Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
post
U
اگهی کردن اعلان کردن
post-
U
اگهی کردن اعلان کردن
posted
U
اگهی کردن اعلان کردن
posts
U
اگهی کردن اعلان کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
gazette
U
اعلان و اگهی
top billing
U
بالاترین قسمت اگهی سینما صدر اعلان
to put a notice on a door
U
اگهی روی در چسباندن اعلان بدر زدن
ballyhoo
U
اگهی پر سرو صدا کردن
announcing
U
اعلان کردن اخطار کردن
announces
U
اعلان کردن اخطار کردن
announce
U
اعلان کردن اخطار کردن
announced
U
اعلان کردن اخطار کردن
publicises
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicising
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicize
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicised
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicized
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicizes
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicizing
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
to proclaim meetings
U
بوسیله اگهی اجتماعات راقدغن کردن
declares
U
اعلان کردن
proclaims
U
اعلان کردن
proclaiming
U
اعلان کردن
proclaimed
U
اعلان کردن
give out
U
اعلان کردن
proclaim
U
اعلان کردن
declare
U
اعلان کردن
declaring
U
اعلان کردن
advertize
U
اعلان کردن
advertise
اعلان کردن
posters
U
اعلان نصب کردن
poster
U
اعلان نصب کردن
to file for bankruptcy
U
اعلان ورشکستگی کردن
to declare oneself bankrupt
U
خود را ورشکست اعلان کردن
to declare a state of emergency
U
اعلان کردن حالت اضطراری
to declare something well-founded
U
چیزی را مستدل اعلان کردن
advertises
U
اعلان کردن انتشار دادن
to declare a divident
U
سود سهام را اعلان کردن
advertised
U
اعلان کردن انتشار دادن
to declare something solemnly
[publicly]
U
چیزی را رسما
[علنا ]
اعلان کردن
to off negotiations
U
اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
placard
U
حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
placards
U
حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
signboards
U
تخته اعلان اعلان
advertisers
U
اعلان کننده اعلان
signboard
U
تخته اعلان اعلان
advertiser
U
اعلان کننده اعلان
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
proclamation
U
اگهی
infore
U
اگهی به
noticed
U
اگهی
posters
U
اگهی
caveat
U
اگهی
noticing
U
اگهی
acknowledgments
U
اگهی
proclamations
U
اگهی
acknowledgements
U
اگهی
notice
U
اگهی
affiche
U
اگهی
ticket
U
اگهی
notices
U
اگهی
advertisements
U
اگهی
caveats
U
اگهی
announcement
U
اگهی
poster
U
اگهی
Annunciation
U
اگهی
announcements
U
اگهی
warnings
U
اگهی
warning
U
اگهی
tickets
U
اگهی
indigitation
U
اگهی
acknowledgement
U
اگهی
indiction
U
اگهی
obituaries
U
اگهی در گذشت
informing
U
اگهی دادن
informs
U
اگهی دادن
obituary
U
اگهی در گذشت
assertion
U
بیانیه اگهی
inform
U
اگهی دادن
annunciate
U
اگهی دادن
notice to mariner
U
اگهی دریایی
previous notice
U
پیش اگهی
forewarning
U
پیش اگهی
announced
U
اگهی دادن
advertised
U
اگهی دادن
warning order
U
دستور اگهی
advertises
U
اگهی دادن
pin-ups
U
الصاق اگهی
announce
U
اگهی دادن
pin up
U
الصاق اگهی
advertisement
U
اگهی تبلیغاتی
prognosis
U
پیش اگهی
billsticker
U
اگهی چسبان
pin up
U
چسبانیدن اگهی
handbills
U
اگهی دستی
handbill
U
اگهی دستی
advertisements
U
اگهی تبلیغاتی
pin-up
U
چسبانیدن اگهی
pin-up
U
الصاق اگهی
ban
U
اگهی احضار
proclamations
U
اگهی دادن
proclamation
U
اگهی دادن
prospectuses
U
خلاصه اگهی
prospectus
U
خلاصه اگهی
pin-ups
U
چسبانیدن اگهی
banning
U
اگهی احضار
bans
U
اگهی احضار
fly bill
U
اگهی دستی
announces
U
اگهی دادن
announcing
U
اگهی دادن
play bill
U
اگهی نمایش
advertize
U
اگهی دادن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
flyers
U
اگهی روی کاغذکوچک
reclame
U
اگهی اغراق امیز
flier
U
اگهی روی کاغذکوچک
flyer
U
اگهی روی کاغذکوچک
tender notice
U
اگهی دعوت به مناقصه
proclamatory
U
متضمن اگهی یا اعلام
bulletin
U
اگهی نامه رسمی
press agent
U
مامور اگهی و تبلیغ
to paste up a playbill
U
اگهی نمایش بدیوارزدن
fliers
U
اگهی روی کاغذکوچک
bulletins
U
اگهی نامه رسمی
prognostic tests
U
ازمونهای پیش اگهی
necrology
U
ثبت اموات اگهی فوت
the public are hereby notified
U
بدین وسیله عموم را اگهی میدهید
exclaimed
U
بعموم اگهی دادن بانگ زدن
exclaiming
U
بعموم اگهی دادن بانگ زدن
exclaim
U
بعموم اگهی دادن بانگ زدن
exclaims
U
بعموم اگهی دادن بانگ زدن
notice
U
اعلان
notices
U
اعلان
noticing
U
اعلان
assertion
U
اعلان
posters
U
اعلان
poster
U
اعلان
denunciation of treaty
U
اعلان
advertising
U
اعلان
noticed
U
اعلان
announcements
U
اعلان
declaration
U
اعلان
proclamation
U
اعلان
announcement
U
اعلان
advertisement
U
اعلان
proclamations
U
اعلان
advertisements
U
اعلان
declarations
U
اعلان
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
system prompt
U
اعلان سیستم
vendition
U
اعلان فروش
Over and out!
U
پایان اعلان !
fly bill
U
اعلان دستی
publishment
U
اشاعه اعلان
dos prompt
U
اعلان DOS
affiche
U
اعلان دیواری
declared
U
اعلان شده
notice to mariner
U
اعلان دریایی
playbill
U
اعلان نمایش
playbills
U
اعلان نمایش
dot prompt
U
نقطه اعلان
To stick (put,fix)up a notice (poster).
U
اعلان زدن
signpost
U
تابلو اعلان
procedure declaration
U
اعلان رویه
macro declaration
U
درشت اعلان
declaration of bankruptcy
U
اعلان ورشکستگی
billsticker
U
اعلان چسبان
announcer
U
اعلان کننده
declaration of war
U
اعلان جنگ
proclamation of independence
U
اعلان استقلال
play bill
U
اعلان نمایش
proclamation of the republic
U
اعلان جمهوری
indigitation
U
اعلان شمارش
declaration of neutrality
U
اعلان بیطرفی
throwaway
U
ورقهی اعلان
they proclaimed him sovereign
U
اعلان کردند
announcers
U
اعلان کننده
proclamation of the republic
U
اعلان جمهوریت
signposts
U
تابلو اعلان
array declaration
U
اعلان ارایه
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
proclamation of martial law
U
اعلان حکومت نظامی
placards
U
اعلامیه رسمی اعلان
To stick a poster on the wall.
U
اعلان به دیوار چسباندن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com