English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
From your lips to God's ears! <idiom> U امیدوارم که حق با شما باشد، اما من کمی شک و تردید دارم.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
iam proud to know him U از شناسایی او افتخار دارم افتخار دارم که او رامیشناسم
iam p to of knowing him U از اشنایی او افتخار دارم افتخار دارم که او را می شناسم
a closed mouth catches no flies <proverb> U تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
moored mine U مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
hot U شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hottest U شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter U شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
escutcheon U سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
hotbeds U بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed U بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
imperfect competition U حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
unassailable U بی تردید
swither U تردید
dubiety U تردید
irresolution U تردید
indecisiveness U تردید
doubt U تردید
incertiude U شک تردید
stickle U تردید
querying U تردید
hesitation U تردید
uncertainty U تردید
doubted U تردید
questionless U بی تردید
doubting U تردید
doubtless U بی تردید
unerring U بی تردید
dubiosity U تردید
vibration U تردید
uncertainties U تردید
doubts U تردید
query U تردید
shilly shally U تردید
dubitate U تردید
qualms U تردید
qualm U تردید
hertzprung russel diagram U تردید
indecision U تردید
scruple U تردید
waveringly U با تردید
vibrational U تردید
vibratility U تردید
skepticism U تردید
acatalepsy U تردید
queries U تردید
dubitation U تردید
queried U تردید
open back U [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
tottered U تردید کردن
demur U تردید رای
dubitable U قابل تردید
totter U تردید کردن
doubted U تردید کردن
questioned U تردید کردن در
totters U تردید کردن
question U تردید پرسش
questions U تردید کردن در
hesitater U تردید کننده
doubts U تردید کردن
hesitance U دودلی تردید
doubtfulness U حالت تردید
fishy U مورد تردید
dubitation U تردید داشتن
questioned U تردید پرسش
scruple U تردید داشتن
question U تردید کردن در
doubting U تردید کردن
questions U تردید پرسش
diffidently U با ترس یا تردید
doubt U تردید کردن
demurring U تردید رای
demurred U تردید رای
hangs U تردید تمایل
queried U تردید کردن
queries U تردید کردن
hesitancy U دودلی تردید
query U تردید کردن
querying U تردید کردن
impeachable U قاب تردید
irresolution U تردید رای
irresolutely U دودلانه با تردید
demurs U تردید رای
hang U تردید تمایل
To be hesitating. To vacI'llate between. U تردید داشتن
indubitable U بدون تردید
indubious U تردید ناپذیر
no doubt U بدون تردید
questionable U قابل تردید
call in question U تردید کردن در
indecision U تردید رای
suspicion [about somebody] U تردید [به کسی]
undoubted U بدون تردید
doubtfully U از روی تردید
hesitantly U از روی تردید
hesitatively U از روی تردید
with a grain of salt U بقیداحتیاط بااندک تردید
yea and nay U تردید رای داشتن
suspicions U تردید مظنون بودن
indubitably U بطور غیرقابل تردید
vacillated U دل دل کردن تردید داشتن
There is no room for doubt. U جای تردید نیست
vacillating U دل دل کردن تردید داشتن
vacillates U دل دل کردن تردید داشتن
vacillate U دل دل کردن تردید داشتن
unquestionable U غیر قابل تردید
questionably U بطور قابل تردید
suspicion U تردید مظنون بودن
I have a carton of cigarettes U من یک ... دارم.
lapheld U کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
laptop U کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
indubious U غیر قابل تردید بی شبهه
To give way to doubt. To waver. U بخود تردید راه دادن
to exclude doubt U جای تردید باقی نگذاشتن
there is no place for doubt U جای هیچگونه تردید نیست
doubtful U ترکش مشکوک مورد تردید
contested U مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contesting U مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contests U مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contest U مورد تردید یا اعتراض قراردادن
my a is 0 years U من 04سال دارم
I want to have a word with you . I want you . U کارت دارم
i intend to stay here U خیال دارم که ...
I agree. U قبول دارم.
close the door please U خواهش دارم
I am standing by you . I am right behind you . U هوایت را دارم
I have a headache. U من سر درد دارم.
it is in my recollection U یاد دارم
I'm in a hurry. من عجله دارم
I have tobacco. من یک توتون دارم.
I'm in doubt about it. U من بهش شک دارم.
i maintain U عقیده دارم که ...
I need my e U من دوست دارم
I'm in a hurry. من عجله دارم.
I have a question. U من یک سئوال دارم.
own a house U خانهای دارم
i wish to stay here U میل دارم ...
wellŠsuppose it is so U خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
unmistakably U خالی از اشتباه و سوء تفاهم بی تردید
unmistakable U خالی از اشتباه و سوء تفاهم بی تردید
without question U بی شک بدون شک بی تردید محققا بی چون وچرا
wavered U تردید پیدا کردن تبصره قانون
waver U تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavers U تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavering U تردید پیدا کردن تبصره قانون
I feel nauseated. U حالت تهوع دارم.
i have a hunch that U سخت گمان دارم که
i am on the wrong side of 0 U من بیش از 05 سال دارم
i am reluctant to go U اکراه دارم از رفتن
I have a credit card. من کارت اعتباری دارم.
i yearn for U ارزوی استراحت دارم
I'm on a diet. من رژیم غذایی دارم.
I have cigar U من یک سیگار برگ دارم.
i stand to it that U جدا عقیده دارم که
i am busy at the moment U اکنون کار دارم
I am over 50 years old. U من ۵۰ سال بیشتر دارم.
i am famishing U از گرسنگی دارم می میرم
i have a hunch that U بیم یافن ان دارم که ...
I am in a great hurry . I am pressed for time . U خیلی عجله دارم
i have a suit to the shah U به شاه عرض دارم
I have a pain in my chest. U سینه درد دارم
i am purposed to go U قصد دارم بروم
I am staying at the hotel. U در هتل منزل دارم.
I am positive that ... U من اطمینان کامل دارم که ...
i humbly request that U خواهش عاجزانه دارم که ...
i have a silk rug Štoo U یک قالیچه ابریشمی هم دارم
I feel like throwing up. <idiom> U دارم بالا میارم.
I owe her a grudge U حق دارم که با اولج باشم
I have an appointment with the dentist. U با دندانساز قرار دارم
I am beginning to realize ( understand ) . U کم کم دارم متوجه می شوم
I believe in God. U من به خدا ایمان دارم.
I am deae beat . I am tired out . U از خستگی دارم غش می کنم
i am purposed to go U در نظر دارم بروم
i am rials in pocket U سه ریال در جیب دارم
iam ill bested U موقعیت بدی دارم
Zel-i Sultan vase U طرح گلدان ظل السلطان [این طرح بصورت تکراری و قرینه شامل یک گلدان و دسته های گل می باشد و مربوط به زمان سلطنت قاجار می باشد.]
impeach U هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeaches U هدی به علت شهود معارض تردید کردن
He accepted the job, albeit with some hesitation. U هرچند که با تردید، او [مرد ] این کار را پذیرفت.
impeached U هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeaching U هدی به علت شهود معارض تردید کردن
I have all kinds of problems. U هزار جور گرفتار ؟ دارم
He owes me some money. U از او پول می خواهم (طلب دارم )
I have a date with my fiandee. U با نامزدم قرار ملاقات دارم
i own to having done it U اقرار دارم که ان کار را کرده ام
please dont forget it U خواهش دارم فراموش نکنید
i have come on business U کاری دارم اینجا امدم
I am very busy today . U امروز خیلی کار دارم
I am thinding of going to Europe. U خیال دارم به اروپ؟ بروم
I'm working on it. U دارم روش کار میکنم.
I'll need a plot of land . U یک قطعه زمین لازم دارم
It pleases me. U دوست دارم [ آن چیز را یا کار را] .
I like it. U دوست دارم [ آن چیز را یا کار را] .
I am going on twenty. U دارم می روم توی 20سالگی ؟
i have a suit to the shah U عریضه برای شاه دارم
i am in a hurry for it U عجله دارم یا در شتاب هستم
do tell me U خواهش دارم بمن بگویید
i heed your help U به مساعدت شما احتیاج دارم
I would like to know the truth. U من دوست دارم که واقعیت رو بدونم.
i intend to stay here U قصد دارم اینجا بمانم
thank tou for that book U خواهش دارم ان کتاب را به من بدهید
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com