English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 48 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
daydream U افکار پوچ
daydreamed U افکار پوچ
daydreaming U افکار پوچ
daydreams U افکار پوچ
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
parochialism U محدودیت در افکار وعقایدمحلی
thought U افکار خیال
thoughts U افکار خیال
egghead U روشنفکر دارای افکار بلند
eggheads U روشنفکر دارای افکار بلند
musing U غرق در افکار
breast U افکار
breasts U افکار
ideologies U مبحث افکار وارزوهای باطنی
ideology U مبحث افکار وارزوهای باطنی
mind reader U کاشف افکار دیگران
mind readers U کاشف افکار دیگران
wishful thinking U افکار واهی و پوچ
brainchild U زاییده افکار
public opinion U افکار عمومی
telepathy U ارتباط افکار با یکدیگر
academic freedom آزادی طلاب و محققین در تدریس وتحقیق و نشر افکار خود بدون انکه موسسهای که دراستخدام انند بتواند به انان تعرضی بکند و یا ایشان را درفشار بگذارد
bemuse U غرق افکار شاعرانه کردن
brain washing U مغزشویی روشی که به وسیله ان و ازطریق اعمال تدابیر و اعمال مختلف افکار و اعتقادات فردرا زایل و اعتقادات دیگری راجایگزین ان می کنند
good deeds U افکار نیکو
idealogy U مبحث افکار وارزوهای باطنی
ideas if reference U افکار عطفی
ideologist U ایده ئولوگ کسی که در مورد افکار وعقاید مطالعه میکند
intrusive thoughts U اندیشه هایی که بی اراده شخص بخاطرش می اید افکار فضول
mind reading U کشف افکار دیگران
representationalist U معتقد بفلسفه ایده هاو افکار
self absorption U غرق در خویش غرق شدن در افکار
self revelation U افشاء افکار واحساسات شخصی
strong minded U دارای افکار مردانه
train of thought U رشته افکار
vox populi U اراء یا افکار مردم
cardinal sin U عملمغایر با افکار عمومی
cause cTlFbre U موردیکهنظر افکار عمومیرا بهخود جلبکند
In deference to public opinion. U به احترام افکار عمومی
To pick other peoples brains. U از افکار دیگران استفاده کردن
To have enlightened ideas. To be an intellectual. U افکار روشنی داشتن
A dialogue . U گفت وشنود ( بحث وتبادل افکار ونظریات )
I don't know what to make of him. U من افکار او [مرد] را درک نمی کنم.
to think aloud U افکار خود را [بلند] گفتن
to think out loud U افکار خود را [بلند] گفتن
conception U زاییده افکار
concept U زاییده افکار
idea U زاییده افکار
internal conception U زاییده افکار
Partial phrase not found.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com