English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
apportionment U افراز سرشکن کردن هزینه به چندسال به نسبت منافع حاصله در هر سال
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
cost allocation U سرشکن کردن هزینه
cost center U قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
emblements U منافع حاصله از زمین
emblements U منافع حاصله اززمین مزروعی
profits a prendre U درCL عامل در حق علف چر وسایر منافع حاصله از زمین هم ذیحق میشود
beneficial ownership U مالکیت به نسبت منافع
measurement of benefits and costs U اندازه گیری منافع و هزینه ها
invisible hand U فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
prorate U سرشکن کردن
compensation of error U سرشکن کردن خطا
the p of income to expenses U نسبت درامدبه هزینه
benefit cost ratio U نسبت فایده به هزینه
unfriendly act هر نوع عملی که از یک دولت سر بزند و دولت دیگر در آن ضرری نسبت به منافع خود مشاهده کند
mark up price inflation U تورم ناشی از افزایش قیمت نسبت به هزینه
partitions U تقسیم افراز کردن
partition U تقسیم افراز کردن
how old are you U چندسال دارید چندساله هستید
fission to yield ratio U توان بمب اتمی نسبت انرژی شکافت اتمی به انرژی حاصله از پرتاب بمب
inseparable cost U حالتی که چند نوع کالا در یک واحدتولیدی ساخته شود و هزینه و مخارج هر یک نسبت به کل مخارج اختیارا" تعیین گردد
flash blindness U کوری حاصله از نگاه کردن به برق ترکش اتمی
division or delimitation of property U افراز
partitioning U افراز
partition U افراز
separating U افراز
parcelling U افراز
partitions U افراز
partitions U جدار افراز
partition of an estate U افراز ملک
partition U جدار افراز
partible U قابل افراز
partition of an estste U افراز یک ملت
blue book U کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
voluntary partition U افراز با رضایت یا سازش طرفین
voluntary U عمدی افراز ملک با تراضی شرکا
leverage U نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
lift fan U توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
ohm's law U جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
liftjet U توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
dedication U اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
dedications U اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
attributable U قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata U برحسب نسبت معین بهمان نسبت
advantages accruning from U مزایای حاصله
nationallism U مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
to live in a small way U با هزینه کم و بی سر وصدازندگی کردن
overcharge U اضافی هزینه کردن
overcharged U اضافی هزینه کردن
overcharging U اضافی هزینه کردن
cost U هزینه بهاگذاری کردن
cost minimization U حداقل کردن هزینه
overcharges U اضافی هزینه کردن
internalization of costs U داخلی کردن هزینه ها
assessment U تعیین نتایج حاصله
assessments U تعیین نتایج حاصله
feed back U بکارگیری اطلاعات حاصله
elbow grease U نیروی حاصله از کاردستی
ration strenght U انرژی حاصله از جیره
expend U مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expending U مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expended U مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expends U مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
lighterage U هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
costing U مشخص کردن هزینه عملیات
to recoup oneself U هزینه خود را جبران کردن
to indemnify any one's expense U هزینه کسیرا جبران کردن
replacement cost U هزینه جایگزین کردن چیزی
shell out U هزینه چیزی را قبول کردن
revenue U منافع
earnings U منافع
perquisite U منافع
perquisites U منافع
end product U قطعات حاصله دستگاه نهایی
ergotism U مسمومیت حاصله از خوردن سگاله
gas form natrural gas U بنزین حاصله از گاز طبیعی
fleshment U خوشحالی حاصله از نخستین موفقیت
gulping U صدای حاصله از عمل بلع
gulp U صدای حاصله از عمل بلع
gulped U صدای حاصله از عمل بلع
gulps U صدای حاصله از عمل بلع
coriolis effect U اثرنیروی حاصله از چرخش زمین
bombing errors U اشتباهات حاصله از پرتاب بمب
prorate U به نسبت تقسیم کردن
abuses U بدرفتاری کردن نسبت به
abuse U بدرفتاری کردن نسبت به
abused U بدرفتاری کردن نسبت به
trespass against U خطا کردن نسبت به
abusing U بدرفتاری کردن نسبت به
to reduce an establishment U کارمندان یا هزینه بنگاهی راکم کردن
union U اشتراک منافع
windfall gains U منافع اتفاقی
fictitious dividens U منافع موهوم
class interests U منافع طبقاتی
spillover benefits U منافع خارجی
mutual interests U منافع مشترک
net benefits U منافع خالص
fictious dividened U منافع موهوم
unions U اشتراک منافع
private benefits U منافع خصوصی
benefit spillovers U نشر منافع
pure interest U منافع خالص
vested interests U منافع مقرره
capital gains U منافع سرمایهای
economic interest U منافع اقتصادی
conflict of interest U تضاد منافع
conflict of interest U برخورد منافع
tangible benefits U منافع مرئی
harmony of interests U سازگاری منافع
public interest U منافع عامه
vested interest U منافع مقرره
public benefits U منافع عمومی
harmony of interests U هماهنگی منافع
public interest U منافع عمومی
capitalized value U درامد حاصله از سرمایه گذاری در یک سال
working asset U سرمایه حاصله در اثر کار وفعالیت
click U صدای حاصله از خوردن سم اسب بزمین
thermojet U نیروی جت حاصله از حرارت موتور جت حرارتی
platinum black U گرد سیاه پلاتین حاصله از حل املاح ان
clicked U صدای حاصله از خوردن سم اسب بزمین
scumble U نرمی حاصله در اثر سایس یامالش
solunar U حاصله در اثر خورشید و ماه باهم
clicks U صدای حاصله از خوردن سم اسب بزمین
flash burn U سوختگی حاصله از برق ترکش اتمی
flash burns U سوختگی حاصله از برق ترکش اتمی
windchill U سرمای حاصله از وزش باد تبرید
spirochetosis U ابتلا به بیماری حاصله از میکروب اسپیروکت
attributing U نسبت دادن حمل کردن
gives U نسبت دادن به بیان کردن
give U نسبت دادن به بیان کردن
attributes U نسبت دادن حمل کردن
To show disrespect ( be respectful) to someone. U نسبت به هرکسی بی احترامی کردن
asperse U هتک شرف کردن نسبت به
attribute U نسبت دادن حمل کردن
to plead against a decision U نسبت به تصمیمی اعتراض کردن
discriminate against someone U نسبت به کسی تبعیض کردن
disclaim U ترک دعوا کردن نسبت به
disclaims U ترک دعوا کردن نسبت به
disclaimed U ترک دعوا کردن نسبت به
disclaiming U ترک دعوا کردن نسبت به
giving U نسبت دادن به بیان کردن
reimburse U جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimbursed U جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimbursing U جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimburses U جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
undistributed earnings U منافع توزیع نشده
rent U مال الاجاره منافع
social security benefits U منافع تامین اجتماعی
undistributed earnings U منافع تقسیم نشده
gains from trade U منافع حاصل از تجارت
self regard U حفظ منافع شخصی
separable accretions and benefits U نمائات و منافع منفصله
solidarity U اشتراک منافع ومسئولیتها
windfall gains U منافع باد اورده
vesture U منافع و نمائات زمین
valuation of benefits U ارزش گذاری منافع
stage fright U وحشت حاصله در اثر فهوردر صحنه نمایش
lesions U زیان حاصله در اثر عدم اجرای عقدی
lesion U زیان حاصله در اثر عدم اجرای عقدی
crater U دهانه یا حفره حاصله در اثر بمب وغیره
craters U دهانه یا حفره حاصله در اثر بمب وغیره
hypervitaminosis U ناراحتیهای حاصله در اثر ازدیاد ویتامین در بدن
yaws U بیماری مسری و عفونی حاصله در اثراسپیروکتی بنام
invert U قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverts U قلب عبارت معکوس کردن نسبت
lay an information against some one U نسبت به کسی اعلام جرم کردن
inverting U قلب عبارت معکوس کردن نسبت
tangible benefits U منافع مشهود فواید عینی
original and derivative estate U اصل مال یا نمائات یا منافع ان
the profits and accretions which are an U منافع و نمائات متصله مال
it is p to our interests U برای منافع مازیان اوراست
explees U اجاره بها یا منافع زمین
competitive price U قیمت حاصله ازرقابت خریداران وفروشندگان در بازار ازاداقتصادی
to orient compound U نسبت اجزای ترکیبی را بایکدیگر تعیین کردن
protection and indemnity club U باشگاه حفظ منافع و جبران خسارت
sepsis U مسمومیت عفونی حاصله در اثر جذب باکتریهاومواد فاسد بخون
jet propulsion U نیروی عقب نشینی حاصله از فشار گازفشار خروج گاز
phenology U مبحث رابطه بین اب وهواوتغییرات حاصله در پدیدههای زیست شناسی
pray in aid U دعوی مطالبه منافع ناشی ازمحتویات یک سند
plow back U عایدات حاصله از کسب وکاررا برای سرمایه گذاری مجددکنار گذاردن
applied U هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
economic of scale U کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
cost contract U قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
shifting use U مالکیت منافع زمین با درج شرط به نفع ثالث
severalty U مالکیت انفرادی منافع زمین اجاره داری انحصاری
protection U سد کردن راه حریف نسبت به مهاجمی که در شرف پاس دادن است
saving U خودداری ازمصرف وجوه عدم تقسیم منافع و افزودن ان به سرمایه
p&l club U club indemnity protectionand باشگاه حفظ منافع و جبران خسارت
solipsism U فرضیهای که معتقد است نفس انسان چیزی جز خودوتغییرات حاصله درنفس خودرا نمیشناسد
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
marginal cost pricing U قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
shell-shock U اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
shell shock U اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
capacity cost U هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
intervener U در CL علت وروددعوی ثالث ممکن است نفع شخصی یا لزوم حفظ منافع جامعه باشد
exterior angle U زاویهء خارجی کثیرالاضلاع زوایای خارجی حاصله ازتقاطع یک خط بادوخط موازی
carriages U بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
carriage U بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
electrotherapy U معالجه امراض بوسیله حرارت حاصله از الکتریسته معالجه با برق
cavitation U بریدگی حاصله ازحرکت پروانه کشتی بریدگی شیار
bump U ضربت ضربت حاصله دراثر تکان سخت
to trace the p of a person U دودمان کسی راپرسیدن نسبت کسی راتعیین کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com