English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 155 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
post property U اموال پادگان
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
compounds U انبار موقت پادگان محوطه پادگان مخلوط
compounded U انبار موقت پادگان محوطه پادگان مخلوط
compound U انبار موقت پادگان محوطه پادگان مخلوط
troop information U مرکزاطلاعات پادگان پست اطلاعات پادگان
community property U اموال مشترک زن وشوهر اموال همگانی
presidio U پادگان
soldiers' home U پادگان
sites U پادگان
sited U پادگان
campound U پادگان
garrison U پادگان
casern U پادگان
caserne U پادگان
garrison house U پادگان
garrisons U پادگان
site U پادگان
post U پادگان قرارگاه
provost marshal U دژبان پادگان
permanent duty station U پادگان دایمی
garrison house U پادگان مجزا
posts U پادگان قرارگاه
presidial U پادگان شهر
post- U پادگان قرارگاه
posted U پادگان قرارگاه
pantries U بوفه ناو یا پادگان
pantry U بوفه ناو یا پادگان
army base U پادگان نیروی زمینی
post exchange U فروشگاه اختصاصی پادگان ارتش
exchange U تبدیل ارز فروشگاه پادگان
exchanges U تبدیل ارز فروشگاه پادگان
exchanged U تبدیل ارز فروشگاه پادگان
exchanging U تبدیل ارز فروشگاه پادگان
out leased U انبارهای کرایه شده از خارج از پادگان
commissary store annex U شعبه فروشگاه مواد غذایی پادگان
sortie U حمله پادگان محاصره شده بمحاصره کنندگان
sorties U حمله پادگان محاصره شده بمحاصره کنندگان
commissaries U فروشگاه مواد غذایی پادگان مامور خوار بار و کارپردازارتش
commissary U فروشگاه مواد غذایی پادگان مامور خوار بار و کارپردازارتش
things U اموال
chattels U اموال
cattles U اموال
property voucher U سند اموال
class i property U اموال طبقه 1
capital assets U اموال سرمایهای
post property U اموال پادگانی
property book U دفتر اموال
distraint U توقیف اموال
class ii property U اموال طبقه 2
installation property U اموال قسمت
financial property U اموال پولی
user U انتفاع از اموال
users U انتفاع از اموال
distrain U ضبط اموال
chattel U اموال منقول
property officer U افسر اموال
fungible U اموال مثلی
real property U اموال غیرمنقول
stolen goods U اموال مسروقه
tangible property U اموال عینی
personalty U اموال شخصی
assets U مال و اموال
things in action U اموال دینی
tangible property U اموال ملموس
state property U اموال عمومی
things in possession U اموال عینی
inventory U صورت اموال
personal property U اموال شخصی
paraphernalia U اموال شخصی زن
separate estate U اموال شخصی زن
contrabanded goods U اموال و اشیا قاچاق
fisc U اموال ضبط شده
grand larceny U سرقت اموال پرقیمت
goods and chattels U اموال و دارائیهای منقول
offences against property U جرائم بر علیه اموال
jus disponendi U حق واگذار کردن اموال
priceable things U اموال یا اشیا قیمتی
goods of perishable nature U اموال سریع الفساد
property officer U افسر ذیحساب اموال
inventory U فهرست اموال سیاهه
property of unknown ownership U اموال مجهول المالک
replaceable thing U اموال یا اشیا مثلی
sequestration U حکم توقیف اموال
real estate broker U دلال اموال غیرمنقول
fixed property U اموال غیر منقول
article of roup U اموال مورد حراج
appropriation bill U صورت ضبط اموال
letters of marque U حکم ضبط اموال بیگانگان
salvage U اموال نجات یافته از خطر
salvages U اموال نجات یافته از خطر
safeguarded U مامور حفافت پرسنل و یا اموال
safeguards U مامور حفافت پرسنل و یا اموال
jus postliminii U حق وی نسبت به ان اموال محفوظ است
safeguarding U مامور حفافت پرسنل و یا اموال
salvaged U اموال نجات یافته از خطر
accountable property officer's bond U دفتر افسر ذیحساب اموال
foreign U توقیف اموال مدیون خارجی
foreign U توقیف اموال مدیون غایب
salvaging U اموال نجات یافته از خطر
safeguard U مامور حفافت پرسنل و یا اموال
conclearer of stolen goods U مخفی کننده اموال مسروقه
proponent U مقام مسئول اموال یا اجرای کار
misappropriation of public property U تصرف غیر قانونی در اموال عمومی
occupancy U تملک اموال بلا صاحب متصرف
wear and tear U از بین رفتن اموال در نتیجه استعمال
proponents U مقام مسئول اموال یا اجرای کار
waveson U اموال اب اورده بعد از غرق کشتی
real action U دعوی راجع به اموال غیر منقول
praemunire U حکم توقیف وضبط اموال یاغیان ومتمردین
angary U حق کشور متحارب برای استفاده از اموال کشوربیطرف
hotchpot U سرجمع کردن دارایی رویهم ریختن اموال
property disposition U ازبین بردان اقلام فرسوده تخریب اموال
conscription of wealth U مصادره اموال در زمان جنگ به وسیله دولت
ransoms U وجهی که جهت جلوگیری از ضبط اموال پرداخت میشود
garnishment U اخطاری که به شخصی که اموال دیگری در ید او توقیف شده است
receiver U خریدار اموال مسروقه قیم یا سرپرست شخص مجنون
receivers U خریدار اموال مسروقه قیم یا سرپرست شخص مجنون
ransom U وجهی که جهت جلوگیری از ضبط اموال پرداخت میشود
holdees U پرسنل یا خودروها یا هواپیمایا کشتی که به طور موقت دریک پادگان توقف کرده ومنتظر دستور یا وسایل حرکت به سمت محل ماموریت باشد
eminent domain U قدرت حکومت برای استفاده از اموال خصوصی جهت عموم
elegit U حکم توقیف اموال مدیون تا زمان واریز بدهی خود
pounded U محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pound U محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pounding U محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pounds U محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
camp U پادگان اردو زدن چادر زدن
camped U پادگان اردو زدن چادر زدن
camps U پادگان اردو زدن چادر زدن
jus postliminii U هرگاه اموال کسی در جنگ توسط دشمن اخذ و متعاقبا" پس گرفته شود
bill of attainder U لایحه قانونی مصادره اموال کسانی که به علت خیانت یاجنایت محکوم شده باشند
receivers U ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
deeds U در CL به سندرسمی اطلاق میشود که نوعا" جهت انتقال اموال غیرمنقول به کار میرود عمل کردار
conveyancing U در CL این اصطلاح بیشتر در زمینه تسهیل معاملات مربوط به اموال غیر منقول مصداق دارد
deed U در CL به سندرسمی اطلاق میشود که نوعا" جهت انتقال اموال غیرمنقول به کار میرود عمل کردار
receiver U ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
winter quarters U پادگان زمستانی اقامتگاه زمستانی
real representative U قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
real U ارزش واقعی هر کالا یا خدمت در حالتی که با پول اندازه گیری شود حقوق راجعه به اموال غیرمنقول
condemnation U ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
condemnations U ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
sumptuary law U قانونی که با منع استفاده از بعضی اموال مصرفی جلو مخارج مصرفی زیاد را می گیرد
recaption U مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
equity accounts حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
dediction of way U هر گاه راهی واقع در ملک خصوصی فردی به مدت 02سال مورد استفاده عموم باشد جزء اموال عمومی تلقی خواهد شد
plene administravit U بر این مبنا که اموال متوفی مستغرق دیونش شده است و دیگر چیزی باقی نمانده است
dedication U اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
dedications U اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
accretion U افزایش بهای اموال افزایش میزان ارث
tails U واگذاری غیر معوض اموال غیر منقول
tailed U واگذاری غیر معوض اموال غیر منقول
tail U واگذاری غیر معوض اموال غیر منقول
estate by curtesy U در CLقسمتی از اموال زوجه است که پس از فوتش به طریق عمری به زوج به زوج منتقل میشود لیکن به وارث وی نمیرسد
fixed capital U سپرده ثابت اموال ثابت یکان
imprescriptible U وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
self defense U دفاع از نفس دفاع از خود یا اموال خود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com