English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 157 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
i did all in my power U انچه در توانم بود کردم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
What have I done to offend you? U من چه کارت کردم؟ [من چطور تو را دلخور کردم؟]
I was keeping my fingers crossed . U خدا خدا می کردم ( دعامی کردم )
whatever U هر انچه
whatever U انچه
that which U انچه
i lent him what money i had U انچه پول ...
for a iknow U انچه من می دانم
oive such as you have U انچه که داریدبدهید
so far as U تا ان اندازه که انچه
for aught i know U انچه من میدانم
as for as i know U انچه من میدانم
as far as i can see U انچه من می فهمم
what U هرچه انچه
as far as in me lies U انچه از من بر می اید
ties of friendship U انچه دوستی اقتضامیکند
purview of a book U انچه کتابی فرامیگیرد
the needful U انچه باید کرد
makefast U انچه قایق را به ان میبندند
pitcherful U انچه دریک سبوجابگیرد
he did his level best U انچه از دستش برامدکرد
penful U انچه در یک قلم جا گیرد
more than needs U بیش از انچه بایسته
I can recite from memory. U می توانم از حفظ بخوانم
I cant nor can anyone else . U نه من می توانم ونه کس دیگه
If you can so can I . U اگر تو بتوانی من هم می توانم
Where can I get information? U از کجا می توانم بپرسم؟
What else can I do? U دیگر چه می توانم بکنم ؟
the requirements of the law U انچه درقانون قید شده
out of sight out of mind U از دل برود هر انچه از دیده برفت
so far as i can guess U انچه من میتوانم حدس بزنم
my recollectio of it is U انچه من بیادمی اورم اینست
layered U انچه مربوط به لایه ها باشد
it purports that U انچه از این فهمیده میشوداین که .....
my sentiment toward him U انچه من راجع باواحساس میکنم
capful U انچه دریک کلاه جابگیرد
do the necessary U انچه باید کرد بکنید
cartful U انچه دریک گاری جا بگیرد
was wondering if I could borrow your car. U می توانم ماشینت را قرض کنم؟
I could pass for a Greek . U می توانم خودم رایونانی جابزنم
can i do a for you U کاری می توانم برای شمابکنم
Where can I make a phone call? U از کجا می توانم تلفن کنم؟
Where can I park? کجا می توانم پارک کنم؟
penny worth U انچه برابر یک پنی میتوان خرید
the document purports that U انچه از این سند مفهوم میشوداینست که
redefinable U انچه مجددا قابل تعریف است
he undid what i had done U انچه من رشته بودم او پنبه کرد
whatsoe'er U هیچ هیچگونه هرقدر انچه هرانچه
bound U انچه که کارائی یک سیستم رامحدود میکند
i paid his d. wages U مزد او را انچه لازم بود دادم
My hands are tied. <idiom> U نمی توانم [کاری] کمکی بکنم.
I can't go on any longer. U من دیگر نمی توانم ادامه بدهم.
I can't help you. U من نمی توانم به شما کمک کنم.
How long can I park here? U چه مدت می توانم اینجا پارک کنم؟
I just cant drop my work and go . U نمی توانم کارم را ول کنم وبروم
Can I entrust this task to you? U می توانم این امررا به شما بسپارم ؟
how can I learn English U چگونه می توانم یادگیری زبان انگلیسی
I can't run any faster. U من تندتر دیگر نمی توانم بدوم.
i speak under correction U انچه می گویم ممکن است درست نباشد
whaterer U هرچه انچه هرانچه هرقدر هیچ گونه
what you see is what you get U انچه می بینید همان است که بدست می اورید
fortuitism U اعتقادباینکه انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده
finding U انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
findings U انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
I cannot look him in the face again. دیگر نمی توانم تو رویش نگاه کنم.
how much can I overdraw on my account? U چقدر بیش از اعتبار می توانم از حسابم بردارم؟
I cannot square it with my conscience to ... U من این را نمی توانم به وجدانم وفق بدهم ...
Can I drive to the centre of town? U آیا می توانم تا مرکز شهر با ماشین بروم؟
i overpaid him for his work U مزد کارش را بیش از انچه حقش بود دادم
I could have sworn that there was somebody in the next room . U می توانم قسم بخورم که یکنفر دراتاق مجاور بود
fortuist U کسیکه معتقداست که انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده است
nemo dat quod non habet U هیچ کس نمیتواند انچه راکه مالکش نیست را به دیگری دهد
How do I notice when the meat is off? U چگونه می توانم متوجه شوم که گوشت فاسد شده است؟
eureka U >من کشف کردم <
iwas late U دیر کردم
i hid my self U را پنهان کردم
the trusty is that i forgot it U فراموش کردم
It slipped my mind. U آن را فراموش کردم.
I am late. U من دیر کردم.
i asked him a question U پرسشی از او کردم
I am freezing ( to death) . U از سرمایخ کردم
I made a mistake . I was wrong. U من اشتباه کردم
i knocked at the door U دق الباب کردم
I have a reservation. من قبلا رزرو کردم.
I invited her to lunch . I stood her a lunch . U ناهار مهمانش کردم
i made him go U او را وادار کردم برود
I've run out of petrol. بنزین تمام کردم.
i did that of my own free will U این کار را کردم
Much as I tried , I couldnt do it . I simply couldnt do it . U هر چه سعی کردم نشد
i a the beauties of nature U من از زیبائیهای طبیعت حظ کردم
i had a quiet read U فرصت پیدا کردم
i forgot all about it U به کلی فراموش کردم
i am through with my work U ازکارفراغت پیدا کردم
i profited by his advice از نظر او استفاده کردم
I incurred a heavy loss. U ضرر زیادی کردم
What have I done to offend you? U من چطور تو را ناراحت کردم؟
i managed to do it U ان کار را درست کردم
i made him go U او راوادار به رفتن کردم
i was too indulgent to him U زیاد به او گذشت کردم
I thought so. U منم همینطور فکر کردم.
i did my best U منتهای کوشش خود را کردم
i stated the facts U چگونگی را بدانسان که بودبیان کردم
Since I left school. U ازوقتیکه مدرسه را ترک کردم
I sent him packing. U دست به سرش کردم. [اصطلاح]
the two books are a like با هردو یک جور معامله کردم
the trusty is that i forgot it U حقیقا امراینست که فراموش کردم
i saw him off the premises U کردم تا ازعمارت بیرون رفت
Whichever way I did it ,It came out(turned out)wrong. U هر طور کردم غلط درآمد
I had a long talk with him. U با ایشان مفصلا" صحبت کردم
I have entangled myself with the banks . U خودم را گرفتار بانک ها کردم
I stayed up reading until midnight. U تا نصف شب بیدارماندم ومطالعه کردم
If I find the time . U اگر وقت کنم ( کردم )
I was a fool ( naïve enough) to believe her . U من را بگه که حرفهایش را باور کردم
i provided for his safety U وسائل سلامت او را فراهم کردم
i repaid his kindress in kind U مهربانی او را عینا` تلافی کردم
breach of trust U کوتاهی درانجام دادن انچه که به موجب سند تنظیمی در تاسیس حقوقی می بایستی انجام دهد
I found a hair in the soup . U توی سوپ یک موبود (پیدا کردم )
I've shoveled snow all the morning. U من تمام صبح برف پارو کردم.
I weighed myself today . U امروز خودم را کشیدم ( وزن کردم )
Upon reflection , I realized that … U دوباره که فکر کردم متوجه شدم که ...
I reckoned him as my friend. U اورا دوست خود حساب می کردم
i made him my proxy U او رااز جانب خود وکیل کردم
i am & out U پنج لیره اشتباه حساب کردم
i did it only for your sake U تنها به خاطرشما این کار را کردم
i gave up the idea U ازان خیال صرف نظر کردم
i waved him nearer U با دست اشاره کردم که نزدیکتر بیا
I had a hell of a time to fix the engine. U پدرم درآمد موتور رادرست کردم
i did it for show U برای نمایش یا فاهر ان کاررا کردم
I have settled all my accounts. همه حساب هایم را صاف کردم
I stayed in concealment until the danger passed. U خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
Did I say anything different? U مگر من چیز دیگری گفتم [ادعا کردم] ؟
I stand corrected. U من اشتباه کردم. [همه چیز را که گفتم پس می گیرم.]
I stamped on the spider . U عنکبوت رابا پایم کوبیدم ( وله کردم )
i owe for all my books U پول همه کتابهای خود راقرض کردم
I areraged six hours a day. روی هم رفته روزی شش ساعت کار کردم.
I expended all my capital on equipment. U تمام سرمایه ام راصرف خرید لوازم کردم
I played every trick in the book . U هر کلکی را که فکر کنی سوار کردم ( زدم )
I shared out the money among four persons. U پول را بین چهار نفر قسمت کردم
I ran away lest I should be seen . U فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشوم
I have thought long and hard about it. U خیلی عمیق و دراز مدت درباره اش فکر کردم.
I have been deceived in you . U درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
The news shocked me. U این خبر مرا تکان داد (هول کردم )
I was a thoussand tomans out of pocket in that transaction. U د رآن معامله هزارتومان هم از جیب دادم ( ضرر کردم )
I accidentally locked myself out of the house. U من به طور تصادفی خانه ام را روی خودم قفل کردم.
i lost my a U دار و ندار خود را گم کردم همه چیز از دستم رفت
i thanked him for his trouble U برای زحمتی که کشیده بود ازاو سپاس گزاری کردم
materialism U فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
book value U ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car. U به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
gurantee U عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
whateer U هرانچه انچه هرانچه هرقدر هرچه
lapful U به قور یک دامن انچه در یک دامن جاگیرد
I worked ten hours a day this week and my boss bit my head off for not doing my share of the work! U من این هفته روزی ده ساعت کار کردم، اما رئیسم بخاطر کم کاری توبیخم کرد!
What should I do when I get the following message: The connection to the server has failed U چکاری لازم هست انجام بدهم وقتی که پیغام زیر را دریافت کردم: ارتباط با سرور میسر نمیباشد؟
i thought of you U جای شما را خالی کردم همواره فکر شما را میکردم
halfpennyworth U انچه به نیم پنی خریده شود ارزش نیم پنی
i attmpted to sing U کوشش کردم که بخوانم خواستم بخوانم
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com