Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
test
U
امتحان محک
tested
U
امتحان محک
tests
U
امتحان محک
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
score
U
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored
U
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores
U
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
trial
U
ازمایش امتحان
trial
U
امتحان
trial
U
امتحان کردن
trials
U
ازمایش امتحان
trials
U
امتحان
trials
U
امتحان کردن
test
U
امتحان کردن
test
U
امتحان
test
U
ازمایش کردن امتحان
tested
U
امتحان کردن
tested
U
امتحان
tested
U
ازمایش کردن امتحان
tests
U
امتحان کردن
tests
U
امتحان
tests
U
ازمایش کردن امتحان
probation
U
ازمایش امتحان
assay
U
امتحان عیارگری
assay
U
امتحان
assays
U
امتحان عیارگری
assays
U
امتحان
check
U
امتحان کردن بازرسی
check
U
امتحان
checked
U
امتحان کردن بازرسی
checked
U
امتحان
checks
U
امتحان کردن بازرسی
checks
U
امتحان
enquired
U
تحقیق کردن امتحان کردن
enquires
U
تحقیق کردن امتحان کردن
inquire
U
تحقیق کردن امتحان کردن
inquired
U
تحقیق کردن امتحان کردن
inquires
U
تحقیق کردن امتحان کردن
shibboleth
U
امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
shibboleths
U
امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
examiner
U
امتحان کننده
examiners
U
امتحان کننده
experiment
U
امتحان عمل
experimented
U
امتحان عمل
experimenting
U
امتحان عمل
experiments
U
امتحان عمل
matriculation
U
امتحان ورودی دانشگاه کنکور
quiz
U
امتحان
quizzes
U
امتحان
feasibility
U
امتحان و گزارش درباره کارایی و هزینه محصول جدید که آماده فروش میشود
cram
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
crams
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
invigilate
U
در امتحان نظارت کردن
invigilated
U
در امتحان نظارت کردن
invigilates
U
در امتحان نظارت کردن
invigilating
U
در امتحان نظارت کردن
tries
U
امتحان
tries
U
امتحان کردن
try
U
امتحان
try
U
امتحان کردن
examine
U
امتحان کردن
examined
U
امتحان کردن
examines
U
امتحان کردن
examining
U
امتحان کردن
ordeal
U
امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
ordeals
U
امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
examination
U
امتحان ازمایش
examination
U
امتحان
examination
U
معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
examinations
U
امتحان ازمایش
examinations
U
امتحان
examinations
U
معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
temptation
U
ازمایش امتحان
temptations
U
ازمایش امتحان
crucible
U
امتحان سخت
crucibles
U
امتحان سخت
inspection
U
امتحان
checking
U
امتحان
preliminaries
U
امتحان مقدماتی
preliminary
U
امتحان مقدماتی
acid test
U
وسیلهء ازمایش امتحان با اسید
placement
U
تعیین دانشپایه دانشجو از روی امتحان
placements
U
تعیین دانشپایه دانشجو از روی امتحان
untried
U
امتحان نشده محاکمه نشده
bar examination
U
امتحان وکالت
check lock
U
ساعت امتحان کننده
crammer
U
کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
essay examination
U
امتحان انشایی
examinable
U
قابل امتحان
examination anxiety
U
اضطراب امتحان
test anxiety
U
اضطراب امتحان
examinee
U
امتحان دهنده
examinee
U
امتحان شونده
graduate record examination
U
امتحان ورودی بعد ازلیسانس
gre
U
امتحان ورودی بعد از لیسانس
great go
U
امتحان نهایی در دانشگاه برای گرفتن درجه
greats
U
امتحان نهایی دردانشگاه برای گرفتن درجه
he went out in the poll
U
امتحان دانشگاه را گذراندولی امتیاز ویژهای نگرفت
high test
U
امتحان سختی را گذرانده دارای قوه فراره زیاد
hold water
U
از امتحان درست درامدن
midyear
U
امتحان نیمه سال
palpate
U
لمس کردن امتحان نمودن
Other Matches
tentatively
U
من باب امتحان
examination
U
امتحان
tests
U
امتحان ها
trials
U
امتحان ها
examinations
U
امتحان ها
quiz
[American]
U
امتحان
test
U
امتحان
trial
U
امتحان
pretest
U
امتحان مقدماتی
probational
U
ازمایش امتحان
proctor
U
نافر امتحان
put to test
U
امتحان کردن
unaudited
<adj.>
U
امتحان نشده
unchecked
<adj.>
U
امتحان نشده
unevaluated
<adj.>
U
امتحان نشده
unexamined
<adj.>
U
امتحان نشده
uninspected
<adj.>
U
امتحان نشده
untested
<adj.>
U
امتحان نشده
unverified
<adj.>
U
امتحان نشده
to make a trial of
U
امتحان کردن
qualifying examination
U
امتحان صلاحیت
to bring to the proof
U
امتحان کردن
to give an examination
U
امتحان کردن
to take an examination
U
امتحان دادن
tripos
U
امتحان حساب
unsight
U
امتحان نکرده
vivas voce
U
امتحان شفاهی
To flunk a course . To fail an exam.
U
در امتحان رد شدن
I'd like to try ...
من میخواهم ... را امتحان کنم.
try (something) out
<idiom>
U
امتحان کردن(چیزی)
try on
<idiom>
U
امتحان کردن لباس
to do a test
U
امتحان کتبی نوشتن
to write an exam
U
امتحان کتبی نوشتن
viva voce
U
شفاها امتحان شفاهی
to give an examination
U
صورت امتحان دادن
to buy on trial
U
بشرط امتحان خریدن
testable
U
امتحان پذیر ازمایشی
reexamine
U
دوباره امتحان کردن
to try something on
U
چیزی را برای امتحان پوشیدن
pretest
U
امتحان مقدماتی بعمل اوردن
to put to proof
U
امتحان کردن محک زدن
To pass the exam on the first try.
U
یک ضرب در امتحان قبول شدن
To purchase on approval .
U
بشرط امتحان ( شرطی )خریدن
to check out something
U
چیزی را بررسی یا امتحان کردن
to get a pass in physics
U
در امتحان فیزیک قبول شدن
to try on
U
برای امتحان پوشیدن بطورازمایش اغازکردن
test paper
U
کاغذ مخصوص ازمایش ورقه امتحان
To mark the examination papers .
U
ورقه های امتحان رانمره دادن
The exam was too easy for words .
U
امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
How many students passed the exam?
U
چند نفر در امتحان قبول شدند؟
urinoscopy
U
پیشاب بینی امتحان ادرار فسر
He feels shame at failing in his exam .
U
ازاینگه در امتحان مردود شده خجالت می کشد
to try something completely new
<idiom>
U
چیزی
[روشی ]
کاملا متفاوت امتحان کردن
to plagiarize
U
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
to copy
U
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
to crib
U
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
x ray
U
بااشعه ایکس امتحان کردن عکسبرداری با اشعه ایکس
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com