English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
rate U اندازه نسبت
rates U اندازه نسبت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
muzzle energy U انرژی جنبشی پرتابه درلحظه خروج از دهانه که نسبت به دهانه اندازه گیری میشود
proportional spacing U سیستم چاپ که در آن هر حرف نسبت به اندازه اش فضای خالی بعد از خود دارد.
Other Matches
leverage U نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
lift fan U توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
ohm's law U جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
liftjet U توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
attributable U قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata U برحسب نسبت معین بهمان نسبت
nationallism U مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
angles U اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
angle U اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
If the cap fit,wear it. <proverb> U اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
zahn cup U محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
typeface U اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
typefaces U اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
analogue U نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
orifice meter U روش اندازه گیری جریان سیال با گرفتن اندازه دقیق فشار قبل و بعد از یک صفحه عرضی با یک سوراخ
analog U نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر متغیر ممتد فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analogues U نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
processor U ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
gage U اندازه گیر اندازه گرفتن
gage U اندازه وسیله اندازه گیری
sizes U 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
size U 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
measure U 1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
gauge U اندازه اندازه گیر
gauges U اندازه اندازه گیر
gauged U اندازه اندازه گیر
stream gaging U اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
angular momentum U اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
measuring converter U مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
moment of momentum U اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
adobe type manager U استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
declinating station U ایستگاه اندازه گیری انحراف مغناطیس دستگاهها ایستگاه اندازه گیری انحراف
torsionmeter U وسیله اندازه گیری دور پروانه ناو وسیله اندازه گیری نیروی چرخش پروانه ناو
proportion U نسبت
proportions U نسبت
ratios U نسبت
rate U نسبت
rates U نسبت
formats U نسبت
relation U نسبت
In what proportion ? U به چه نسبت ؟
ratio U نسبت
format U نسبت
proportional U به نسبت
to U تا نسبت به
In the ration lf one to ten . U به نسبت یک به ده
in regard to U نسبت به
in respect of U نسبت به
in relation to U نسبت به
bearing U نسبت
in respect of U به نسبت
in the ratio of U به نسبت
with respect to U نسبت به
uncross U نسبت
apropos of U نسبت به
the rat of to U نسبت دو به سه
respects U نسبت
relational U نسبت
cognation U نسبت
as compared to U نسبت به
towards U نسبت به
rapport U نسبت
t ratio U نسبت تی
kinship U نسبت
in connexion with U نسبت به
respect U نسبت
than U نسبت به
quotient U نسبت
in proprotion to U نسبت به
in regard of U نسبت به
quotients U نسبت
ascribes U نسبت دادن
ascribe U نسبت دادن
ascribed U نسبت دادن
attribution U نسبت دادن
strength ratio U نسبت استحکام
stress ratio U نسبت تنش
magnetogyric ratio U نسبت ژیرومغناطیس
attribute U نسبت دادن
lay to U نسبت دادن به
blood U نسبت خویشاوندی
correspondingly U بهمان نسبت
ten's complement U متمم نسبت به 01
ionic ratio U نسبت یونی
liquidity ratio U نسبت نقدینگی
inverse ratio U نسبت معکوس
inverse ratio or proportion U نسبت معکوس
favouritism U مساعدت نسبت به
ascribing U نسبت دادن
image ratio U نسبت تصویر
imputation U نسبت دادن
into U نسبت به مقارن
mole ratio U نسبت مولی
mobility ratio U نسبت تحرک
in d. of U با بی اعتنایی نسبت به
impluse ratio U نسبت ایمپولز
percentages U نسبت یا درصد
impluse ratio U نسبت ضربه
percentage U نسبت یا درصد
impedance ratio U نسبت امپدانس
to behave toward U رفتارکردن نسبت به
hit ratio U نسبت اصابت
there is nothing wanting U چیزی کم نسبت
impute U نسبت دادن
nines complement U متمم نسبت به 9
relationships U وابستگی نسبت
relationship U وابستگی نسبت
imputed U نسبت دادن
gyromagnetic ratio U نسبت ژیرومغناطیسی
imputes U نسبت دادن
imputing U نسبت دادن
to do by U رفتارکردن نسبت به
he is faithful to me U نسبت به من باوفاست
imputable U نسبت دادنی
sensitivity ratio U نسبت حساسیت
transmissivity U نسبت فرافرستی
viscosity ratio U نسبت گرانروی
acidity coefficient U نسبت اکسیژن
oxygen ration U نسبت اکسیژن
progenitorship U نسبت جدی
progressive ratio U نسبت تصاعدی
activity ratio U نسبت فعالیت
prorenata U نسبت موافق
advalorem U به نسبت قیمت
proximity of blood U قرابت نسبت
deposit ratio U نسبت سپرده
price ratio U نسبت قیمت
baud rate U نسبت باود
relativization U نسبت دادن
self relative U نسبت بخود
selection ratio U نسبت گزینش
weight ratio U نسبت وزن
porosity U نسبت روزنه ها
transformation ratio U نسبت تبدیل
void ratio U نسبت منفذها
absorption ratio U نسبت جذب
abundance ratio U نسبت فراوانی
affine U نسبت سلبی
scalling factor U نسبت اشل
affine U نسبت ازدواجی
control ratio U نسبت فرمان
recycling ratio U نسبت بازگردانی
transformer ratio U نسبت مبدل
contact ratio U نسبت تماس
ascribable U نسبت دادنی
scale down U به نسبت ثابت
aspect ratio U نسبت صفحه
assion U نسبت دادن
aspect ratio U نسبت تصویر
recycle ratio U نسبت بازگردانی
ratio of transformer U نسبت مبدل
correlation ratio U نسبت همبستگی
cost benefit ratio U نسبت فایده
velocity ratio U نسبت سرعت
compression ratio U نسبت تراکم
concentration ratio U نسبت تمرکز
ratio detector U اشکارساز نسبت
connexions U بستگی نسبت
connection U بستگی نسبت
reduction ratio U نسبت کاهش
current ratio U نسبت جاری
two's complement U متمم نسبت به دو
aspect ratio U نسبت دید
feedback ratio U نسبت پس خوراند
feedback ratio U نسبت فیدبک
toward U بطرف نسبت به
us U نسبت بما
factor proportion U نسبت عوامل
regards U باره نسبت
regarded U باره نسبت
regard U باره نسبت
bypass ratio U نسبت کنارگذاری
fineness ratio U نسبت فرافت
roundness U نسبت گردی
attributing U نسبت دادن
one's complement U متمم نسبت به یک
operating ratio U نسبت عملیاتی
glide ratio U نسبت سریدن
abundance U نسبت فراوانی
to put down U نسبت دادن
attributes U نسبت دادن
water cement ratio U نسبت اب و سیمان
relation U رابطه نسبت
error ratio U نسبت خطا
voltage ratio U نسبت ولتاژ
bear on U نسبت داشتن
saving ratio U نسبت پس انداز
distribution ratio U نسبت توزیع
credit U نسبت دادن
credited U نسبت دادن
settlement ratio U نسبت نشست
crediting U نسبت دادن
cash ratio U نسبت نقدینگی
visibility U نسبت دید
credits U نسبت دادن
shunt ratio U نسبت شنت
the p of income to expenses U نسبت درامدبه هزینه
beneficial ownership U مالکیت به نسبت منافع
charge mass ratio U نسبت بار به جرم
work ratio U نسبت کار به استراحت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com