
ایراد
protesting
U
ایراد
protests
U
ایراد
protest
U
ایراد
infliction
U
ایراد
induction
U
ایراد
inductions
U
ایراد
quotations
U
ایراد
quotation
U
ایراد
querying
U
ایراد
query
U
ایراد
queries
U
ایراد
queried
U
ایراد
objections
U
ایراد
adductor
U
ایراد
citations
U
ایراد
objection
U
ایراد
citation
U
ایراد
objcetionable
U
مورد ایراد
inductility
U
ایراد سراغاز
citing
U
ایراد کردن
cited
U
ایراد کردن
cites
U
ایراد کردن
fuddy-duddies
U
ایراد گیر
adducing
U
ایراد کردن
adduces
U
ایراد کردن
fuddy-duddy
U
ایراد گیر
adduced
U
ایراد کردن
adduce
U
ایراد کردن
cite
U
ایراد کردن
niggling
U
ایراد گیر
fussier
U
ایراد گیر
flawlessly
<adv.>
U
بطور بی ایراد
deficiency
U
کسری ایراد
deficiencies
U
کسری ایراد
delivers
U
ایراد کردن
deliver
U
ایراد کردن
fussy
U
ایراد گیر
spotlessly
<adv.>
U
بطور بی ایراد
fussiest
U
ایراد گیر
stainlessly
<adv.>
U
بطور بی ایراد
fussiness
U
ایراد گیری کردن
inviolacy motive
U
انگیزه ایراد گریزی
batteries
U
ایراد ضرب و جرح
attempting to inflict injury
U
شروع به ایراد جرح
sea lawyer
U
ملوان ایراد گیر
battery
U
ایراد ضرب و جرح
He delivered a historic speech.
U
نطق تاریخی یی ایراد کرد
demurrer
U
ایراد عدم کفایت ادله
To refuse a criticism. To brush aside an objection.
U
ایراد واعتراضی رارد کردن
quote
U
ایراد کردن مظنه دادن
quotes
U
ایراد کردن مظنه دادن
the objection will not lie
U
ان ایراد وارد نخواهد بود
quoted
U
ایراد کردن مظنه دادن
Upon his arrival , he delinered a speech .
U
به محض ورود نطقی ایراد کرد
to spotlessly perform something
U
اجرا کردن چیزی بطور بی ایراد
demurs
U
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
Any objections ?
U
فرمایشی بود ؟ ( ایراد یا اعتراضی دارید )
demur
U
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demurring
U
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demurred
U
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
salutatorian
U
دانشجوی ایراد کننده نطق افتتاحیه جشن فارغ التحصیلی
to go easy on somebody
[something]
U
خیلی ایراد نگرفتن
[انتقادی نبودن]
از کسی
[در مورد چیزی]
to take medical advice
U
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
take in
<idiom>
U
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clam
U
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
calebrate
U
جشن گرفتن عید گرفتن
clams
U
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
to seal up
U
درز گرفتن کاغذ گرفتن
gripping
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
U
کفه گرفتن تفاله گرفتن
grip
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
demurrer
U
ایراد میکند که ادله ابرازی برای اقامه دعوی کافی نیست و بالنتیجه خود را به پاسخگویی دادخواست ملزم نمیداند
challenged
U
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenges
U
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenge
U
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
demurring
U
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demur
U
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred
U
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs
U
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
charges
U
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge
U
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
To tell some one his fortune .
U
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
hold
U
گرفتن
holds
U
گرفتن
retaken
U
پس گرفتن
capture
U
گرفتن
to station oneself
U
جا گرفتن
seize
U
گرفتن
retakes
U
پس گرفتن
tithes
U
ده یک گرفتن از
adeem
U
پس گرفتن
retake
U
پس گرفتن
corks
U
گرفتن
cork
U
گرفتن
wive
U
زن گرفتن
tithe
U
ده یک گرفتن از
seized
U
گرفتن
recapture
U
پس گرفتن
recaptured
U
پس گرفتن
overtaken
U
گرفتن
to take up
U
گرفتن
overtakes
U
گرفتن
skims
U
کف گرفتن از
skim
U
کف گرفتن از
skim
U
گرفتن کف
skimmed
U
کف گرفتن از
skimmed
U
گرفتن کف
unsay
U
پس گرفتن
skims
U
گرفتن کف
tong
U
گرفتن
get off the ground
<idiom>
U
پا گرفتن
overtake
U
گرفتن
catch
U
گرفتن
recaptures
U
پس گرفتن
recapturing
U
پس گرفتن
to take a wife
U
زن گرفتن
seizes
U
گرفتن
to take fast hold of
U
گرفتن
to take one's stand
U
جا گرفتن
resumption
U
از سر گرفتن
to whisk away or off
U
گرفتن
captures
U
گرفتن
encumbered
U
گرفتن
encumbering
U
گرفتن
encumbers
U
گرفتن
withdraw
U
پس گرفتن
withdraws
U
پس گرفتن
accompany
U
دم گرفتن
accompanies
U
دم گرفتن
accompanied
U
دم گرفتن
puddles
U
گل گرفتن
encumber
U
گرفتن
wed
U
گرفتن
grab
U
گرفتن
grabbed
U
گرفتن
grabbing
U
گرفتن
grabs
U
گرفتن
acquiring
U
گرفتن
acquires
U
گرفتن
acquire
U
گرفتن
puddle
U
گل گرفتن
situate
U
جا گرفتن
lutes
U
گل گرفتن
accustom
U
خو گرفتن
accustoming
U
خو گرفتن
accustoms
U
خو گرفتن
renovate
U
از سر گرفتن
renovated
U
از سر گرفتن
renovates
U
از سر گرفتن
renovating
U
از سر گرفتن
flea
U
کک گرفتن
lute
U
گل گرفتن
reclaims
U
پس گرفتن
situates
U
جا گرفتن
situating
U
جا گرفتن
detract
U
گرفتن
detracted
U
گرفتن
detracting
U
گرفتن
detracts
U
گرفتن
reclaim
U
پس گرفتن
reclaimed
U
پس گرفتن
reclaiming
U
پس گرفتن
fleas
U
کک گرفتن
cease
U
گرفتن
retaking
U
پس گرفتن
takes
U
گرفتن
to get accustomed to
U
خو گرفتن
[به]
to get used to
U
خو گرفتن
[به]
take
U
گرفتن
To go bad and stink.
U
بو گرفتن
resume
U
از سر گرفتن
capturing
U
گرفتن
resuming
U
از سر گرفتن
resumes
U
از سر گرفتن
resumed
U
از سر گرفتن
retreats
U
پس گرفتن
retreating
U
پس گرفتن
To treat flippantly(lightly).
U
شل گرفتن
retrieves
U
پس گرفتن
retrieved
U
پس گرفتن
retrieve
U
پس گرفتن
ceasing
U
گرفتن
ceases
U
گرفتن
break out
U
در گرفتن
retreated
U
پس گرفتن
retreat
U
پس گرفتن
abating
U
اب گرفتن از
withdrawal
U
پس گرفتن
withdrawals
U
پس گرفتن
abates
U
اب گرفتن از
abated
U
اب گرفتن از
abate
U
اب گرفتن از
pushing
U
گرفتن
ceased
U
گرفتن
blinds
U
گرفتن
to nestle oneself
U
جا گرفتن
catch on
U
گرفتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com