Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 226 (18 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
inform
U
اگاهی دادن
informing
U
اگاهی دادن
informs
U
اگاهی دادن
notified
U
اگاهی دادن
notifies
U
اگاهی دادن
notify
U
اگاهی دادن
notifying
U
اگاهی دادن
apprise
U
اگاهی دادن
apprises
U
اگاهی دادن
apprising
U
اگاهی دادن
to give intelligence
U
اگاهی دادن
to give notice
U
اگاهی دادن
to give the alarm
U
اگاهی دادن
to give to understand
U
اگاهی دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
foretell
U
ازپیش اگاهی دادن
foretelling
U
ازپیش اگاهی دادن
foretells
U
ازپیش اگاهی دادن
brief
U
کوتاه کردن اگاهی دادن
briefed
U
کوتاه کردن اگاهی دادن
briefer
U
کوتاه کردن اگاهی دادن
briefest
U
کوتاه کردن اگاهی دادن
forecast
U
از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
forecasted
U
از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
forecasts
U
از پیش اگاهی دادن یاحدی زدن
to off an agreement
U
قصد خود را برای الغای قراردادی اگاهی دادن
to put any one up to something
U
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
Other Matches
intimations
U
اگاهی
knowledge
U
اگاهی
acquaintances
U
اگاهی
conizance
U
اگاهی
intimation
U
اگاهی
notices
U
اگاهی
mindfulness
U
اگاهی
inkling
U
اگاهی
cogency
U
اگاهی
ideas
U
اگاهی
i.e.
U
اگاهی
advertisements
U
اگاهی
information
U
اگاهی
informational
U
اگاهی
awareness
U
اگاهی
idea
U
اگاهی
noticing
U
اگاهی
notice
U
اگاهی
noticed
U
اگاهی
intelligence
U
اگاهی
awareness
U
حس اگاهی
appreciation
[awareness]
U
حس اگاهی
conscience
[archaic for: consciousness]
U
حس اگاهی
monition
U
اگاهی
conscious mind
U
حس اگاهی
consciousness
U
حس اگاهی
consciousness
U
اگاهی
perceptions
U
اگاهی
perception
U
اگاهی
to come to know
U
اگاهی یافتن
foredknowlege
U
اگاهی از پیش
information theory
U
نظریه اگاهی
knowledge engineer
U
مهندسی اگاهی
forebedement
U
اگاهی از پیش
advertiser
U
اگاهی دهنده
monitors
U
اگاهی دهنده
monitored
U
اگاهی دهنده
letter of a
U
اگاهی نامه
monitor
U
اگاهی دهنده
precognition
U
پیش اگاهی
knowledge base
U
پایگاه اگاهی
knowledge domain
U
قلمرو اگاهی
advertisers
U
اگاهی دهنده
learns
U
اگاهی یافتن
learn
U
اگاهی یافتن
informant
U
اگاهی دهنده
class consciousness
U
اگاهی طبقهای
coconscious
U
اگاهی ثانوی
coconsciousness
U
اگاهی ثانوی
criminal investigation department
U
اداره اگاهی
cognizance
U
شناسایی اگاهی
prescience
U
اگاهی از پیش
meta knowledge
U
اگاهی غیرنمادین
the d. poliee
U
اداره اگاهی
criminal i. department
U
اداره اگاهی
conversance
U
اگاهی کامل
group consciousness
U
اگاهی گروهی
informants
U
اگاهی دهنده
awakened
U
اگاهی یافته
augury
U
پیش اگاهی
the infinitive mood
U
مصدر اگاهی
knowlege representation
U
نمایش اگاهی
auguries
U
پیش اگاهی
informatory
U
اگاهی بخش
foreknowledge
U
اگاهی از پیش
transinformation
U
اگاهی متقابل
conversancy
U
اگاهی کامل
science
U
علم طبیعی اگاهی
alarum
U
: هشدار اگاهی از خطر
for your information
U
برای اگاهی شما
we are informed by him that
U
محترما` اگاهی میدهد که
Scotland
U
اداره اگاهی در لندن
sensibleness
U
عملی بودن اگاهی
subliminally
U
خارج ازمرحله اگاهی
subliminal
U
خارج ازمرحله اگاهی
immediacy
U
اگاهی حضور ذهن
you are advised that
U
به شما اگاهی میدهد
dope
U
اگاهی داروی مخدر
dopes
U
اگاهی داروی مخدر
sciences
U
علم طبیعی اگاهی
foretold
U
از پیش اگاهی داد
alarms
U
: هشدار اگاهی از خطر
alarmingly
U
: هشدار اگاهی از خطر
foreknow
U
از غیب اگاهی داشتن
alarmed
U
: هشدار اگاهی از خطر
alarm
U
: هشدار اگاهی از خطر
enlightement
U
روشنی فکر اگاهی حقیقی
to keep the track of something
U
پیوسته ازچیزی اگاهی داشتن
monitory
U
وابسته به اخطار یا اگاهی یاانگیزه
self awareness
U
اگاهی از خود خویشتن شناسی
to obtaini. on anything
U
درباره چیزی اگاهی یافتن
intelligently
U
از روی هوش ازروی اگاهی و بصیرت
it came to my knowledge
U
من ازان اگاهی یافتم مرامعلوم گردید
know allmen by these presents
U
بموجب این سندعموم را اگاهی میدهد
agents provocateurs
U
مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
i have no idea of that
U
هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
agent provocateur
U
مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
check string
U
ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
fenders
U
علائمی که جهت اگاهی ازوضع جاده در راهها نصب میشود
book
U
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
books
U
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
private d.
U
کسیکه دست مزد گرفته درکارویژه ایی کاریا اگاهی میکند
booked
U
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
wrming message
U
پیام تشخیصی که توسط کامپایلر برای اگاهی استفاده کننده تولید میشود
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
prity to any one's designs
U
اگاهی از مقاصدنهانی کسی محرمیت نسبت مقاصد کسی
presentment
U
اطلاع هیات منصفه دادگاه جنایی از وقوع جرم درصورتی که مبنی بر مشاهده یا اگاهی خود ایشان بوده بر مبنای کیفرخواست تنظیمی نباشد
subjective
U
فلسفه مبتنی بر اعتقاد به اصالت ادراکات ذهنی ومحدودیت اگاهی انسان صرفا" به همین ادراکات درون گرایی
i have no knowledge of it
U
هیچ اگاهی از ان ندارم اطلاعی از ان ندارم
preconsclous
U
قبل از هوشیاری قبل از خود اگاهی
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
the i
U
[حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
information science
U
علوم اگاهی علوم اطلاعاتی
ferried
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to sue for damages
U
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept
U
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
defines
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
expanding
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shifted
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifts
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expands
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
formation
U
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expand
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televising
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televise
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shift
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
outdo
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
adjudges
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
developments
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
adjudging
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
shifting
U
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
adjudged
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
outdoes
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
development
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
to picture
U
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
square away
U
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
organizations
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
indemnify
U
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
organisations
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
advances
U
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
promulge
U
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
organization
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
greaten
U
درشت نشان دادن اهمیت دادن
allowance
U
جیره دادن فوق العاده دادن
allowances
U
جیره دادن فوق العاده دادن
organization of the ground
U
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
drags
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouse
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouses
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamically
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
dynamic
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
triple option
U
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
loan
U
قرض دادن عاریه دادن
irritate
U
خراش دادن سوزش دادن
expanding
U
توسعه دادن بسط دادن
irritated
U
خراش دادن سوزش دادن
illustrates
U
شرح دادن نشان دادن
instruct
U
دستور دادن اموزش دادن
direct
U
دستور دادن دستورالعمل دادن
individualizing
U
تمیز دادن تشخیص دادن
judge
U
حکم دادن تشخیص دادن
judged
U
حکم دادن تشخیص دادن
informs
U
اطلاع دادن گزارش دادن
organize
U
سازمان دادن ارایش دادن
cures
U
شفا دادن بهبودی دادن
judging
U
حکم دادن تشخیص دادن
cured
U
شفا دادن بهبودی دادن
cure
U
شفا دادن بهبودی دادن
to follow up
U
ادامه دادن قوت دادن
judges
U
حکم دادن تشخیص دادن
develops
U
بسط دادن پرورش دادن
instructed
U
دستور دادن اموزش دادن
organising
U
سازمان دادن ارایش دادن
mitigates
U
تخفیف دادن تسکین دادن
expands
U
توسعه دادن بسط دادن
decern
U
تشخیص دادن تمیز دادن
purging
U
غرامت دادن جریمه دادن
develop
U
بسط دادن پرورش دادن
individualises
U
تمیز دادن تشخیص دادن
mitigate
U
تخفیف دادن تسکین دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com