English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
the waves of the sea U امواج دریا
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
awash U سرگردان بر روی امواج دریا
sea return U امواج بازگشتی از دریا به صفحه رادار
wave period U زمان تناوب امواج دریا
sea foam U کف دریا [کف حاصل از برخورد امواج آب]
ocean foam U کف دریا [کف حاصل از برخورد امواج آب]
beach foam U کف دریا [کف حاصل از برخورد امواج آب]
spume U کف دریا [کف حاصل از برخورد امواج آب]
Other Matches
confusion reflector U وسیله پخش امواج فریبنده سیستم انعکاس امواج گیج کننده
modulation U سوار کردن امواج انرژی روی امواج الکترومغناطیسی برای ارسال
modulating U مدوله کردن امواج الکترونیکی روی امواج مغناطیسی
modulate U مدوله کردن امواج الکترونیکی روی امواج مغناطیسی
modulates U مدوله کردن امواج الکترونیکی روی امواج مغناطیسی
continental shelf U مقداری از خاک زیر اب دریا که از حاشیه ابهای ساحلی یک کشورشروع و به خطی که از ان اولین شیب تند قعر دریا اغاز میشود و ارتفاع ان باید بایداز سطح دریا 002 متر باشدختم میشود
radiation scattering U انحراف تشعشع اتمی یاالکترومغناطیسی یا حرارتی پخش امواج بصورت کروی پخش همه جانبه امواج
emission control U کنترل تشعشع امواج مغناطیسی یا صوتی دستگاه کم کننده تشعشع امواج
neap tide U کشندکمینه اب دریا حداقل جذر ومد نهایی اب دریا
trapping U اختلاف در امواج رادار ممانعت از پخش امواج رادار
radiological monitoring U ارسال امواج تشعشعی یا رله امواج تشعشعی هستهای
isovelocity U نقاط هم سرعت اب دریا خطوط متحدالسرعت اب دریا
mean sea level U سطح متوسط ابهای دریا تراز میانگین ابهای دریا
holding anchorage U لنگر موقت در روی دریا یابندرگاه توقف موقت در روی دریا
ground swell U امواج
tidal waves U امواج جزرومدی
hertzian waves U امواج هرتز
pulsing U ضربان امواج
incoherent waves U امواج همدوس
interference U تداخل امواج
emissions U انتشار امواج
thermal waves U امواج گرمایی
pulse U امواج ضربانی
tosser U دستخوش امواج
transient wave U امواج سیار
pulsed U امواج ضربانی
wander wave U امواج سیار
spoondrift U ترشح امواج
emission U انتشار امواج
gravitational waves U امواج گرانشی
crashing waves U امواج خروشان
radio waves U امواج رادیویی
reverberations U برگشت امواج
gravitational waves U امواج جاذبه
sky wave U امواج اسمانی
oscilloscope U اشکارسازی امواج
gravity waves U امواج ثقلی
electromagnetic waves U امواج الکترومغناطیسی
electromagnetic waves U امواج الکترومگنتیک
ground waves U امواج زمینی
brain waves U امواج مغزی
reverberation U برگشت امواج
reverberations U برگشت دادن امواج
reverberation U برگشت دادن امواج
airwave U امواج رادیو و تلویزیون
bleeding U باند تداخل امواج
diathermy interference U تداخل امواج دیاترمی
propagation U پخش امواج یا اعلامیه
interference area U ناحیه ی تداخل امواج
interference zone U ناحیه ی تداخل امواج
the wares beat the shore U خوردن امواج به ساحل
pulsing U پرتاب امواج انرژی
the waves beats or the shore U امواج به ساحل می کوبد
echoed U برگشت امواج رادار
echo U برگشت امواج رادار
high freqyency aerial آنتن امواج بلند
conical scanning U انتشار مخروطی امواج
hertzian wave U امواج هرتز hertz
wave band U دسته امواج رادیو
conical scanning U ردیابی امواج به طورمخروطی
tidal wave U امواج جذر و مدی
echoes U برگشت امواج رادار
attenuation U افت قدرت امواج
radio sextant U گیرنده امواج کیهانی
wave front U جبهه امواج رادیویی
echoing U برگشت امواج رادار
convergence zone U منطقه تقارب امواج سونارزیردریایی
altitude delay U افت ارتفاع امواج رادار
oscillator U تفکیک کننده امواج اشکارساز
numbered wave U امواج پشت سر هم عملیات اب خاکی
emitter U منتشر کننده پس دهنده امواج
oscillograph U دستگاه ثبت نوسان امواج
radio navigation U ناوبری بااستفاده از امواج بی سیم
cynometer U دستگاه اندازه گیری امواج
oscilloscope U دستگاه نشان دهنده امواج
back scattering U توزیع معکوس امواج رادیویی
oscillations U تفکیک امواج اشکار سازی
oscillation U تفکیک امواج اشکار سازی
back scattering U پخش معکوس امواج رادیویی
homing mine U مین حساس به انعکاس امواج
inductive interference voltage U ولتاژ تداخل امواج القائی
radar imagery U عکاسی به وسیله امواج رادار
beam width U عرض ستون امواج رادار
sweep jamming U امواج سیار پارازیت رادیویی
surface reverbration U امواج برگشتی سطحی رادار
coastal refraction U انعکاس ساحلی امواج رادیویی
assault waves U امواج هجومی نفرات و وسایل
mean sea level U ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
omnidirectional U گیرنده یا فرستنده امواج درجهت مناسب
repeater jammer U دستگاه پخش پارازیت وفرستنده امواج
oscilloscope U دستگاه نشان دهنده نوسان امواج
operating signal U چانل موجوددر دستگاه امواج ارسالی
doppler effect U اثر برگشت امواج روی فرستنده
carrier wave U موج حامل امواج رادار یا بی سیم
carrier frequency U فرکانس حامل امواج بی سیم یا رادار
angstrom U واحد اندازه گیری طول امواج
emission U تشعشع امواج پس دادن ساطع کردن
emissions U تشعشع امواج پس دادن ساطع کردن
influence mine U مین حساس به تاثیر امواج رادیویی
balloon reflector U بالن منعکس کننده امواج الکترونیکی منعکس کننده امواج الکترونیکی بالن
junk surf U امواج نامناسب برای موج سواری
sound box U جعبه تبدیل امواج صوتی به صدا
beacon U امواج رادیویی برای هدایت هواپیما
beacons U امواج رادیویی برای هدایت هواپیما
warbling U وسیله تعیین اختلاف امواج صوتی دریافتی
warbles U وسیله تعیین اختلاف امواج صوتی دریافتی
coastal refraction U تغییر جهت امواج رادیویی در برخورد به ساحل
equisignal zone U منطقهای که دارای امواج مغناطیسی یکسان است
warbled U وسیله تعیین اختلاف امواج صوتی دریافتی
reverberation index U دستگاه نشان دهنده میزان امواج برگشتی
ground waves U امواج سطحی رسیده به رادار یادستگاههای مخابراتی
high frequency interference U تداخل امواج فرکانس بالا سیگنال مزاحم
lotic U زیست کننده بر روی امواج سریع السیر
radar mile U زمان لازم برای رسیدن امواج به هدف
warble U وسیله تعیین اختلاف امواج صوتی دریافتی
active mine U مین منفجر شونده از طریق انعکاس امواج
scend U در اثر حرکت امواج بالا وپایین رفتن
hypersonic U دارای سرعتی پنج یا شش برابر امواج صوتی در فضا
electroencephalograph U دستگاه ثبت امواج الکتریکی مغز بوسیله برق
influence sweep U پاکسازی میدان مین بااستفاده از امواج رادار یارادیویی
low frequency U امواج رادیویی دارای تناوب اندک دون بسامد
microphones U وسیلهای که امواج صوتی را به سیگنالهای الکتریکی تبدیل میکند
microphone U وسیلهای که امواج صوتی را به سیگنالهای الکتریکی تبدیل میکند
CB U رادیوی موج کوتاه که میتواند این امواج را بگیرد
sonar U دستگاه کاشف زیر دریایی بوسیله امواج صوتی
banged U صدای ناشی از عبور ناپیوسته امواج فشاری در اتمسفر
banging U صدای ناشی از عبور ناپیوسته امواج فشاری در اتمسفر
bang U صدای ناشی از عبور ناپیوسته امواج فشاری در اتمسفر
vor U وسیله تعیین جهت ارسال امواج فرستنده دشمن
terrain return U انعکاس تشعشع امواج زمینی روی صفحه رادار
bangs U صدای ناشی از عبور ناپیوسته امواج فشاری در اتمسفر
cardinal points effect U اثرعمود قرار گرفتن خط امواج رادار به صفحه تصویر زمین
radioactivity U قابلیت پخش امواج هستهای رادیواکتیویته داشتن قدرت تشعشع اتمی
homing adaptor U تطبیق کننده مسیر پروازهواپیما با جهت امواج راداریا ایستگاه کنترل
asdic U دستگاه سونار رادار کشف هدف به وسیله پخش امواج صوتی در زیر اب
homing U روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
homing device U رادارهای ردیاب امواج رادیویی و رادار برای پیداکردن ایستگاه فرستنده انها
fan marker U نوعی برج مراقبت مخابراتی که تشعشعات امواج ان به صورت دایره قائم است
cw system U سیستمی که از سیگنالهی امواج پیوسته برای کسب اطلاعات درمورد مسیر پروازبهره میگیرد
spacing impulse U نوعی روش رادیو تله تایپ که در ان ارسال امواج به طوریک در میان ضربانی است
lough U اب دریا
waterscape U اب دریا
benthos U ته دریا
channelled U دریا
ground U کف دریا
sea bed U کف دریا
bree U دریا
overboard U در دریا
channel U دریا
the blue U دریا
high tides U مد دریا
at sea U در دریا
asea U به دریا
the wave U دریا
holm U دریا
channeled U دریا
high water line U خط مد دریا
acajou U دریا
the deep U دریا
meerscham U کف دریا
channeling U دریا
channels U دریا
asea U در دریا
high tide U مد دریا
flooded U رو د دریا
sea foam U کف دریا
sea froth U کف دریا
sepiolite U کف دریا
main U دریا
flood U رو د دریا
cuttle bone U کف دریا
floods U رو د دریا
d.j.'s locker U ته دریا
seabed U کف دریا
sea foam U کف آب دریا
ocean foam U کف آب دریا
beach foam U کف آب دریا
spume U کف آب دریا
high water U مد دریا
saltwater U اب دریا
cuttlebone U کف دریا
meerschaum U کف دریا
on the sea U دریا
sea U دریا
mere U دریا
merest U دریا
seas U دریا
ultrasonic inspection U متد تست غیرمخرب که در انهاترکها توسط ناپیوستگی انتشار امواج نوسانات مکانیکی در فلز اشکار میشود
waterscape U منظره اب دریا
transmarine U فرا دریا
sea anchor U لنگر دریا
two star U دریا دار
cog in the machine <idiom> U قطرهای از دریا
upcountry U دور از دریا
deep-sea U ژرف دریا
surface-to-air U دریا به هوا
sands U شن کرانه دریا
heave of the sea U زورخیزاب دریا
seabird U مرغ دریا
seabirds U مرغ دریا
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com