English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
there is no exception to that rule U ان قانون استثناء ندارد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
constructive trust U منظور مسئولیتی است که از حکم قانون ناشی میشود و ارتباطی به خواست شخص ندارد
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless. U معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes. <proverb> U کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
he is second to none U دومی ندارد بالادست ندارد
exclusion U استثناء
exception U استثناء
exceptions U استثناء
excludable U قابل استثناء
as a special exception <adv.> U بطور استثناء
divide exception U استثناء تقسیم
reservations U قید استثناء
reservation U قید استثناء
unexceptionable U استثناء ناپذیر
for once U یکبار استثناء
by way of exception U بطور استثناء
exemption U استثناء بخشودگی
just for once U یکبار استثناء
make an exception U استثناء قائل شدن
An exception is ... U میان استثناء ... است.
forced sale U فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism U رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
the law is not retroactive U قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
code U قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
favoritism U استثناء قائل شدن نسبت بکسی
declaratory statute U قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure U قانون اصول محاکمات قانون شکلی
rio treaty U پیمان منعقد بین کلیه کشورهای نیمکره غربی به استثناء کانادا
canon U قانون کلی قانون شرع
say's law U قانون سی . براساس این قانون
canons U قانون کلی قانون شرع
penal statute U قانون جزایی قانون مجازات
marginal productivity law U قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust U امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
the law does not apply to him U او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
there is no style about her U ندارد
he is not of that stamp U را ندارد
flicker free U ی ندارد
it does not weigh with me U ندارد
there is no limit to it U حد ندارد
the long arm of the law U دست قانون [دست قدرتمند قانون]
there is no limit to it U اندازه ندارد
it is of no weight U قدرواهمیتی ندارد
it lacks soul U روح ندارد
he hasno notion of going U سر رفتن ندارد
he has nothing of his own U چیزی ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter . U عیب ندارد
it is nothing out of the way U غرابتی ندارد
it is nothing new U تازگی ندارد
his hat cover his fanily U هیچکس را ندارد
it does not matter U اهمیت ندارد
it is well enough U عیبی ندارد
it is a soft snap U کاری ندارد
he has an a. to grind U غرضی ندارد
hadn't U ندارد نبایستی
he is out of huomor U دماغ ندارد
Don’t mention it. U قابلی ندارد.
No problem at all. It is quite all right . U مانعی ندارد
he has no temperature to day U امروز تب ندارد
he has nostomach for the fight U سر دعوا ندارد
no object U اهمیت ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything . U مقصودی ندارد
dont mention it U اهمیت ندارد
he has no manners U اداب ندارد
It is no trouble at all. U زحمتی ندارد
he has no excuse what U عذری ندارد
Nothing is quite impossible. U کارنشد ندارد
no matter U اهمیت ندارد
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) . U ربطی به موضوع ندارد
She never gets any gratitude . U دستش نمک ندارد
it is of no importance U هیچ اهمیت ندارد
his hand lack one finger U دستش یک انگشت ندارد
There is no market for it in Iran . U درایران مصرفی ندارد
his intentions are good U خیال بدی ندارد
it takes two to tango <idiom> U [یک دست صدا ندارد]
and that is flat(final)!No arguments! U چون وچراهم ندارد !
h does not w.much U چندان وزنی ندارد
he means well U قصد بدی ندارد
he is short of hands U کارگر کافی ندارد
crying is useless U گریه سودی ندارد
he hasno notion of going U خیال رفتن ندارد
he hasno notion of going U میل رفتن ندارد
de facto standard U سسهای اعتبار به آن ندارد
he is at a loose end U کار معینی ندارد
he is indisposed to go U میل برفتن ندارد
irons in the fire <idiom> U وقت سرخاراندن ندارد
many hands make light work <proverb> U یک دست صدا ندارد
he is nothing to me U بتمن خویشی ندارد
Death keeps no calendar. <proverb> U مرگ تاریخ ندارد.
his hand want's two fingers U دستش دو انگشت ندارد
Nothing is impossible . U کار نشد ندارد
it is indifferent to me U برای من چه اهمیتی ندارد
there is nothing for it but to U چارهای ندارد جز اینکه
it is not protected by sanctions U ضمانت اجرایی ندارد
He cant stand the sight of us. U چشم ندارد ما را ببیند
it is of little worth U چندان ارزشی ندارد
it is of no moment U هیچ اهمیت ندارد
That is quitw O. K. That is fine. U هیج اشکالی ندارد
it matters little U چندان اهمیت ندارد
That's not so! U این حقیقت ندارد!
there is no reason U هیچ دلیل ندارد
It doesnt look nice . It is useemly. U صورت خوشی ندارد
Cheating( fraud) does not pay ( prosper). U تقلب عاقبت ندارد
infinite U حلقهای که خروج ندارد.
it is beyond recall U احتمال لغوشدن ندارد
it is allup with him U دیگر امیدی ندارد
she cannot bear heat U طاقت گرما را ندارد
There is nothing to be afraid of in driving. رانندگی که ترس ندارد.
domain U برنامهای که حق کپی ندارد
domains U برنامهای که حق کپی ندارد
There is nothing to be ashamed lf . U ( اینکار ) خجالت ندارد
it differs nothing from U هیچ فرقی با .....ندارد
that in nothing to me U برای من اهمیتی ندارد
This does not apply to . . . U در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
reprisals U در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisal U در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
His knowledge has no limits. U دانش اوحد واندازه ای ندارد
He is on edge. He is restive. U آرام ندارد (ناراحت است )
out of one's element <idiom> U جایی که به شخص تعلق ندارد
from immemorial times U اززمانی که کسی بیاد ندارد
It is pointless for her to come here . U موضوع ندارد اینجا بیاید
His greed knows no limits. U حرص وطمع اش اندازه ندارد
His remarks are unfounded. U حرفهایش پایه واساسی ندارد
The very idea ! U معنی ندارد ! ( قبیح است )
you are welcome U کاری نکردم اهمیت ندارد
It isn't anything like her. U او [زن] اصلا همچنین رفتاری ندارد.
confession and avoidance U باط ندارد و اثرش به سوداوست
that is nothing like it U هیچ شباهتی بدان ندارد
there is no occasion for fear U ترس هیچ مورد ندارد
He has not a single star in all the seven skies. <proverb> U یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
The full man does not understand a hungry one . <proverb> U سیر از گرسنه خبر ندارد .
A logical remark has no answer. <proverb> U یرف یساب جواب ندارد .
there is no precedent for this U این چیز سابقه ندارد
netblock U ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
e. wear U پارچه ایی که مرگ ندارد
time out of minds U زمانی که کسی یاد ندارد
null U رشتهای که هیچ حرفی ندارد
it boots not to complain U گله گذاری سودی ندارد
He hasnt a mind of his own. U ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
It is in the bag . It is a dead cert. U ردخورد ندارد (حتمی است )
it does not matter U عیب ندارد چیزی نیست
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed. U اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
it is of no use talking U سخن گفتن سودی ندارد
it is not worth my while U نمیارزد برای من ارزش ندارد
they are of no historical U هیچ اهمیت تاریخی ندارد
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink . U قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
it is immaterial U ناچیز است اهمیت ندارد
He is unpredicateble. He acts haphazardly. U کارش حساب وکتابی ندارد
There is nothing wrong with it. U این هیچ ایرادی ندارد.
My French is not up to much. U فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
he does nothing but talk U کاری جزحرف زدن ندارد
there is no p of his going U رفتن وی هیچ امکان ندارد
he has no friends U او هیچ دوست و اشنایی ندارد
It doesnt matter. it is nothing. U چیزی نیست ( عیب ندارد )
coram non judice U درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
It doesnt make any difference to me . U برای من فرقی نمی کند (ندارد)
blind letter U نامهای که نام ونشان روشن ندارد
singleton U ورقی که در دست بازیکن نظیری ندارد
he has no enterprise U دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
There's no reason for concern. U دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
It is a case of tit for tat . U چیزی که عوض داد گله ندارد
irreligionist U کسیکه بمسائل دینی اعتنائی ندارد
He hasn't had much of an appetite lately. U به تازگی او [مرد] هیچ اشتها ندارد.
The dilemma has no simple answers. U این مخمصه راه حل ساده ای ندارد.
There is no such number. U همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
... if you don't mind my asking U ... اگر پرسش من [برای تو] ایرادی ندارد
There is nothing to worry about. U دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
The poor fellow ( guy ) is restless. U بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد )
This is treason, pure and simple. U خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
He has a poor service record in this company. U دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
they call him mister U یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
neither fish nor fowl <idiom> U چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
There are no vacancies at the hotel. U هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
There is no disagreement among us. U اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
He is in a bad way (poor circumstances). U وضع وحالش چندان تعریفی ندارد
There is no harm in trying. U امتحانش مجانی است (ضرر ندارد )
He has not enough experience for the position. U برای اینکار تجربه کافی ندارد
monogamist U مرد یا زنی که در ان واحدبیش یک همسر ندارد
it is not true that he is dead U اینکه میگویند مرده است حق ندارد
sole tenant U مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
Your proposal has little practical value . U پیشنهادتان ارزش عملی چندانی ندارد
Such a thing does not exist at all . U چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
the interest of it is gone U دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
Your passport is no longer valid. گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
no branch U شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
no address operation U دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
it is not pervious to reasonov U بدان دسترسی ندارد خردانرانمیتواند دریابد
He makes a hundred jugs of which not one has a han. <proverb> U صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
He is only half a man . U مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
completes U آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completing U آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completed U آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
unconditional U آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
complete U آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
linear U برنامه کامپیوتری که حلقه یا جهشی ندارد
bohemians U که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
bohemian U که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
These statistics speak for themselves. U این آمار به هیچ توضیحی نیاز ندارد.
There's no danger of that happening again. U خطری وجود ندارد که آن دوباره اتفاق بیافته.
The bus stop is no distance at all . U ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
And that is it period . I have nothing more to say . and that is final . U همان است که گفتم ( برو برگرد ندارد )
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com