English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
proportion U اندازه چیزی در برابر با دیگران
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
double U اندازه دو برابر
doubled up U اندازه دو برابر
doubled U اندازه دو برابر
to scramble for something U هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
measure U 1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
triple U سه برابر چیزی بودن
tripled U سه برابر چیزی بودن
triples U سه برابر چیزی بودن
tripling U سه برابر چیزی بودن
pull up to U با چیزی برابر شدن
pull up with U با چیزی برابر شدن
how about <idiom> برای ارائه پشنهاد یا جویا شدن نظر دیگران در مورد چیزی یا کاری استفاده می شود
encroachments U تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
encroachment U تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
to keep pace with something <idiom> U با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
dimensioning U تعریف اندازه چیزی
value U آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
valuing U آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
proportions U اندازه چیزی در مقایسه با سایرین
values U آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
proportion U اندازه چیزی در مقایسه با سایرین
to set measures to anything U برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
calibrating U قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrate U قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrates U قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrated U قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
let it rip <idiom> U انجام بیش از اندازه چیزی ،گیرافتادن درکاری
leave (let) well enough alone <idiom> U دل خوش کردن به چیزی که به اندازه کافی خوب است
to tax someone [something] U بیش از اندازه بارکردن [فشار آوردن بر] کسی [چیزی]
dipsticks U میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
dipstick U میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
howitzer U توپی که طول لوله ان برابر با 02 تا03 برابر کالیبر باشد
doubled up U سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled U سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double U سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
density U سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
densities U سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
isodomun U [بنایی با بلوک های سنگی برابر در طبقاطی با طول های برابر]
isodomon U [بنایی با بلوک های سنگی برابر در طبقاطی با طول های برابر]
width U اندازه چیزی از یک طرف به طرف دیگر
sensitive to corrosion U حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
angle U اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
angles U اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
If the cap fit,wear it. <proverb> U اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
zahn cup U محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
typeface U اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
typefaces U اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
quantize U با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
triplicate U سه برابر سه برابر کردن
analogues U نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
orifice meter U روش اندازه گیری جریان سیال با گرفتن اندازه دقیق فشار قبل و بعد از یک صفحه عرضی با یک سوراخ
analog U نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر متغیر ممتد فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analogue U نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
without recourse U عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
processor U ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
gage U اندازه گیر اندازه گرفتن
gage U اندازه وسیله اندازه گیری
sizes U 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
size U 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
splash proof enclosure U حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
rest U دیگران
rests U دیگران
et al U مخفف و دیگران
regard for others U واهمه از دیگران
What do the others say? U دیگران چه می گویند؟
regrad for others U ملاحظه دیگران
regard for others U رعایت دیگران
aside U جدااز دیگران
regard for others U ملاحظه دیگران
asides U جدااز دیگران
take after <idiom> U مثل دیگران رفتارکردن
mind reader U کاشف افکار دیگران
breach U تجاوز به حقوق دیگران
under one's belt <idiom> U استفاده از تجارب دیگران
prevenance U توجه باحتیاجات دیگران
infringer U متخطی به حقوق دیگران
individualizes U از دیگران جدا کردن
prepotent U نیرومندتر از دیگران غالب
draw away U دیگران را پست سرگذاشتن
spoilsman U محل عیش دیگران
spoiler U محل عیش دیگران
infringement on others rights U تخطی به حقوق دیگران
mind readers U کاشف افکار دیگران
individualised U از دیگران جدا کردن
as a warning to others U برای عبرت دیگران
dummy U الت دست دیگران
dummies U الت دست دیگران
vicarious saccifice U خودش به جای دیگران
breaches U تجاوز به حقوق دیگران
to live at the expense of society U بار دیگران شدن
breached U تجاوز به حقوق دیگران
mind reading U کشف افکار دیگران
to pull the strings U دیگران را الت قراردادن
individualizing U از دیگران جدا کردن
individualises U از دیگران جدا کردن
one-upmanship <idiom> U توانایی سر بودن از دیگران
steal one's thunder <idiom> U قاپیدن کلام دیگران
individualized U از دیگران جدا کردن
individualising U از دیگران جدا کردن
an outrage upon justice U پایمال سازی حق دیگران
individualize U از دیگران جدا کردن
to concern something U مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
gauges U اندازه اندازه گیر
gauge U اندازه اندازه گیر
gauged U اندازه اندازه گیر
john aleay jones U جان که نام دیگران جوتراست
to mack i. about a person U در باره کسی از دیگران جویاشدن
i do not know;try the others U من نمیدانم ببینید دیگران میمانند یا نه
scapegoats U کسی راقربانی دیگران کردن
to act independently of others U کاری به کار دیگران نداشتن
to trespass U بحقوق دیگران تجاوز کردن
competition clause U شرط ممانعت از دخول دیگران
to i. upo other's rights U بحقوق دیگران تجاوز کردن
ghost-writer U کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
ghost writer U کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
to break the ice U دیگران شکل ابتدائی رانداشتن
ghost-writers U کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
run away with <idiom> U سربودن ،بهتراز دیگران بودن
splurging U ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
interlope U پادرمیان کار دیگران گذاردن
to be the odd one out <idiom> U نامشابه [دیگران در گروهی] بودن
scapegoat کسی را قربانی دیگران کردن
draw away U جلوتر از دیگران حرکت کردن
To put ones nose into other peoples affairs . U درکار دیگران فضولی کردن
scapegoat کسی که قربانی دیگران شود
To pick other peoples brains. U از افکار دیگران استفاده کردن
scapegoats U کسیکه قربانی دیگران شود
Pry not into the affair of others. <proverb> U در کار دیگران مداخله مکن .
splurge U ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
splurges U ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
splurged U ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
blazing star U هرچیزی که موردتوجه دیگران باشد
rain on someone's parade <idiom> U برنامه های دیگران را مختل کردن
copiers U مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
copier U مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
poke U سکه زدن فضولی در کار دیگران
poked U سکه زدن فضولی در کار دیگران
pokes U سکه زدن فضولی در کار دیگران
you said it/you can say that again <idiom> U نشان دادن موفقیت با نظریه دیگران
poking U سکه زدن فضولی در کار دیگران
Be quiet so as not to wake the others. U ساکت باشید تا دیگران را بیدار نکنید.
swim against the tide/current <idiom> U کاری متفاوت از دیگران انجام دادن
upstaged U توجه دیگران را به خود جلب کردن
oddball <idiom> U کسی که رفتارش با دیگران فرق میکند
sadist U کسیکه از زجر دیگران لذت میبرد
to throw one's lot U با بخت یا سهم دیگران شریک شدن
claptrap U سخنی که برای ستایش دیگران بگویند
plagiarize U اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
spoilsports U کسی که عیش دیگران را منغص میکند
spoilsports U کسیکه بازی دیگران را خراب میکند
upstages U توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstaging U توجه دیگران را به خود جلب کردن
sadistic U کسیکه اززجر دیگران لذت میبرد
sadistically U کسیکه اززجر دیگران لذت میبرد
peeping Tom <idiom> U کسی که به پنجره دیگران نگاه میکند
go (someone) one better <idiom> U کاری را بهتراز دیگران انجام دادن
cool one's heels <idiom> U به علت بی ادبی دیگران منتظر ماندن
have a way with <idiom> U تحت نفوذ قرار دادن دیگران
To lay one self open to ridicule . U خودراآلت دست ومسخره دیگران قراردادن
plagiarist U اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
spoilsport U کسی که عیش دیگران را منغص میکند
plagiarises U اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarizes U اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarised U اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarized U اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarizing U اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiary U سارق اثار ادبی و هنری دیگران
to interject a remark U سخنی را در میان سخن دیگران گفتن
spoilsport U کسیکه بازی دیگران را خراب میکند
to put in a piece of work U بخشی از کار دیگران را انجام دادن
plagiarising U اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
stream gaging U اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
moment of momentum U اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
angular momentum U اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
measuring converter U مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
self enforcing U دارای قدرت تحمیل اراده خودبر دیگران
to herd with other people U با مردم دیگر پیوستن درگروه دیگران درامدن
parrotry U بازگویی سخن دیگران مانندطوطی یا ازراه چاپلوسی
exclucivism U بیمیلی بداخل کردن دیگران درحلقه خود
cats paw U الت دست دیگران گره پنجه گربهای
She is more culpable than the others. U او [زن] بیشتر از دیگران گناه کار [مقصر] است.
Schadenfreude U لذتی که شخصی از رنج کشیدن دیگران میبرد
bohemian U که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
bohemians U که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
His happiness consists in helping others. U خوشبختی او در این است که به دیگران کمک کند.
to watch something U مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
totaquine U داروی ضد مالاریا مرکب ازگنه گنه وترکیبات دیگران
totaquina U داروی ضد مالاریا مرکب ازگنه گنه وترکیبات دیگران
ignored U تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignoring U تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignore U تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
sports U پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
ignores U تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
sported U پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
pestiferously U چنانکه برای اخلاق دیگران زیان اور باشد
sport U پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
noctule U یکجور شب کور در انگلستان که از همه شبکورهای دیگران کشوربزرگتراست
These pants do not look any different than the others. U به نظر نمی آید که این شلوار از دیگران متفاوت باشد.
interlopers U کسیکه در کار دیگران مداخله میکندوایشان را ازسودبردن بازمی دارد
interloper U کسیکه در کار دیگران مداخله میکندوایشان را ازسودبردن بازمی دارد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com