English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
integration U انجام چندین عمل با هم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
condition U وضعیتی که پس از اعمال چندین خطا روی داده انجام میشود
highway U خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
highways U خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
chip U وسیلهای که حاوی قط عات کوچک نیمه هادی ها است که روی آنها چندین عنصر مانند تراتریستورها محفظه هاو... برای انجام یک عمل قرار دارند
chips U وسیلهای که حاوی قط عات کوچک نیمه هادی ها است که روی آنها چندین عنصر مانند تراتریستورها محفظه هاو... برای انجام یک عمل قرار دارند
multifunction U ایستگاه کاری که چندین کار می توانند انجام شوند
print shop U بسته گرافیکی ساده که چندین خدمت چاپی را بخوبی انجام میدهد
Other Matches
campus environment U محل بزرگی که چندین اتصال کاربر با چندین شبکه دارد مثل دانشگاه یا بیمارستان
communication U پردازندهای که شامل چندین تابع handshaking وتشخیص خطا برای چندین اتصال بین وسایل است
polygenetic U دارای چندین نیا یا چندین تخم
multivalent U دارای چندین قدر چندین بنیانی
fails U انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed U انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail U انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
like a duck takes the water [Idiom] U کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
qui facit per alium facit perse U کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
automates U نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automating U نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automated U نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate U نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
failure U انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failures U انجام ندادن کاری که باید انجام شود
rollover U صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
robots U وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robot U وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
gurantee U عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
scratch one's back <idiom> U کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
upward compatible U اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
multipoint U با چندین خط وط
Several persons ( people ). U چندین تن
ten U چندین
multiple U چندین
multifold U چندین
lot U چندین
several U چندین
over and over again U چندین بار
manyfold U چندین مرتبه
regularly [often] <adv.> U چندین بار
multicolour U با چندین رنگ
time and again U چندین بار
multilineal U دارای چندین خط
multivalve U چندین دریچهای
multivincular U چندین پیوندی
over and over U چندین بار
on any number of occasions <adv.> U چندین بار
manifold copies U چندین نسخه
on several occasions U در چندین وهله
many U چندین بسا
many a time U چندین بار
several thousands U چندین هزار
a lot of times <adv.> U چندین بار
often <adv.> U چندین بار
many books U چندین کتاب
many times U چندین بار
over again U چندین بار
for reasons U به چندین دلیل
many times <adv.> U چندین بار
frequently <adv.> U چندین بار
alternated U چندین بار
alternate U چندین بار
oft [archaic, literary] <adv.> U چندین بار
various U چندتا چندین
dozens of times U چندین بار
alternates U چندین بار
multivocal U دارای چندین معنی
pooh bah U صاحب چندین مقام
Many years passed . U چندین سال گذشت
swarmed U چندین اشکال برنامه
multifoliate U دارای چندین برگچه
multi tasking U اجرای چندین کار
multicoloured U دارای چندین رنگ
multitasking U اجرای چندین کار
multistorey U ساختمان چندین طبقه
cluster-block U چندین طبقه آپارتمان
A multi-storey building. U ساختمان چندین طبقه
He received several bullet wounds U چندین تیربه اوخورد
multiplicate U چندین نسخه برداشتن از
ended U در انتها یا پس از چندین مشکل
high-rise U ساختمان چندین اشکوبه
swarms U چندین اشکال برنامه
swarm U چندین اشکال برنامه
floscular U مرکب از چندین گلچه
polyphonous U نماینده چندین صدا
master key U کلید چندین قفل
polyphonic U نماینده چندین صدا
polygastric U دارای چندین معده
master keys U کلید چندین قفل
end U در انتها یا پس از چندین مشکل
polygenetic U دارای چندین مبدا
ends U در انتها یا پس از چندین مشکل
polymerous U دارای چندین جزء
variform U دارای چندین شکل
retention money U مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
queried U 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
querying U 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
query U 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queries U 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
skeleton key U کلیدی که چندین قفل را بازکند
polygenous U از چندین جورخاره درست شده
skeleton keys U کلیدی که چندین قفل را بازکند
multi disk U مربوط به چندین نوع دیسک
flanker U [یکی از چندین گوشه ساختمان]
broadcast U ارسال داده به چندین گیرنده 2-
multipoint U اتصال چندین باره به یک خط یا یک کامپیوتر
group U جمع کردن چندین وسیله با هم
groups U جمع کردن چندین وسیله با هم
cornet a pistons U یکجورسازشیپوری که چندین دکمه دارد
groups U جمع اوری چندین چیز با هم
broadcasts U ارسال داده به چندین گیرنده 2-
Several cars collided. U چندین اتوموبیل بهم خوردند
heteronomous U روینده تحت چندین قانون
Several pages have been torn out. U چندین صفحه اش پاره شده
group U جمع اوری چندین چیز با هم
complicated U با چندین بخش یا مشکل برای فهمیدن
Several engineeres were removed from office. U چندین مهندس از کار بر کنار شدند
combination U چندین چیز که با هم ترکیب شده اند
i wrote letter a letter U چندین کاغذ پشت سرهم نوشتم
multiplex U ترکیب چندین پیام در یک رسانه ارسال
commonest U متعلق بودن به چندین نفر یا برنامه به به همه کس
common U متعلق بودن به چندین نفر یا برنامه به به همه کس
bounce U برخورد چندین کلید در اثر تنظیم غلط
commoners U متعلق بودن به چندین نفر یا برنامه به به همه کس
paralleling U که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
bounced U برخورد چندین کلید در اثر تنظیم غلط
parallelled U که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
manifold writer U ماشینی که چندین نسخه باکاغذ برگردان بر میدارد
manifolder U ماشینی که چندین تسخه باکاغذ بر گردان بر میدارد
paralleled U که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
parallel U که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
conditional U مین کننده وقوع چندین کار مشخص
array U آرایهای از چندین آرایه دو بعدی به صورت موازی
broadcast U شبکه ارسال داده به چندین دریافت کننده
broadcast U پیام یا دادهای که به چندین کاربر ارسال شود
broadcasts U شبکه ارسال داده به چندین دریافت کننده
parallelling U که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
parallels U که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
broadcasts U پیام یا دادهای که به چندین کاربر ارسال شود
bounces U برخورد چندین کلید در اثر تنظیم غلط
varriform U دارای چندین شکل گوناگون مختلف الشکل
arrays U آرایهای از چندین آرایه دو بعدی به صورت موازی
continues U ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continue U ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
bounce U جلوگیری از تماس با کلید که باعث چندین برخورد میشود
parallels U کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
gulped U گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
parallelled U کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
parallelling U کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
bounces U جلوگیری از تماس با کلید که باعث چندین برخورد میشود
bounced U جلوگیری از تماس با کلید که باعث چندین برخورد میشود
multi programming U سیستم عامل که چندین برنامه را همزمان اجرا میکند
Several people could be accommodated in this room. U چندین نفر رامی توان دراین اتاق جاداد
hall-church U [کلیسایی با چندین راهرو اما بدون پنجره بام]
omnim gatherum U امیختگی چندین چیز باهم توده امیخته جنگ
polypary U ساق یا پایهای که چندین مرجان روی ان قرار می گیرند
Hallenkirche U [کلیسایی با چندین راهرو اما بدون پنجره بام]
polypidom U ساق یا پایهای که چندین مرجان روی ان قرار می گیرند
gulps U گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
gulping U گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
multi terminal system U سیستمی که چندین ترمینال به یک CPU وصل شده اند
polygenist U کسیکه عقیده داردبشر دارای چندین مبدابوده است
paralleling U کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
resource U استفاده از یک منبع در شبکه یا سیستم توسط چندین کاربر
gulp U گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
parallel U کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
compound U مدار یا تابع منط قی که از چندین ورودی که خروجی می سازد
compounds U مدار یا تابع منط قی که از چندین ورودی که خروجی می سازد
paralleled U کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
compounded U مدار یا تابع منط قی که از چندین ورودی که خروجی می سازد
acronym U حالت خلاصه چندین حرف که کلمهای خوانا را ایجاد می کنند
commonest U کانالی که به عنوان خط ارتباطی به چندین وسیله یا مدار به کار می رود
dithers U رنگی که از الگوی چندین پیکسل متفات تشکیل شده است
dithered U رنگی که از الگوی چندین پیکسل متفات تشکیل شده است
letter U حروف ارسالی به چندین آدرس با نام بدون تغییر در متن
micro prolog U PROLO بطوریکه قابل دسترس چندین سیستم ریزکامپیوتر باشد
commoners U کانالی که به عنوان خط ارتباطی به چندین وسیله یا مدار به کار می رود
acronyms U حالت خلاصه چندین حرف که کلمهای خوانا را ایجاد می کنند
dither U رنگی که از الگوی چندین پیکسل متفات تشکیل شده است
letters U حروف ارسالی به چندین آدرس با نام بدون تغییر در متن
star network topology U شبکهای از چندین ماشین که هر گره آن به hub مرکزی وصل است
logical U تابعی که از چندین عملگر منط قی مثل AND و OR تشکیل شده است
distributes U سیسم نا متمرکز که در آن چندین کامپیوتر مختلف شیارهای ثابتی دارند
combinational U مدار الکترونیکی که از چندین عنصر متصل تشکیل شده است
compound U متنی که حاوی اطلاعات چندین برنامه کاربردنی دیگر است
compounded U متنی که حاوی اطلاعات چندین برنامه کاربردنی دیگر است
compounds U متنی که حاوی اطلاعات چندین برنامه کاربردنی دیگر است
distribute U سیسم نا متمرکز که در آن چندین کامپیوتر مختلف شیارهای ثابتی دارند
decentralized computer network U شبکهای که کنترل بین چندین کامپیوتر تقسیم شده است
distributing U سیسم نا متمرکز که در آن چندین کامپیوتر مختلف شیارهای ثابتی دارند
packs U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
pack U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packaged U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
package U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
common U کانالی که به عنوان خط ارتباطی به چندین وسیله یا مدار به کار می رود
packages U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
pot pourri U کوزهای که برگهای چندین جورگل رابا ادویه خوشبوامیخته دران میریزند
share U پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
average U میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
shares U پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
master slave computer system U یک سیستم کامپیوتری متشکل از یک کامپیوتر اصلی متصل شده به یک یا چندین کامپیوترکارپذیر
shared U پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
logic U مدار الکترونیکی که از چندین دروازههای منط قی مثل EXOR,OR,AND تشکیل شده
YMODEM U بایت بلاک استفاده میکند و میتواند چندین فایل ارسال کند
backward U روشی در هوش مصنوعی برای محاسبه هدف از بین چندین قانون
scheduling U روش کار که به چندین کاربر امکان استفاده اشتراکی ازCPU میدهد
averaging U میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
averages U میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
backwards U روشی در هوش مصنوعی برای محاسبه هدف از بین چندین قانون
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com