English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
assemble U انجمن کردن ملاقات کردن
assembled U انجمن کردن ملاقات کردن
assembles U انجمن کردن ملاقات کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
visit U ملاقات کردن زیارت کردن
visited U ملاقات کردن زیارت کردن
visits U ملاقات کردن زیارت کردن
redezvous U تلاقی کردن ملاقات کردن
gang up U ملاقات کردن
stop by <idiom> U ملاقات کردن
revisit U دوباره ملاقات کردن
revisits U دوباره ملاقات کردن
revisiting U دوباره ملاقات کردن
revisited U دوباره ملاقات کردن
meet U معرفی شدن به ملاقات کردن
keep an appointment U قبول کردن قرار ملاقات
meets U معرفی شدن به ملاقات کردن
foregather U انجمن کردن
to hold a meeting U انجمن کردن
assemblages U انجمن عمل سوار کردن
assemblage U انجمن عمل سوار کردن
appointment U قرار ملاقات وعده ملاقات
appointments U قرار ملاقات وعده ملاقات
conventicle U انجمن مخفی وغیر قانونی انجمن مذهبی
athenaeum U انجمن ادبی انجمن دانش
atheneum U انجمن ادبی انجمن دانش
ems dispatch U تلگراف امس عنوان واقعه مشهور ملاقات سفیر فرانسه با ویلهم اول در سال 0781 در امس که بیسمارک صدراعظم وقت المان با تحریف مفاد تلگرافی که از موضوع این ملاقات حکایت می کرد باعث بروزجنگ فرانسه و پروس شد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
visited U ملاقات
visiting U ملاقات
visit U ملاقات
linkup U ملاقات
visits U ملاقات
meeter U ملاقات کننده
meetings U ملاقات اجتماع
callers U ملاقات کننده
caller U ملاقات کننده
meetings U ملاقات میتینگ
date [appointment] U قرار ملاقات
meeting U ملاقات میتینگ
meeting U ملاقات اجتماع
concourses U محل ملاقات
official meeting U ملاقات رسمی
date [appointment] U وعده ملاقات
appointed day U وعده ملاقات
revisiting U ملاقات مجدد
appointment U قرار ملاقات
appointed day U قرار ملاقات
concourse U محل ملاقات
revisits U ملاقات مجدد
revisit U ملاقات مجدد
visiting hours ساعات ملاقات
audience U ملاقات رسمی
audiences U ملاقات رسمی
resorted U ملاقات مکرر
appointment U وعده ملاقات
appointments U وعده ملاقات
trysts U قرار ملاقات
revisited U ملاقات مجدد
tryst U قرار ملاقات
conjuncture U ملاقات تصادفی
resorts U ملاقات مکرر
resort U ملاقات مکرر
tryst U قرار ملاقات گذاشتن
dates [appointments] U قرار های ملاقات
visitant U ملاقات کننده مهاجر
assignation U قرار ملاقات واگذاری
appointments U قرار های ملاقات
appointed days U قرار های ملاقات
rendezvous U قرار ملاقات گذاشتن
assignations U قرار ملاقات واگذاری
appointed days U وعده های ملاقات
obtain an appointment U وقت ملاقات گرفتن
redezvous U رانده وو محل ملاقات
schedule an appointment U قرار ملاقات گذاشتن
appointments U وعده های ملاقات
make an appointment قرار ملاقات گذاشتن
trysts U قرار ملاقات گذاشتن
dates [appointments] U وعده های ملاقات
redezvous U وعده ملاقات اجتماع مجدد
miss an appointment U از دست دادن قرار ملاقات
I'd like to see Mr. ... U من می خواهم آقای ... را ملاقات کنم.
I have a date with my fiandee. U با نامزدم قرار ملاقات دارم
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
It was a mere accident that we met. U ملاقات ما کاملا تصادفی ( اتفاقی ) بود
fix someone up with someone <idiom> U واسطه برای قرار ملاقات دونفر
lose touch with <idiom> U از دست دادن شانس ملاقات وارتباط
to arrive in good time U خیلی زودتر از وقت ملاقات رسیدن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
blind date U قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
off balance <idiom> U فراهم نکردن ،قادربه ملاقات غیرمنتظره نبودن
conferences U ملاقات با افراد برای بحث در مورد یک مشکل
conference U ملاقات با افراد برای بحث در مورد یک مشکل
blind dates U قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
I dont mean to intrude . U قصد مزا حمت ندارم ( ملاقات یا ورود نا بهنگام )
association U انجمن
groups U انجمن
associations U انجمن
societies U انجمن
society U انجمن
communities U انجمن
guilds U انجمن
gatherings U انجمن
gathering U انجمن
reunions U انجمن
reunion U انجمن
clubbing U انجمن
clubbed U انجمن
club U انجمن
committees U انجمن
committee U انجمن
group U انجمن
guild U انجمن
community U انجمن
agora U انجمن
coteries U انجمن
coterie U انجمن
fellowsh U انجمن
confranternity U انجمن
comitia U انجمن
council U انجمن
councils U انجمن
institute U انجمن
meetings U انجمن
meeting U انجمن
instituting U انجمن
institutes U انجمن
instituted U انجمن
convocation U انجمن
convocations U انجمن
borough council U انجمن ده
clubs U انجمن
companies U انجمن
company U انجمن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sidekicks U تقویم ملاقات وشماره گیر خودکار تلفن ارائه میدهد
sidekick U تقویم ملاقات وشماره گیر خودکار تلفن ارائه میدهد
academies U انجمن دانش
consistory U انجمن کاتوزیان
congresses U انجمن مجلس
local authority U انجمن محلی
academy U انجمن دانش
conclaves U انجمن محرمانه
folkmot U انجمن شهر
faction U انجمن فرقه
hunts U انجمن شکارچیان
town council U انجمن شهر
town council U انجمن شهرداری
hunt U انجمن شکارچیان
confraternity U انجمن اخوت
town meeting U انجمن شهری
hunted U انجمن شکارچیان
benefits society U انجمن خیریه
secret society U انجمن سری
trade association U انجمن صنفی
folkmoot U انجمن شهر
congress U انجمن مجلس
conference U انجمن باشگاهها
municipal council U انجمن شهر
municipal council U انجمن شهرداری
meetings U انجمن جلسه
assembly U اجتماع انجمن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com