English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (28 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
explore U اکتشاف کردن کاوش کردن
explored U اکتشاف کردن کاوش کردن
explores U اکتشاف کردن کاوش کردن
exploring U اکتشاف کردن کاوش کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
exploration U کاوش اکتشاف
prospect U اکتشاف کردن مساحی
prospecting U اکتشاف کردن مساحی
prospects U اکتشاف کردن مساحی
prospected U اکتشاف کردن مساحی
digs U کاوش کردن فرو کردن
dig U کاوش کردن فرو کردن
scans U کاوش کردن
prog U کاوش کردن
probed U کاوش کردن
to browse through U کاوش کردن
pried U کاوش کردن
pries U کاوش کردن
pry U کاوش کردن
probe U کاوش کردن
scan U کاوش کردن
surveillance U کاوش کردن
scanned U کاوش کردن
probes U کاوش کردن
delve U کاوش کردن
delved U کاوش کردن
delving U کاوش کردن
to rummage U کاوش کردن
to search after U کاوش کردن
delves U کاوش کردن
ransacking U زیاد کاوش کردن
ransack U زیاد کاوش کردن
ransacked U زیاد کاوش کردن
ferrets U کنجکاوی کردن کاوش
scavenges U در اشغال کاوش کردن
scavenged U در اشغال کاوش کردن
scavenge U در اشغال کاوش کردن
searchingly U کاوش کردن زمین
ferret U کنجکاوی کردن کاوش
search U کاوش کردن زمین
searched U کاوش کردن زمین
searches U کاوش کردن زمین
ransacks U زیاد کاوش کردن
scavenge U در آشغال کاوش کردن
manage grab U در آشغال کاوش کردن
foraging U پی علف گشتن کاوش کردن
forage U پی علف گشتن کاوش کردن
forages U پی علف گشتن کاوش کردن
foraged U پی علف گشتن کاوش کردن
nose around [about] <idiom> چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
area search U کاوش منطقه با دیدبانی بصری کاوش منطقهای
flux valve U دریچه اکتشاف میدان مین دریچه اکتشاف مغناطیسی مین
detection U اکتشاف
discovery U اکتشاف
findings U اکتشاف
discoveries U اکتشاف
finding U اکتشاف
exploration U اکتشاف
probes U اکتشاف جدید
surface detection U اکتشاف سطحی
prospectors U اکتشاف کننده
probability of detection U احتمال اکتشاف
uncharted U اکتشاف نشده
eureka U ابرازپیروزی از اکتشاف
prospector U اکتشاف کننده
scouts U مامور اکتشاف
probe U اکتشاف جدید
scout U مامور اکتشاف
probed U اکتشاف جدید
scouted U مامور اکتشاف
radio detection U اکتشاف رادیویی
acquisition radar U رادار اکتشاف هدف
spelunker U علاقمند به اکتشاف غار
command active sonobuoy system U وسیله اکتشاف زیردریایی
inexplorable U غیر قابل اکتشاف
reconnaissance U بازدید مقدماتی اکتشاف
locator beacon U برج اکتشاف هوایی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
radio detection U در معرض اکتشاف به وسیله بی سیم
fluxgate U وسیله اکتشاف مین مغناطیسی
detector paper U کاغذ حساس دستگاه اکتشاف ش م ر
sounding rocket U موشک اکتشاف تغییرات جوی
acoustic minehunting U روش اکتشاف مین به طریق صوتی
spadat U سیستم ردیابی و اکتشاف سفینههای فضایی
acoustical surveillance U اکتشاف وتجسس هدفها به طریقه صوتی
magnetic anomaly detection gear U دستگاه اکتشاف زیردریایی به طریقه مغناطیسی
detector crayon U مداد دستگاه اکتشاف ش م ر میله کشف کننده
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
fixer system U سیستم اکتشاف و تعیین محل هواپیماهای در حال پرواز
probing U کاوش
surveillance U کاوش
exploration U کاوش
dig U کاوش
digs U کاوش
search U کاوش
penetration U کاوش
analysis U کاوش
searched U کاوش
probes U کاوش
searches U کاوش
probed U کاوش
searchingly U کاوش
probe U کاوش
excavation U کاوش
perquisition U کاوش
fixer network U شبکه اکتشاف و تعیین محل هواپیما روی صفحه رادار
subaqueous ranging U طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
inexplorable U کاوش ناپذیر
linear probing U کاوش خطی
research U کاوش پژوهیدن
prober U کاوش کننده
exploratory drive U سائق کاوش
electrical prospecting U کاوش الکتریکی
unsearchable U کاوش ناپذیر
sector of search U منطقه کاوش
researched U کاوش پژوهیدن
researches U کاوش پژوهیدن
antisubmarine search U کاوش ضد زیردریایی
researching U کاوش پژوهیدن
analysis U تحلیل کاوش
random number seed U کاوش تصادفی
prying U کاوش کننده
unsought U کاوش نشده
area search U کاوش منطقه
geophysical prospecting U کاوش ژئوفیزیکی
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
surveys U بررسی کاوش منطقه
rummaging U کاوش بازرس کشتی
survey U بررسی کاوش منطقه
rummaged U کاوش بازرس کشتی
rummage U کاوش بازرس کشتی
surveyed U بررسی کاوش منطقه
rummages U کاوش بازرس کشتی
spasur U سیستم اکتشاف فضایی که مخصوص کشف اشیاء سرگردان در فضای جو زمین است
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
inserted grouping U میدان دید مخلوط رادار منطقه کاوش مختلط
intercepting search U کاوش برای رهگیری هوایی تجسس با رادار به منظوررهگیری
infrared resolution U تجزیه و تحلیل و کاوش هدف با عکاسی مادون قرمز
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
prevention of stripping U ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com