English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (24 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
finish U انجام دادن چیزی تا انتها
finishes U انجام دادن چیزی تا انتها
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
continue U ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continues U ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
redoes U انجام دادن مجدد چیزی
redoing U انجام دادن مجدد چیزی
redo U انجام دادن مجدد چیزی
redone U انجام دادن مجدد چیزی
redid U انجام دادن مجدد چیزی
to work it <idiom> U چیزی را انجام دادن و به پایان رساندن
implements U انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implementing U انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implement U انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implemented U انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
rush U برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
rushed U برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
rushing U برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
reach out with an olive branch U [انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
reach out with an olive branch <idiom> U [انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
endings U عمل توقف چیزی یا به انتها رسیدن آن
ending U عمل توقف چیزی یا به انتها رسیدن آن
like a duck takes the water [Idiom] U کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
to depict somebody or something [as something] U کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
consent U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
scratch one's back <idiom> U کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
conduct U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
outdo U بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes U بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing U بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
enclosing U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
pushed U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushes U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
to esteem somebody or something [for something] U قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
demanded U تقاضا برای انجام چیزی
demand U تقاضا برای انجام چیزی
driven U انجام شده توسط چیزی
demands U تقاضا برای انجام چیزی
objectives U چیزی که کسی سعی به انجام آن دارد
to purpose something U هدف چیزی [انجام کاری] را داشتن
objective U چیزی که کسی سعی به انجام آن دارد
put up to <idiom> U وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
forbids U بیان اینکه چیزی نباید انجام شود
to bite the bullet <idiom> U پذیرفتن انجام کاری و یا چیزی سخت یا ناخوشایند
ways and means U طرق و وسایل انجام چیزی تامین معاش
forbid U بیان اینکه چیزی نباید انجام شود
let it rip <idiom> U انجام بیش از اندازه چیزی ،گیرافتادن درکاری
effectuate U انجام دادن صورت دادن
to put any one up to something U کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
defines U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
expand U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expanding U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expands U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
rub someone the wrong way <idiom> U خشمگین کردن با چیزی که شخص میگوید یا انجام می دهد
delays U مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
delay U مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
to get in somebody's way U مانع کردن کسی [چیزی] که بتواند کارش را انجام دهد
delaying U مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
to lean something against something U چیزی را به چیزی تکیه دادن
inserts U قرار دادن چیزی در چیزی
inserting U قرار دادن چیزی در چیزی
insert U قرار دادن چیزی در چیزی
full U انجام جستجوی چیزی در یک متن در فایل یا پایگاه داده ها و نه در یک فضایی از ملاب
to suggest it is appropriate to do so [matter] U پیشنهاد می کند که برای انجام این کار مناسب باشد [چیزی ]
fullest U انجام جستجوی چیزی در یک متن در فایل یا پایگاه داده ها و نه در یک فضایی از ملاب
let go <idiom> U به حال خود گذاشتن ،هیچ کاری درمورد چیزی انجام ندادن
charring U انجام دادن
performs U انجام دادن
do up U انجام دادن
fulfit U انجام دادن
paying U انجام دادن
go through U انجام دادن
fulfils U انجام دادن
char U انجام دادن
fulfills U انجام دادن
chars U انجام دادن
pay U انجام دادن
make out <idiom> U انجام دادن
fulfill U انجام دادن
perform U انجام دادن
accomplishes U انجام دادن
accomplishing U انجام دادن
pays U انجام دادن
fulfil U انجام دادن
fulfilled U انجام دادن
fulfilling U انجام دادن
accomplish U انجام دادن
performed U انجام دادن
to go through U انجام دادن
parform U انجام دادن
accomplish U انجام دادن
implements U انجام دادن
bring inbeing U انجام دادن
carry out U انجام دادن
execute U انجام دادن
fulfill [American] U انجام دادن
make a reality U انجام دادن
put into practice U انجام دادن
put on U انجام دادن
to carry through U انجام دادن
to carry into execution U انجام دادن
to bring to effect U انجام دادن
to bring to an issve U انجام دادن
coverings U انجام دادن
covers U انجام دادن
put ineffect U انجام دادن
cover U انجام دادن
put into effect U انجام دادن
implementing U انجام دادن
implement U انجام دادن
put inpractice U انجام دادن
carry into effect U انجام دادن
make something happen U انجام دادن
effect U انجام دادن
stand to U انجام دادن
effected U انجام دادن
effecting U انجام دادن
bring into being U انجام دادن
implemented U انجام دادن
administer انجام دادن
implement U انجام دادن
actualise [British] U انجام دادن
actualize U انجام دادن
carry ineffect U انجام دادن
to do a thing the right way U انجام دادن
chare U انجام دادن
furnishes U انجام دادن
furnishing U انجام دادن
to make good U انجام دادن
furnish U انجام دادن
to follow out U انجام دادن
to put through U انجام دادن
carry out U انجام دادن
cut corners <idiom> U [زمانی که چیزی برای صرفه جویی در هزینه به طور بد انجام شده است]
lurk U در خفا انجام دادن
alternates U بنوبت انجام دادن
overdo U بیش از حد انجام دادن
overdid U بیش از حد انجام دادن
put across U خوب انجام دادن
redone U دوباره انجام دادن
rework U دوباره انجام دادن
lurks U در خفا انجام دادن
lurking U در خفا انجام دادن
lurked U در خفا انجام دادن
manipulate U با دست انجام دادن
go the whole hog <idiom> U بطورکامل انجام دادن
overdoing U بیش از حد انجام دادن
out act U بهتر انجام دادن از
to carry out a transaction U معامله ای انجام دادن
performed U انجام دادن خوب یا بد
perform U انجام دادن خوب یا بد
to toss off U زود انجام دادن
completion of a contract U انجام دادن قرارداد
serves U خدمت انجام دادن
served U خدمت انجام دادن
to a one's object U مقصودخودرا انجام دادن
serve U خدمت انجام دادن
on the beam <idiom> U خوب انجام دادن
alternate U بنوبت انجام دادن
manipulate U بامهارت انجام دادن
alternated U بنوبت انجام دادن
performs U انجام دادن خوب یا بد
dashes U بسرعت انجام دادن
manipulates U بامهارت انجام دادن
manipulated U بامهارت انجام دادن
overdoes U بیش از حد انجام دادن
solemnize U باتشریفات انجام دادن
redoing U دوباره انجام دادن
redoes U دوباره انجام دادن
to bring through U خوب انجام دادن
top U خوب انجام دادن
redo U دوباره انجام دادن
to do by halves U ناقص انجام دادن
misdo U ناصحیح انجام دادن
reworked U دوباره انجام دادن
dash U بسرعت انجام دادن
reworks U دوباره انجام دادن
redid U دوباره انجام دادن
repeat U دوباره انجام دادن
dashed U بسرعت انجام دادن
To carry out to the letter . To do something very meticulously . U موبه مو انجام دادن
reworking U دوباره انجام دادن
repeats U دوباره انجام دادن
terrorizes U با تهدیدوارعاب کاری انجام دادن
terrorizing U با تهدیدوارعاب کاری انجام دادن
terrorized U با تهدیدوارعاب کاری انجام دادن
achieved U انجام دادن بانجام رسانیدن
terrorize U با تهدیدوارعاب کاری انجام دادن
achieves U انجام دادن بانجام رسانیدن
achieving U انجام دادن بانجام رسانیدن
completed U کامل کردن انجام دادن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com