English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
Flemish Mannerism U انقلاب شمال اروپا
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Nordic U وابسته به شمال اروپا
Expressionism U [جنبش هنرمندان شمال اروپا بخصوص در آلمان و هلند]
gadwall U اردک قهوهای و سیه فام شمال اروپا و امریکا
Ditterling U [تزئینات خارق العاده شمال اروپا به سبک گروتسکو بی تناسب]
baltic U دریای بالتیک در شمال اروپا وابسته به بالتیک
european essembly U مجمع متشکل از اعضا منتخب پارلمانهای کشورهایی که در "جامعه نیروی اتمی اروپا" و"جامعه ذغالسنگ و فولاداروپا" و "جامعه اقتصادی اروپا" عضو هستند
european monetary agreement U موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
european unclear a energy agency U اداره انرژی هستهای اروپا یکی از سازمانهایی که درسال 8591 در بطن سازمان همکاری اقتصادی اروپا و به منظور تولید انرژی اتمی وبرای مقاصد صلح امیز درکشورهای اروپای غربی ایجاد شده است
northing U عرض شمالی انحراف به سوی شمال شمال شبکه
e c e U کمیسیون اقتصادی اروپا کمیسیونی که در بطن شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل برای هماهنگ کردن روشهای اقتصادی دولتها درجهت افزایش فعالیتهای اقتصادی اروپا و نیز بسط وگسترش روابط اقتصادی کشورهای اروپایی با یکدیگرتشکیل شده است
north east U شمال شرق شمال شرقی
northeast U شمال شرقی شمال شرق
northwest U شمال غرب شمال غربی
north by cast U میان شمال و شمال شرقی
north-east U شمال شرقی در شمال شرق
north north east U میان شمال و شمال خاور
north west U شمال غرب شمال غربی
north-west U شمال غربی در شمال غرب
holarctic U وابسته به ناحیه قطب شمال منطقه قطب شمال
europa U اروپا
occident U اروپا
revolution U انقلاب
counter-revolutions U ضد انقلاب
counter-revolution U ضد انقلاب
upheavals U انقلاب
revolutions U انقلاب
upheaval U انقلاب
counter revolution U ضد انقلاب
mutation U انقلاب
solstice U انقلاب
mutations U انقلاب
he was ordered to europe U او مامور اروپا شد
European Union [EU] U اتحادیه اروپا
european essembly U مجلس اروپا
Europe U قاره اروپا
industrial revolution U انقلاب صنعتی
keynesian revolution U انقلاب کینزی
summer solstice U انقلاب تابستانی
agricultural revolution U انقلاب کشاورزی
agrarian revolution U انقلاب ارضی
revolutionist U پیشوای انقلاب
summer solstic U انقلاب تابستانی
commercial revolution U انقلاب بازرگانی
russian revolution U انقلاب روسیه
french revolution U انقلاب فرانسه
palace revolution U انقلاب کاخی
revolutionizer U انقلاب اور
counterrevolution U قیام بر ضد انقلاب
counterrevolution U انقلاب متقابل
winter solstice U انقلاب زمستانی
solstice U نقطه انقلاب
solstitium U نقطه انقلاب
revolutionary guards U پاسداران انقلاب
green revolution U انقلاب سبز
solstitial point U نقطه انقلاب
I have visited Europe time and again. بارها اروپا را دیده ام.
missel U یکجور باسترک در اروپا
e r p U برنامه ترمیم اروپا
All of a sudden , he turned up in Europe . U یکدفعه سر از اروپا درآورد
European Currency Unit U سبد ارزی اروپا
to e. carpets to the europe U فرش به اروپا فرستادن
the concert of europe U دول متوافق اروپا
european monetary fund U صندوق پولی اروپا
Common Market U جامعه اقتصادی اروپا
revolt U بهم خوردگی انقلاب
palace revolution U انقلاب کاخ نشینان
revolts U بهم خوردگی انقلاب
sabot U کفش چوبی روستاییان اروپا
european academic research network U شبکه پژوهشی دانشگاهی اروپا
The rise in prices in the European markets. U ترقی قیمتها دربازارهای اروپا
organization for european economic coopr U سازمان همکاری اقتصادی اروپا
EEC U مخفف جامعهی اقتصادی اروپا
How long wI'll you stay in Europe ? U چند وقت اروپا می مانید ؟
u.f.a cup U جام اتحادیه باشگاههای اروپا
e c s c (european coal & steel commissio U جامعه ذغالسنگ و فولاد اروپا
europian championship U وزنه برداری قهرمانی اروپا
european community competition rules U مقررات رقابت در جامعه اروپا
solstitium U [نقطه] انقلاب [ستاره شناسی]
sansculottism U پیروی از اصول انقلاب افراطی
counter-revolution U جنبش برای سرکوبی انقلاب
counter-revolutions U جنبش برای سرکوبی انقلاب
midwinter U چله زمستان انقلاب زمستانی
golden shoe U بهترین جایزه گلزن فصل اروپا
hallstatt U وابسته به دوران قبل از عصراهن اروپا
tench U ماهی گول اب شیرین اروپا واسیا
a ban from flying in the EU U قدغن پرواز در [منطقه] اتحادیه اروپا
shad U شاه ماهی خوراکی اروپا وشمال امریکا
estonian U اهل جمهوری سابق استونی درشمال اروپا
Of this amount Europe's share is 20 percent. U از این مقدار ۲۰ درصد مال اروپا است.
e r p U جهت کمک به توسعه اقتصادی کشورهای اروپا
sturm und drang U نهضت ادبی رمانتیک المان پس از انقلاب فرانسه
reindeer U گوزن شمالی وابسته بدوران کهنه سنگی اروپا
concert of europe U اتفاق دولت بزرگ اروپا نسبت به مسائل سیاسی
bengal cottage U [باغچه ای با دیوارهای کاهگلی در اواسط قرن نوزده اروپا]
loyalists U کسی که درهنگام شورش و انقلاب ازدولت طرفداری میکند
loyalist U کسی که درهنگام شورش و انقلاب ازدولت طرفداری میکند
The novel depicts life in prerevolutionary Russia. U این رمان زندگی در پیش از انقلاب روسیه را نشان می دهد.
new marxism U مکتب اختراعی "ژرژ سورل " که عمدتا" بر تحریک افکارزحمتکشان به انقلاب متکی است
Common Market U بازار مشترک جامعه اقتصادی اروپا سازمان متشکل ازکشورهای المان غربی ایتالیا
counter revolution U عملیاتی و تدابیری که بعد از وقوع انقلاب برای خنثی کردن ان انجام و اتخاذ میشود
e r p U اجرا کرد وکمکهایی که در چهارچوب این برنامه به اروپا شدبیشتر کمکهای مارشال نامیده می شوند
northerly U شمال
north U در شمال
north <adj.> U شمال
north U شمال
northerly U به سمت شمال
compass north U شمال مغناطیسی
northbound U عازم شمال
compass rose U شمال نما
northerners U اهل شمال
northerner U اهل شمال
north U روبه شمال
north U باد شمال
epsilon bootis U رایت شمال
north-east U شمال شرق
north western U شمال غربی
magnetic north U شمال مغناطیسی
northwestern U شمال غربی
northern U ساکن شمال
north-western U شمال غربی
Libya U شمال افریقا
north-eastern U از شمال خاوری
true north U شمال حقیقی
north-eastern U رو به شمال شرق
true north U شمال جغرافیایی
the north pole U قطب شمال
true north U شمال واقعی
arcturus U نگهبان شمال
NW U شمال غربی
grid north U شمال شبکه
northeast U شمال خاوری
north wind U باد شمال
north easterly U شمال شرقی
north west U شمال باختر
north east U در شمال خاور
north-westerly U در شمال باختر
north east U شمال خاور
north-westerly U شمال غربی
north westerly U در شمال باختر
north westerly U شمال غربی
north-easterly U شمال شرقی
north-west U شمال غرب
ina northerly direction U سوی شمال
arctic U قطب شمال
northwardly U سوی شمال
northeastward U شمال شرقی
North Pole U قطب شمال
northwest U شمال باختری
northeastern U شمال شرقی
e f t a (european free trade association U اتحادیه تجارت ازاد اروپا اتحادیه متشکل از کشورهای انگلستان
northernmost U دورترین محل در شمال
north-eastern U به سوی شمال شرق
Arctic Circle U مدار قطب شمال
NW U مخفف شمال غرب
northeaster U باد شمال خاوری
northwards U بسوی شمال شمالا
northwester U باد شمال غربی
northwester U طوفان شمال غربی
north easter U باد شمال خاور
smew U مرغابی شمال اروپاواسیا
northwestwards U بطرف شمال غربی
ice foot U دیواره یخ درنواحی شمال
ina northerly direction U بطرف شمال شمالا
celestial north pole U قطب شمال عالم
rubicon U رودی در شمال ایتالیا
magnetic north pole U قطب شمال مغناطیسی
compass north U شمال قطب نما
northeaster U نسیم شمال شرقی
northward U بسوی شمال شمالا
northwardly U بطرف شمال شمالی
northeastern U مربوط به شمال شرقی
upstater U اهل شمال استان
northeastward U بطرف شمال شرقی
norther U بیشتر بطرف شمال
north wester U باد شمال باختر
north light roof U بام شمال نور
Roman law U مجموعهی قوانین رومی که پایهی قوانین امروزی در بسیاری از کشورها به ویژه در اروپا است
euroclidon U بادطوفانی شمال شرقی درمدیترانه
lemmings U موش صحرایی قطب شمال
arctic U وابسته بقطب شمال سرد
piedmont U ناحیهای در شمال غربی ایتالیا
uptown U واقع در محلات شمال شهر
lemming U موش صحرایی قطب شمال
narwhale U نهنگ دریایی قطب شمال
low dutch U زبان شمال المان و هلندی
steelhead U ماهی ازاد شمال امریکا
moors U اهل شمال افریقا مسلمان
moored U اهل شمال افریقا مسلمان
barbary U کشوران اسلامی شمال افریقا
moorish U وابسته به اهالی شمال افریقا
narwhal U نهنگ دریایی قطب شمال
narwal U نهنگ دریایی قطب شمال
moor U اهل شمال افریقا مسلمان
polar U وابسته به قطب شمال وجنوب
north-eastern U وابسته به شمال شرق ایالات متحده
laplander U اهل در شمال اسکاندیناوی زبان لایلاندی
The aircrafts was flying in a northerly direction. U هواپیما در جهت شمال حرکت می کرد
inkberry U درخت خاص شمال شرق امریکا
bald eagles U نوعی عقاب که در شمال امریکا زندگی میکند
bald eagle U نوعی عقاب که در شمال امریکا زندگی میکند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com