Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
shall i go?
U
ایا باید بروم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
i must go
U
باید بروم
i ought to go
U
باید بروم
i ougth to go
U
باید بروم
I must be going now.
U
الان دیگه باید بروم
I must leave at once.
باید فورا بروم.
Other Matches
let me go
U
بروم
it fell to my lot to go
U
من شد که بروم
it fell to my lot to go
U
قرار شد من بروم
i can go
U
میتوانم بروم
i made up my mind to go
U
بر ان شدم که بروم
iam d. to go
U
مایلم بروم
iam a to go
U
میترسم بروم
let me go
U
بگذار بروم
i will go
U
که بروم میروم
He advised (urged) me to go.
U
به من توصیه کرد که بروم
i made up my mind to go
U
نصمیم گرفتم که بروم
i may go
U
ممکن است بروم
in order that i may go
U
برای اینکه بروم
How do I get to ... ?
چطور می تونم به ... بروم؟
How do I get to this place / this address?
U
چطور می تونم به ... بروم؟
i am unwilling to go
U
مایل نیستم بروم
i am unwilling to go
U
راضی نیستم بروم
he gave me a sign to go
U
اشاره کرد که بروم
byzantine
U
وابسته بروم شرقی
i agreed to go
U
حاضر شدم بروم
i am bend on going
U
مصمم هستم بروم
he insisted on me to go
U
اصرار کرد که بروم
i am purposed to go
U
قصد دارم بروم
I have no place (nowhere) to go.
U
جایی ندارم بروم
i am purposed to go
U
در نظر دارم بروم
i am reluctant to go
U
میل ندارم بروم
She asked me in (inside the house).
U
تعارفم کرد بروم بو
double coincidence of wants
U
زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
I wI'll be damned if I ll go .
U
لعنت برمن اگه بروم
may i go yes you may
U
ایا ممکن است من بروم
i have no other place to go
U
جای دیگری ندارم که بروم
I am thinding of going to Europe.
U
خیال دارم به اروپ؟ بروم
i had barely time to get out
U
همینقدروقت داشتم که بیرون بروم
How do I get to city center?
U
چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
I have a short trip ahead.
U
قرار است یک مسافرت کوتاهی بروم
Can I get there on foot?
U
آیا میتوانم تا آنجا پیاده بروم؟
He arrived just as I was about to go .
U
درست موقعیکه می خواستم بروم او آمد
I dont have time to go to the movies .
U
فرصت نمی کنم به سینما بروم
You wont catch me going to his house .
U
غلط می کنم دیگه به منزلش بروم
Can I drive to the centre of town?
U
آیا می توانم تا مرکز شهر با ماشین بروم؟
Can I go earlier today, just as a special exception?
U
اجازه دارم امروز استثنأ زودتر بروم؟
Now it is about time to head home!
U
الان وقتش رسیده به خانه برویم
[بروم]
!
iam impatient to go
U
دلم شور میزند که بروم شتاب دارم برفتن
i had half a mind to go
U
چندان مایل برفتن نبودم انقدر ها میل نداشتم بروم
I wanted to go camping but the others quickly ruled out that idea.
U
من می خواستم به کمپینگ بروم اما دیگران سریع ردش کردند.
i am very keen on going there
U
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
there is a rule that...
U
که باید.....
in due f.
U
باید
maun
U
باید
the f. of a table
U
باید
must
U
باید
shall
U
باید
ought
U
باید
outh
U
باید
to have to
U
باید
should
U
باید
it is to be noted that
U
باید دانست که
how shall we proceed
U
چه باید کرد
it is necessary to go
U
باید رفت
We have to go as well.
U
ما هم باید برویم .
one must go
U
باید رفت
i ougth to go
U
باید رفت
It must be granted that …
U
باید تصدیق کر د که …
it is necessary for him to go
U
باید برود
you must know
U
باید بدانید
as it deserves
U
چنانکه باید
ought
U
باید وشاید
it is to be noted that
U
باید ملتفت بود که
he needs must go
U
ناچار باید برود
he must have gone
U
باید رفته باشد
it is to be noted that
U
باید توجه کردکه
prettily
U
بخوبی چنانکه باید
enow
U
بسنده انقدرکه باید
meetly
U
چنانکه باید و شاید
You should have told me earlier.
U
باید زودتر به من می گفتی
chicane
U
مانعی که باید دور زد
One must suffer in silence.
U
باید سوخت وساخت
Water must be stopped at its source .
<proverb>
U
آب را از سر بند باید بست .
to do a thing the right way
U
کاری راچنانکه باید
we must winnow away the refuse
U
اشغال انرا باید
Let us see how it turns out.
U
باید دید چه از آب در می آید
you might have come
U
باید امده باشید
you must go
U
شما باید بروید
to d. what to say
U
اندیشیدن که چه باید گفت
comme il faut
U
چنانکه باید وشاید
the needful
U
انچه باید کرد
What can't be cured must be endured.
<idiom>
U
باید سوخت و ساخت.
We must find a basic solution.
U
باید یک فکر اساسی کرد
parting of the ways
U
جایی که باید یکی از چندچیزرابرگزید
loads
U
کاری که باید انجام شود
Two witnesses should testify.
U
دو شاهد باید شهادت بدهند
There must be a catch(trick)in it.
U
باید حقه ای درکار باشد
how shall we proceed
U
چگونه باید اقدام کرد
you shoud rinse it in lukewarm water.
U
در آب ولرم باید آنرا آب بکشید
I must make do with this low salary. I must somehow manage on this low salary.
U
بااین حقوق کم باید بسازم
I must take the kid to school .
U
باید بچه راببرم مدرسه
Protocol must be observed.
U
تشریفات باید رعایت شود
some one must stay here
U
یک کسی باید اینجا بماند
I've got to watch what I eat.
U
باید مواظب رژیمم باشم.
One must tackle it in the right way.
U
هرکاری را باید از راهش وارد شد
load
U
کاری که باید انجام شود
he is much to be pitted
U
بحالش باید رحم کرد
One must keep up with the times.
U
باید با زمان آهنگ بود
She must be at least 40.
U
او
[زن]
کم کمش باید ۴۰ ساله باشد.
i must answer for the damages
U
ازعهده خسارت ان باید برایم
to which side do I have to turn?
U
به کدام طرف باید بپیچم؟
You have to go back to ...
شما باید به طرف ... برگردید.
We had to queue
[line]
up for three hours to get in.
U
ما باید سه ساعت در صف می ایستادیم تا برویم تو.
if i know what to do
U
اگر میدانستم چه باید کرد
Every day that you go unheeded, you need to count on that day
U
هر روز که بیفتید، باید در آن روز حساب کنید
There must be some mistakes.
باید اشتباهی شده باشد.
backlog
U
کاری که باید انجام شود
One must take time by the forelock .
U
وقت را باید غنیمت شمرد
I have some letters to write .
U
چند تا کاغذ باید بنویسم
do the necessary
U
انچه باید کرد بکنید
it needs to be done carefully
U
باید بدقت کرده شود
You must make allowances for his age .
U
باید ملاحظه سنش را بکنی
One must draw the line somewhere.
<proverb>
U
هر کس باید ید و مرزش را مشخص کند .
backlogs
U
کاری که باید انجام شود
It must be quiet.
باید ساکت و آرام باشد.
What must be must be .
<proverb>
U
آنچه باید بشود خواهد شد .
why need he say that
U
چرا باید این سخن را بگوید
integrand
U
جملهای که باید تابع اولیه ان را گرفت
operand
U
که باید توسط عملگرا اجرا شود
i know how to do it
U
میدانم چطور باید اینکار را کرد
How can you ask?
U
این باید واضح باشد برای تو
blank
U
فضایی در فرم که باید کامل شود
blankest
U
فضایی در فرم که باید کامل شود
Do I have to change busses?
U
آیا باید اتوبوس عوض کنم؟
Do I have to change trains?
U
آیا باید قطار عوض کنم؟
There must be some mistakes.
باید اشتباهی روی داده باشد.
unauthorized
U
آنچه باید مجوز داشته باشد
disclose
U
یات چیزی که باید مخفی می ماند
discloses
U
یات چیزی که باید مخفی می ماند
today of all days
U
از همه روزها امروز
[باید باشد]
Only dead fish swim with the flow
[stream]
.
<proverb>
U
در زندگی باید بجنگیم.
[ضرب المثل]
You will need to spend some money on it.
U
تو باید برایش پول خرج بکنی.
Why should I take the blame?
U
چرا من باید تقصیر را به گردن بگیرم؟
a bitter pill to swallow
<idiom>
U
یک واقعیت ناخوشایند که باید پذیرفته شود
disclosing
U
یات چیزی که باید مخفی می ماند
How many times do I have to tell you that …
U
چند بار باید به شما بگویم که ...
you must know this
U
شما باید این مطلب را بدانید
You must account for every penny.
باید تا دینار آخر حساب پس بدهی
action
U
شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
A bitter pI'll to swallow.
U
چیز تلخ وناخوشایندی که باید پذیرفت
One must take the bad with the good .
U
باید خوب وبدش راقبول کرد
It must have a solid foundation.
U
اساس کار باید محکم باشد
You must have respect for your promises.
U
باید بقول خودتان احترام بگذارید
You ought to coordinate(harmonize) your plans (programs).
U
باید برنامه هایتان را هم آهنگ کنید
actions
U
شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
you ought to know better
U
شما باید بهتر از این بدانید
The football field must be marked out.
U
زمین فوتبال را باید خط کشی کرد
It must be put up to the prime minister .
U
باید بعرض نخست وزیر برسد
We must settle the price first.
U
اول باید قیمت راطی کرد
We should be leaving now.
U
باید زحمت راکم کنیم (خداحافظی )
There is some hocus – pocus . I smell a rat . Ther is a trick in it .
U
کلکی درکار باید باشد ( هست )
I should bring you round to my way of thinking .
U
باید تو راهم با خودم همفکر کنم
you must a for that conduct
U
باید از این طرز رفتار پوزش بخواهید
a stitch in time saves nine
<proverb>
U
علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد
reportable incident
U
اتفاقی که قانونا باید گذارش داده شود
make hay while the sun shines
U
تا تنور گرم است باید نان راپخت
You must stick to your guns . You must take a firm stand in this matter.
U
پای این کار باید محکم بایستی
I don't know what to do with that.
U
من نمی دونم باهاش چه کار باید بکنم.
I must think things over.
U
باید راجع به این چیز ها فکر کنم
Do I have to pay a supplement?
U
آیا من چیزی اضافه باید پرداخت کنم؟
Now, of all times!
U
از همه وقتها حالا
[باید پیش بیاید]
!
if
[when]
it comes to the crunch
<idiom>
U
وقتی که اجبارا باید تصمیم گرفت
[اصطلاح]
Every crisis should be viewed
[seen]
as an opportunity.
U
هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
i will t. you for the book
U
شیر یا خط می کنم ببینم کتاب را کی باید بردارد
strike while the iron is hot
U
تا تنور گرم است باید نان پخت
now this man was lying
U
باید دانست که این مرد دروغ میگفت
The craps should match the curtains.
U
پرده ها با قالیها باید بخورد ( جور در آید )
notify party
U
فرد یا شرکتی که باید به اواطلاع داده شود
Where do I change for ... ?
برای رفتن به ... کجا باید عوض کنم؟
previous examination
U
نخستین امتحانی که درجه A.B در کمبریج باید داد
You really ought to take better care of yourself.
U
شما واقعا باید بهترمراقب خودتان باشید.
Those who lose must step out.
U
هر که سوخت (باخت ) باید از بازی بیرون برود
qualifying shares
U
سهامی که مدیران الزاما"باید خریداری کنند
to have to bite the bullet
<idiom>
U
باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت
We must inquire into this matter.
U
درمورد این موضوع باید تحقیق کنیم
I must get hold of her at all costs.
U
بهر قیمتی شده باید گیرش بیاورم
task
U
کاری که باید توسط کامپیوتری اجرا شود
current liabilities
U
بدهیهایی که باید در اینده نزدیک پرداخت شوند
wicket
U
دروازههای فلزی کوتاه که گوی باید از ان بگذرد
wickets
U
دروازههای فلزی کوتاه که گوی باید از ان بگذرد
job
U
مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
loads
U
تعداد کارهایی که ماشین باید کامل کند
load
U
تعداد کارهایی که ماشین باید کامل کند
I'd
U
مخفف should I و Iwouldبمعنی من میبایستی و Ihadبمعنی من باید و من داشتم
executory contract
U
قراردادی که درزمان اینده باید اجرا شود
jobs
U
مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
tasks
U
کاری که باید توسط کامپیوتری اجرا شود
Christmas comes but once a year.
<proverb>
U
جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
overhead
U
کد اضافی که برای سازماندهی برنامه باید ذخیره شود
I must make a special note of that.
U
من باید یادداشت ویژه ای برای این مورد بکنم.
entry
U
موقعیتی که باید پیش از ورود یک تابع انجام شود
makeweight
U
مقدار کمبودی که باید به وزن چیزی اضافه شود
multiple
U
نتیجه و محل دستور بعدی که باید اجرا شود
proportional tax
U
مالیات که هرفرد بدون توجه به مقداراموالش باید بپردازد
We ought to (should)examineit in all itsaspects.
U
باید کلیه جهات وجوانب آنرا بررسی کنیم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com