English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
propagate U انتشار دادن پخش کردن
propagated U انتشار دادن پخش کردن
propagates U انتشار دادن پخش کردن
propagating U انتشار دادن پخش کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
advertised U اعلان کردن انتشار دادن
advertises U اعلان کردن انتشار دادن
promulgate U انتشار دادن ترویج کردن
promulgated U انتشار دادن ترویج کردن
promulgates U انتشار دادن ترویج کردن
promulgating U انتشار دادن ترویج کردن
Other Matches
promulge U انتشار دادن بعموم اگهی دادن
issues U انتشار دادن
noises U انتشار دادن
noise U انتشار دادن
issued U انتشار دادن
advertise U انتشار دادن
to bruit abroad انتشار دادن
publish U انتشار دادن
published U انتشار دادن
issue U انتشار دادن
propagandize U انتشار دادن
publishes U انتشار دادن
circulate U انتشار دادن رواج دادن
circulates U انتشار دادن رواج دادن
circulated U انتشار دادن رواج دادن
issues U انتشار دادن صدور
issued U انتشار دادن صدور
issue U انتشار دادن صدور
dissemination U انتشار اخبار انتشار اطلاعات
touted U بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touting U بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touts U بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
tout U بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
disciplines U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
to depict somebody or something [as something] U کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
proclamations U انتشار
proclamation U انتشار
effluxion U انتشار
pervasion U انتشار
emission U انتشار
dissemination U انتشار
emissions U انتشار
effluence U انتشار
omissions U انتشار
publishment U انتشار
diffusion U انتشار
issue U انتشار
spreading U انتشار
irradiation U انتشار
publicity U انتشار
issued U انتشار
newsreader U انتشار
promulgation U انتشار
currencies U انتشار
dispersion U انتشار
currency U انتشار
incidence U انتشار
omission U انتشار
issues U انتشار
publications U انتشار
broadcast U انتشار
report U انتشار
broadcasts U انتشار
progation U انتشار
reported U انتشار
issuance U انتشار
reports U انتشار
publication U انتشار
propagation U انتشار
wave motion U انتشار موج
diffusion U انتشار پخش
antenna pattern U انتشار انتن
propagation sequence U تسلسل انتشار
promulgation of the laws U انتشار قوانین
newsworthy U قابل انتشار
velocity of propagation U سرعت انتشار
image speard U انتشار تصویر
immission U انتشار خارجی
emissions U انتشار امواج
money creation U انتشار پول
republication U انتشار مجدد
propagation constant U ثابت انتشار
propagation delay U تاخیر انتشار
propagation sequence U مرحله انتشار
emission U انتشار امواج
sound propagation U انتشار صوت
diffusion coefficient U ضریب انتشار
light emission U انتشار نور
wave propagation U انتشار موج
diffusion U انتشار نور
load spread U انتشار نیرو
emissivity U قابلیت انتشار
diffusible U قابل انتشار
thought broadcasting U انتشار فکر
electronic emission U انتشار الکترونها
circulations U انتشار جریان
electron emmission U انتشار الکترون
circulation U انتشار جریان
sounding board U عامل انتشار عقاید
sounding boards U عامل انتشار عقاید
efflux U انتشار بخارج جریان
error propagation U انتشار خطا [ریاضی]
circulative U انتشار دهنده یا یابنده
conductivity U ضریب هدایت یا انتشار
rate of flame propagation U سرعت انتشار شعله
spread U منتشر شدن انتشار
spreads U منتشر شدن انتشار
soundboard U عامل انتشار عقاید
conical scanning U انتشار مخروطی امواج
conducts U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
issue [of something] [ID card or check] U انتشار [اسکناس] [اوراق بهادار]
diasy chain U انتشار سیگنالها در طول یک گذرگاه
issuable U قابل صدور انتشار دادنی
to picture U شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
capital stock U سهام انتشار نیافته شرکت تضامنی
whispering campaign U انتشار مرتب شایعات علیه رجال و کاندیداها
electroluminescent U قابل انتشار نور طبق روشنایی الکترونیکی
histogram U نمایش طرز انتشار وفواصل وارتفاع سلول ها از هم
emission U انتشار سهام دولتی و اوراق قرضه و اسکناس
electroluminescing U که نور را طبق روشنایی الکترونیکی انتشار میدهد
emissions U انتشار سهام دولتی و اوراق قرضه و اسکناس
answer U tone ی که مودم پاسخگو پیش از تغییر مسیر انتشار میدهد
answers U tone ی که مودم پاسخگو پیش از تغییر مسیر انتشار میدهد
answered U tone ی که مودم پاسخگو پیش از تغییر مسیر انتشار میدهد
answering U tone ی که مودم پاسخگو پیش از تغییر مسیر انتشار میدهد
beta version U گونهای از برنامه کاربردی نرم افزار که تقریباگ آماده انتشار است
reducing U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
copyrights U حق چاپ و انتشار انحصاری برای مولف اثر یا کسی که این حق را از او به انتقال گرفته است
copyright U حق چاپ و انتشار انحصاری برای مولف اثر یا کسی که این حق را از او به انتقال گرفته است
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
ultrasonic inspection U متد تست غیرمخرب که در انهاترکها توسط ناپیوستگی انتشار امواج نوسانات مکانیکی در فلز اشکار میشود
emitter coupled logic U طرح مدار منط قی با سرعت بالا با استفاده از انتشار کنندههای ترانزیستور به عنوان خروجی به سایر مراحل
beta test U گونه دوم از بررسی هایی که روی نرم افزار انجام میشود پیش از آنکه آماده انتشار شود
design U پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
designs U پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
excitation U انتشار امواج مخابراتی تغذیه لامپ دستگاههای مخابراتی پخش موج درفرستنده
institutionalize U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
pursuing U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate U موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursue U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
receives U اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
lays U قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
lay U قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
receive U اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
predicated U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicate U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
out lawry U طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
predicates U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
anneal U نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
paying U جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pay U جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
to veer and heul U پیوسته تغییرعقیده دادن شل کردن وسفت کردن دراوردن
pays U جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
to adjust U وفق دادن [سازگار کردن] [مطابق کردن ]
designating U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designates U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
compensate U تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
hiring U اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
compensated U تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensates U تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
designate U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
introduces U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
mounts U ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
connects U اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
introduced U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
set out U شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
propagate U منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
statement U بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
mount U ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
statements U بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
propagated U منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
hire U اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
propagates U منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
connect U اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
propagating U منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
hires U اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
consent U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
huygen's principle U قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
ammoniate U با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
giving U دادن پرداخت کردن
discharges U مرخص کردن پس دادن
dispend U توزیع کردن دادن
gives U دادن پرداخت کردن
to give an enter tainment U مهمانی دادن یا کردن
staging U سوار کردن جا دادن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com