English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 86 (1 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
it was cooked to rags U انقدر پخته شدکه له شد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
this much that much U انقدر
that much U انقدر
enough U انقدر
so U انقدر
in so far as U انقدر که
so much U انقدر
he quaffed himself into death. U انقدر
as much as U انقدر که
he laughed till the tears came U انقدر خندیدکه اشکش سرازیرشد
i had half a mind to go U چندان مایل برفتن نبودم انقدر ها میل نداشتم بروم
your is not as good as his U مال شما انقدر خوب نیست که مال او
coction U پخته
terracotta U گل پخته
underdone U کم پخته
riper U پخته
ripest U پخته
ripe U پخته
fired brick U اجر پخته
sunbaked U افتاب پخته
spatchcock U بشتاب پخته
soden U نیم پخته
half baked U نیم پخته
boiled U پخته شده
slack baked U نیم پخته
samel U نیم پخته
dough baked U نیم پخته
sodden U نیم پخته
burnt brick U خشت پخته
half-baked U نیم پخته
biffin U سیب پخته
well done U خوب پخته
warmed over U دوباره پخته شده
convenience food U خوراک پیش پخته
sunny side up U فقط یک طرفش پخته
underbaked U نیم پخته ناپخته
well-done steak U استیک کاملا پخته
cold cuts U گوشت پخته سرد
underdo U نیم پخته کردن
luncheon meat U گوشت پخته و آماده
boild egg U تخم مرغ پخته
He has cooked a pottage for you. <proverb> U برایت آش پخته است .
convenience foods U خوراک پیش پخته
liverwurst U سوسیس جگر پخته
arch brick U اجر زیاد پخته
rarest U لطیف نیم پخته
rare U لطیف نیم پخته
hard baked U سفت پخته شده
rarer U لطیف نیم پخته
it is half cooked U نیم پخته است
bakemeat U شیرینی اردی غذای پخته
baked meat U شیرینی اردی غذای پخته
body brick U اجر خوب پخته شده
warmed over U زیادتر ازمعمول پخته شده
boild egg soft U تخم مرغ پخته عسلی
overdone U خیلی پخته و سرخ شده
stroganoff U گوشت پخته نازک با خردل
boild egg hard U تخم مرغ پخته سفت
I want my steak well done. U می خواهم استیکم خوب پخته با شد
first class brick U اجر خوب پخته شده
medium steak U استیک متوسط سرخ یا پخته شده
Cooked vegetables digest easily. U سبزی پخته زود هضم است.
gigot U ران گوسفند و غیره که پخته باشد
succotash U غذای مرکب از لوبیا ومغزذرت پخته
pale brick U اجری که خوب پخته نشده است
cow heel پاچه گاو پخته و دلمه شده
apple dumpling U شیرینی پخته شده با سیب درونش [آشپزی]
dumpling U نوعی پودینگ که محتوی میوه پخته است
dumplings U نوعی پودینگ که محتوی میوه پخته است
well done [fully cooked] <adj.> U کاملا پخته [برای گوشت] [غذا و آشپزخانه]
fully cooked <adj.> U کاملا پخته [برای گوشت] [غذا و آشپزخانه]
hash U گوشت وسبزههای پخته که باهم بیامیزند امیزش
The project is not fully developed yet. U این طرح هنوز پخته وآماده نیست
baked beans U لوبیای قرمز پخته شده و گوشت خوک
The meet is overdone. این گوشت خیلی پخته و سرخ شده است.
waffled U کلوچه یا نان پخته شده درقالبهای دو پارچه اهنی
waffle U کلوچه یا نان پخته شده درقالبهای دو پارچه اهنی
waffles U کلوچه یا نان پخته شده درقالبهای دو پارچه اهنی
waffling U کلوچه یا نان پخته شده درقالبهای دو پارچه اهنی
hominy U ذرت پوست کنده که با اب جوش یا شیر پخته شده باشد
broth U غذای مایعی مرکب از گوشت یاماهی وحبوبات وسبزیهای پخته
macedoine U مخلوطی ازسبزیجات پخته که در سالاد یاروی لرزانک وامثال ان بکارمیرود
strudel U ورقه نازک خمیر پخته که لوله شده و لای ان شیرینی باشد
parfait U دسریخ زده مرکب از سرشیروتخم مرغ پخته وشربت ومواد دیگری
processed silk U ابریشم پخته [ابریشمی که صمغ آن گرفته شده و آماده ریسندگی و یا رنگرزی است.]
i read him to sleep U برایش خواندم تا خوابش برد انقدر خواندم تا خوابش برد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com