Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
he did his level best
U
انچه از دستش برامدکرد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
catch
U
بازی دستش ده
he received a broken hand
U
دستش شکست
living from hand to mouth
<idiom>
U
دستش به دهانش می رسد
She never gets any gratitude .
U
دستش نمک ندارد
She really gets me . She infuriates .
U
از دستش خیلی کوکم
his hand want's two fingers
U
دستش دو انگشت ندارد
a hand to mouth existence
<idiom>
U
دستش به دهانش می رسد
I clasped her hand warmly.
U
دستش را بگرمی می فشرم
be caught out
<idiom>
U
دستش بر ملا می شود
I paid him back. in his own coin.
U
حقش را کف دستش گذاشتم
He has lost count.
U
حساب از دستش دررفته
his hand lack one finger
U
دستش یک انگشت ندارد
I ll pay him back in his own coin .
U
حقش را کف دستش خواهم گذارد
The people have got wise to him.
U
مردم دستش را خوانده اند
money burns a hole in his pocket
<idiom>
U
پول تو دستش بند نمی شود
butterfingers
U
کسی که چیز زود از دستش میافتد و میشکند
have one's hand full
U
کار مهمتر داشتن
[دستم یا دستش بند است]
He has vowed not to gamble again.
پشت دستش را داغ کرده که دیگه قمار نکند.
whatever
U
انچه
that which
U
انچه
whatever
U
هر انچه
Foxes when they cannot reach the grapes say they a.
<proverb>
U
روباه دستش به انگور نمى رسد مى گوید ترش است .
for a iknow
U
انچه من می دانم
oive such as you have
U
انچه که داریدبدهید
as far as i can see
U
انچه من می فهمم
as for as i know
U
انچه من میدانم
what
U
هرچه انچه
as far as in me lies
U
انچه از من بر می اید
for aught i know
U
انچه من میدانم
so far as
U
تا ان اندازه که انچه
i lent him what money i had
U
انچه پول ...
pitcherful
U
انچه دریک سبوجابگیرد
purview of a book
U
انچه کتابی فرامیگیرد
penful
U
انچه در یک قلم جا گیرد
ties of friendship
U
انچه دوستی اقتضامیکند
more than needs
U
بیش از انچه بایسته
the needful
U
انچه باید کرد
makefast
U
انچه قایق را به ان میبندند
the requirements of the law
U
انچه درقانون قید شده
do the necessary
U
انچه باید کرد بکنید
cartful
U
انچه دریک گاری جا بگیرد
capful
U
انچه دریک کلاه جابگیرد
i did all in my power
U
انچه در توانم بود کردم
so far as i can guess
U
انچه من میتوانم حدس بزنم
it purports that
U
انچه از این فهمیده میشوداین که .....
out of sight out of mind
U
از دل برود هر انچه از دیده برفت
layered
U
انچه مربوط به لایه ها باشد
my sentiment toward him
U
انچه من راجع باواحساس میکنم
my recollectio of it is
U
انچه من بیادمی اورم اینست
Those who play with edged tools must expect to be .
<proverb>
U
کسى نه با وسائل تیز بازى مى کند باید انتظار بریده شدن دستش را داشته باشد .
whatsoe'er
U
هیچ هیچگونه هرقدر انچه هرانچه
the document purports that
U
انچه از این سند مفهوم میشوداینست که
bound
U
انچه که کارائی یک سیستم رامحدود میکند
redefinable
U
انچه مجددا قابل تعریف است
penny worth
U
انچه برابر یک پنی میتوان خرید
i paid his d. wages
U
مزد او را انچه لازم بود دادم
he undid what i had done
U
انچه من رشته بودم او پنبه کرد
finding
U
انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
fortuitism
U
اعتقادباینکه انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده
findings
U
انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
i speak under correction
U
انچه می گویم ممکن است درست نباشد
whaterer
U
هرچه انچه هرانچه هرقدر هیچ گونه
what you see is what you get
U
انچه می بینید همان است که بدست می اورید
i overpaid him for his work
U
مزد کارش را بیش از انچه حقش بود دادم
nemo dat quod non habet
U
هیچ کس نمیتواند انچه راکه مالکش نیست را به دیگری دهد
fortuist
U
کسیکه معتقداست که انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده است
to get
[lay]
[put]
your hands on somebody
<idiom>
U
کسی را گرفتن
[دستش به کسی رسیدن]
[اصطلاح روزمره]
He has an itching palm .
U
دستش کج است ( اهل دزدی است )
breach of trust
U
کوتاهی درانجام دادن انچه که به موجب سند تنظیمی در تاسیس حقوقی می بایستی انجام دهد
materialism
U
فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
book value
U
ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
to get ahold of somebody
[something]
[American English]
<idiom>
U
کسی
[چیزی ]
را گرفتن
[دستش به کسی یا چیزی رسیدن]
[اصطلاح روزمره]
gurantee
U
عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
whateer
U
هرانچه انچه هرانچه هرقدر هرچه
lapful
U
به قور یک دامن انچه در یک دامن جاگیرد
halfpennyworth
U
انچه به نیم پنی خریده شود ارزش نیم پنی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com