English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
am i right or wrong U ایامن درست میگویم یانه ایاحق بامن است یانه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
see if he is still there U به بیند او هنوز انجا است یانه
demur U ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred U ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs U ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring U ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
am i the keep of my brother? U ایامن نگهبان برادرخودهستم
you must know U به شما میگویم
now no mistake U خوب به بینیدچه میگویم
i wish you a happy new year U سال نو را به شما شادباش یاتبریک میگویم
he has a spite against me U بامن لج دارد
it stand well with him U بامن خوب است
it speaks well for him U بامن نظرمساعد دارد
it stand well with him U بامن نظرمساعدی دارد
She gave me a raw deal . U بامن بد معامله کرد
it speaks well for him U بامن خوب است
He is distantly related to me . U بامن نسبت دوری دارد
Come along and keep me company. U بامن بیا تا تنها نباشم
He gave me a square deal . U بامن منصفانه معامله کرد
please do me a service U خواهشمندم یک همراهی بامن بکنید
he treated me as a child U بامن مانند بچه رفتارکرد
he has a spite against me U بامن کینه یاعداوت دارد
She was off hand with me today. U امروز بامن سر سنگین بود ( بی اعتنا ء )
i am thankful to god U خدا را شکر میکنم خدا را شکرانه میگویم
joined U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
intersections U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersection U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
joins U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
OR function U تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
and U تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
meets U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meet U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
coincidence function U تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
join U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
conjunctions U تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
alternation U تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
either or operation U تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
conjunction U تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
false U 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
disjunction U تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
unions U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
union U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
assertion U 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
temper U درست ساختن درست خمیر کردن
tempers U درست ساختن درست خمیر کردن
tempered U درست ساختن درست خمیر کردن
judiciousness U قضاوت درست تشخیص درست
be the spitting image of someone <idiom> U درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . U این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
alternatives U تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
alternative U تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
difference U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
EXOR U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
exjunction U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
differences U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
exclusive U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یک ورودی درست باشد و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
symmetric difference U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
denial U تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
NAND function U تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
denials U تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
dispersion U تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
equality U تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که یا دو ورودی درست باشند و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
except U تابع منط قی که مقدار آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند. و وقتی نادرست است که ورودی ها مشابه باشند
properly U درست
in order U درست
right U درست
whole U درست
perfects U درست
straight U درست
just U درست
integral U درست
exact U درست
exacted U درست
exacts U درست
straightforward U درست
straightest U درست
authentic U درست
straighter U درست
exactly U درست
perfecting U درست
righted U درست
by fits and starts U درست
out-and-out U درست
out and out U درست
orthodox U درست
well advised U درست
veracious U درست
valid U درست
even U هم درست
proper U درست
by the square U درست
entire U درست
Am I not right?dont you agree with me ? U درست می گه یا نه ؟
righting U درست
perfected U درست
perfect U درست
legitimating U درست
legitimates U درست
conscionable U درست
legitimated U درست
legitimate U درست
plain dealing U درست
corrects U درست
right as nails U درست
functional <adj.> U درست
convenient <adj.> U درست
appropriate [for an occasion] <adj.> U درست
right as a trivet U تن درست
Quite [so] ! U درست!
clear U درست
clearer U درست
clearest U درست
clears U درست
smack dab U درست
true <adj.> U درست
true U درست
right as a trivet U درست
aright U درست
accurate U درست
incorrect U نا درست
orthographically U درست
utilitarian [useful] <adj.> U درست
useful <adj.> U درست
suitable <adj.> U درست
purposive <adj.> U درست
purposeful <adj.> U درست
purpose-built <adj.> U درست
practical <adj.> U درست
practicable <adj.> U درست
correct U درست
correcting U درست
legitimately U درست
genuine U درست
real <adj.> U درست
truest U درست
proper <adj.> U درست
inviolate U درست
correct <adj.> U درست
exact <adj.> U درست
sock U درست
indefectible U درست
incorrupt U درست
truer U درست
in a entireness of state U درست
accurate [correct] <adj.> U درست
get up U درست شدن
misapprehend U درست نفهمیدن
on the button <idiom> U درست سر موقع
to riven laths U یا درست کردن
an a translation U ترجمه درست
misapprehending U درست نفهمیدن
fair shake <idiom> U رفتار درست
to put in to shape U درست کردن
misapprehended U درست نفهمیدن
indite U درست کردن
to sct aright U درست کردن
set in order U درست کردن
to put to rights U درست کردن
redd U درست کردن
misbehaves U درست رفتارنکردن
to cleanvp U درست کردن
misbehaved U درست رفتارنکردن
misbehave U درست رفتارنکردن
framable U درست کردنی
integral number U عدد درست
propriety of behaviour U درست رفتاری
misbehaving U درست رفتارنکردن
orthoepist U درست تلفظ کن
entire U درست یکپارچه
trim U درست کردن
plain dealing U سودای درست
fabricating U درست کردن
fabricates U درست کردن
fabricated U درست کردن
point device U بسیار درست
in roaring health U تن درست وفربه
fabricate U درست کردن
behaves U درست رفتارکردن
mistook U درست نفهمیدن
trimmest U درست کردن
trims U درست کردن
concoct U درست کردن
spitting image <idiom> U درست مثل
orthographer U درست نویس
orthographically U با املای درست
in good time <idiom> U درست سر وقت
precedential U سابقه درست کن
misunderstood U درست نفهمیدن
misunderstands U درست نفهمیدن
misunderstand U درست نفهمیدن
concocts U درست کردن
concocting U درست کردن
concocted U درست کردن
pointdovice U بسیار درست
behaving U درست رفتارکردن
misapprehends U درست نفهمیدن
dead ahead U درست سینه
orthodox U درست ایین
make up U درست کردن
upright U درست درستکار
framed U درست شده
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com