Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
planned target
U
اماج طرح ریزی شده هدف پیش بینی شده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
schedule
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedules
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
scheduled
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
unintended saving
U
پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
linear programming
U
برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
unintended investment
U
سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
objectives
U
اماج
targets
U
اماج
targeting
U
اماج
target
U
اماج
objective
U
اماج
targeted
U
اماج
gruel
U
اماج
targe
U
اماج
targetting
U
اماج
targetted
U
اماج
record as target
U
ثبت اماج
area target
U
اماج منطقهای
target behavior
U
رفتار اماج
target overlay
U
کالک اماج
loblolly
U
اش اماج غلیظ
point target
U
اماج نقطهای
record as target
U
اماج را ثبت کنید
scheduled target
U
اماج طبق برنامه
pug nosed
U
دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub nosed
U
دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub-nosed
U
دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
diverted
U
تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
jack o' lent
U
تمثال یهودای اسخر یوطی اماج
divert
U
تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
diverts
U
تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
on target
U
بالای اماج زمان روی هدف
moulting
U
پر ریزی موی ریزی
septum
U
حفرههای بینی پره بینی
planning comission
U
هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
planning factor
U
معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
planning directive
U
دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
simplex method
U
روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
guided propagation
U
تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
vomer
U
استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
weather forecast
U
پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
anaglyph
U
عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
weather forecasts
U
پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
anticipated stock losses
U
تلفات پیش بینی شده اماد ضایعات پیش بینی شده
planning guidance
U
راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
predicting interval
U
فاصله زمانی پیش بینی شده هدف سبقت پیش بینی شده هدف
inpouring
U
تو ریزی
tininess
U
ریزی
molt
U
پر ریزی
gravelling
U
شن ریزی
deplumation
U
پر ریزی
shrouding
U
شن ریزی
foundation
U
پی ریزی
programming
U
برنامه ریزی
libations
U
ساغر ریزی
foundation
U
پی ریزی اساس
placing concrete
U
بتن ریزی
effusion
U
برون ریزی
earthwork
U
خاک ریزی
libation
U
ساغر ریزی
effusions
U
برون ریزی
budgeting
U
بودجه ریزی
bloodbaths
U
خون ریزی
bloodbath
U
خون ریزی
projecting
U
طرح ریزی
evacuation
U
برون ریزی
outflow
U
بیرون ریزی
outflows
U
بیرون ریزی
landslip
U
فرو ریزی
landslips
U
فرو ریزی
planning
<adj.>
برنامه ریزی
planning
U
طرح ریزی
casting
U
چدن ریزی
foundry
U
چدن ریزی
foundries
U
چدن ریزی
modelling
U
طرح ریزی
actification
U
سرکه ریزی
acting out
U
برون ریزی
bellfounding
U
زنگ ریزی
foundation soil
U
پی ریزی ساختمان
fillings
U
خاک ریزی
filling
U
خاک ریزی
gravelling
U
سنگ ریزی
green sand molding
U
قالب ریزی تر
grouting
U
دوغاب ریزی
fineness modulus
U
مدول ریزی
iron foundry
U
اهن ریزی
minuteness
U
ریزی ناچیزی
sweat
U
عرق ریزی
sweating
U
عرق ریزی
cast iron
U
چدن ریزی
chumming
U
طعمه ریزی
circumfusion
U
دور ریزی
concrete work
U
بتن ریزی
designment
U
طراح ریزی
egestion
U
بیرون ریزی
fineness
U
ریزی دانه ها
perspiration
U
عرق ریزی
sweats
U
عرق ریزی
modeller
U
طرح ریزی
rip rap
U
سنگ ریزی
scheming
U
طرح ریزی
managements
U
برنامه ریزی
schematization
U
برنامه ریزی
purged
U
برون ریزی
purges
U
برون ریزی
schematization
U
طرح ریزی
discharge
U
برون ریزی
discharges
U
برون ریزی
projection
U
طرح ریزی
projections
U
طرح ریزی
retropulsion
U
درون ریزی
management
U
برنامه ریزی
suffusion
U
زیر ریزی
purge
U
برون ریزی
projects
U
طرح ریزی کردن
state planning
U
برنامه ریزی دولتی
projected
U
کاربرنامه ریزی شده
type metal
U
فلز حروف ریزی
bloodguiltiness
U
خون ریزی ناحق
social planning
U
برنامه ریزی اجتماعی
imperative planning
U
برنامه ریزی اجباری
gun metal
U
فلز توپ ریزی
gun bronz
U
برنز توپ ریزی
bottom pouring plate
U
صفحه سری ریزی
structuring
U
پی ریزی کردن ساختار
stokehold
U
محل سوخت ریزی
linear programming
U
برنامه ریزی خطی
to fill up an excavation
U
خاک ریزی کردن
family planning
U
برنامه ریزی خانواده
system planning
U
طرح ریزی سیستم
project
U
کاربرنامه ریزی شده
project
U
طرح ریزی کردن
projected
U
طرح ریزی کردن
mold
U
قالب ریزی کردن
swage
U
قالب ریزی کردن
structure
U
پی ریزی کردن ساختار
adhoc planning
U
برنامه ریزی روزمره
macroplanning
U
برنامه ریزی کلان
agricultural planning
U
برنامه ریزی کشاورزی
transfer molding
U
قالب ریزی انتقالی
structures
U
پی ریزی کردن ساختار
constructs
U
طرح ریزی کردن
square away
<idiom>
U
برنامه ریزی کردن
fineness modulus
U
مدول نرمی و ریزی
curriculum development
U
برنامه ریزی درسی
fineness modulus
U
مدول ریزی و نرمی
work out
<idiom>
U
برنامه ریزی کردن
consolidated planning
U
برنامه ریزی تلفیقی
financial planning
U
برنامه ریزی مالی
ex ante
U
برنامه ریزی شده
embank
U
خاک ریزی کردن
educational planning
U
برنامه ریزی اموزشی
economic planning
U
برنامه ریزی اقتصادی
contract scheduling
U
برنامه ریزی قرارداد
dynamic programming
U
برنامه ریزی پویا
discharge of affect
U
برون ریزی هیجانی
corporate planning
U
برنامه ریزی شرکت
dietetics
U
برنامه ریزی غذایی
To lay the foundation.
U
پی نهادن ( پی ریزی کردن )
fineness of lime
U
نرمی و ریزی اهک
fire planning
U
طرح ریزی اتش
career planning
U
طرح ریزی مشاغل
found
U
قالب ریزی کردن
founds
U
قالب ریزی کردن
constructing
U
طرح ریزی کردن
constructed
U
طرح ریزی کردن
contrive
U
طرح ریزی کردن
contrived
U
طرح ریزی کردن
contrives
U
طرح ریزی کردن
contriving
U
طرح ریزی کردن
explosion
U
بیرون ریزی سروصدا
projects
U
کاربرنامه ریزی شده
centeralized planning
U
برنامه ریزی متمرکز
central planning
U
برنامه ریزی مرکزی
goal programming
U
برنامه ریزی ارمانی
centralized planning
U
برنامه ریزی متمرکز
construct
U
طرح ریزی کردن
comprehensive planning
U
برنامه ریزی جامع
development planning
U
برنامه ریزی توسعه
programs
U
برنامه ریزی کردن
quantitative programming
U
برنامه ریزی کمی
preplanned
U
طرح ریزی شده
develop
U
برنامه ریزی و تولید
population planning
U
برنامه ریزی جمعیت
molds
U
قالب ریزی کردن
planning system
U
نظام برنامه ریزی
programmed
U
برنامه ریزی شده
mould
U
قالب ریزی کردن
moulded
U
قالب ریزی کردن
planning principles
U
اصول برنامه ریزی
planning model
U
الگوی برنامه ریزی
planning horizon
U
مدت برنامه ریزی
planning horizon
U
افق برنامه ریزی
regional planning
U
برنامه ریزی منطقهای
rip par in dam slope
U
سنگ ریزی در شیب سد
plot
U
طرح ریزی کردن
plots
U
طرح ریزی کردن
production planning
U
برنامه ریزی تولید
molded
U
قالب ریزی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com