English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
scoff U اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffed U اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffing U اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffs U اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
ingrate U تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
ravage U خرابی وارد اوردن
inflicts U ضربت وارد اوردن
ravaged U خرابی وارد اوردن
inflicted U ضربت وارد اوردن
inflict U ضربت وارد اوردن
ravaging U خرابی وارد اوردن
endamage U خسارت وارد اوردن
inflicting U ضربت وارد اوردن
ravages U خرابی وارد اوردن
to take toll of any one U تلفات زیادبرکسی وارد اوردن
inflicting U وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicted U وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicts U وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflict U وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
deriding U تمسخر کردن
deride U تمسخر کردن
derides U تمسخر کردن
derided U تمسخر کردن
to incur a punishment U تنبیه بر خود وارد اوردن سزاوار تنبیه شدن
terrtorialize U محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
jests U تمسخر کردن استهزاء کردن
jest U تمسخر کردن استهزاء کردن
flouting U اهانت کردن
scorned U اهانت کردن
flouted U اهانت کردن
flouts U اهانت کردن
scorn U اهانت کردن
flout U اهانت کردن
treat with insolence U اهانت کردن به
scorning U اهانت کردن
scorns U اهانت کردن
jargonize U بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
flouting U استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouted U استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouts U استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flout U استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
to look at somebody with contempt U به کسی با اهانت [تحقیر آمیز] نگاه کردن
humiliates U تحقیر کردن اهانت کردن به
humiliate U تحقیر کردن اهانت کردن به
humiliated U تحقیر کردن اهانت کردن به
mock U تمسخر
scorn U تمسخر
scoff U تمسخر
scoffs U تمسخر
scoffing U تمسخر
derision U تمسخر
mocked U تمسخر
scoffed U تمسخر
mocking U تمسخر
mocks U تمسخر
scorned U تمسخر
scorns U تمسخر
scorning U تمسخر
sneered U تمسخر پوزخند
sneers U تمسخر پوزخند
laughing stock U مورد تمسخر
scoffer U تمسخر کننده
ironies U تمسخر سخریه
irony U تمسخر سخریه
sneer U تمسخر پوزخند
sneering U تمسخر پوزخند
wake up U کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
commandeered U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
gathered U و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather U و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to tarnish something [image, status, reputation, ...] U چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
introduces U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
inputting U وارد کردن
importing U وارد کردن
initiate U وارد کردن
import U وارد کردن
bring in U وارد کردن
make an entry U وارد کردن
imported U وارد کردن
inducting U وارد کردن
initiated U وارد کردن
initiates U وارد کردن
initiating U وارد کردن
inducted U وارد کردن
induct U وارد کردن
inducts U وارد کردن
to exert force [on] U نیرو وارد کردن [بر]
importing U عمل وارد کردن
initiates U تازه وارد کردن
initiate U تازه وارد کردن
initiating U تازه وارد کردن
rosters U وارد صورت کردن
initiated U تازه وارد کردن
roster U وارد صورت کردن
enter U وارد یا ثبت کردن
import U عمل وارد کردن
enters U وارد یا ثبت کردن
reimport U دوباره وارد کردن
inflict casualty U خسارت وارد کردن
entered U وارد یا ثبت کردن
imported U عمل وارد کردن
blemish خسارت وارد کردن
governmentalize U تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
i had scarely arrived U تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
input U عمل وارد کردن اطلاعات
crediting U درستون بستانکار وارد کردن
credits U درستون بستانکار وارد کردن
swear in U باسوگند بشغلی وارد کردن
swear in U با مراسم تحلیف وارد کردن
inputted U عمل وارد کردن اطلاعات
inflict casualty U تلفات وارد کردن بدشمن
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
credited U درستون بستانکار وارد کردن
credit U درستون بستانکار وارد کردن
hit the spot <idiom> U نیروی تازه وارد کردن
involve U گیر انداختن وارد کردن
involves U گیر انداختن وارد کردن
commissioning the ship U وارد خدمت کردن کشتی
involving U گیر انداختن وارد کردن
to give somebody a blow U به کسی ضربه وارد کردن
take a strain U وارد کردن فشار به طناب
to press against any thing U بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
to sit for an examination U در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
backhand U باپشت راکت ضربت وارد کردن
backhands U باپشت راکت ضربت وارد کردن
initiation U وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
to enrol somebody U کسی را نام نویسی کردن [ثبت نام کردن] [درفهرست وارد کردن]
to e. upon acovnt book U همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
feeds U وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
keyboarding U وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
keyboarding U عمل وارد کردن اطلاعات با صفحه کلید
feeds U مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feed U مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
accession به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
type U وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
feed U وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
typed U وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
enter U وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
entered U وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
importation U عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
enters U وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
types U وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
to break into something U از محفظه ای [با زور وارد شدن و] دزدی کردن
misprize U اهانت
despite U اهانت
disdain U اهانت
impertinency U اهانت
insolence U اهانت
disdained U اهانت
scorned U اهانت
scorn U اهانت
disdains U اهانت
contumely U اهانت
scorning U اهانت
contempt U اهانت
scorns U اهانت
disdaining U اهانت
impertinence U اهانت
key وارد کردن متن یا دستورات از طریق صفحه کلید
supplements U اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplementing U اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplement U اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplemented U اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
proselyte U عضو تازه حزب بدین تازهای وارد کردن
recriminate U اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
baffling U پریشانی اهانت
offence U اهانت توهین
to badmouth U اهانت زدن
hubristic U اهانت امیز
sniffy U اهانت امیز
contemptuous U اهانت امیز
scornful U اهانت امیز
baffle U پریشانی اهانت
disdainful U اهانت اور
floutingly U ازروی اهانت
baffled U پریشانی اهانت
offense U اهانت توهین
baffles U پریشانی اهانت
asperse U اهانت وارداوردن
disrespect U بی حرمتی اهانت
contempt og court U اهانت به دادگاه
humiliatory U اهانت امیز
disdianful U اهانت امیز
contumelious U اهانت کننده
offenses U اهانت توهین
posts U وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
to swear in U با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
log U وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
committing U وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
posted U وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
logs U وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
post- U وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
posts U وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post- U وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post U وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
hangs U وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
hang U وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
post U وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com