English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
referee's position U اعلام کشتی در خاک از سوی داور
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
appeal play U تقاضای بازیگر برای اعلام رای داور نسبت به خطای حریف
protested U اعتراض به رای داور کشتی
protest U اعتراض به رای داور کشتی
protests U اعتراض به رای داور کشتی
protesting U اعتراض به رای داور کشتی
pennant U پرچم اعلام وقت ناهار روی کشتی
pennants U پرچم اعلام وقت ناهار روی کشتی
dock receipt U قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
early-warning U اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early warning U اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
alerting service U قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
goal judge U داور پشت دروازه لاکراس داور دروازه واترپولو
topgallant U سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
scupper U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
load line U خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
respondentia U وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
ship's manifest U صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
carry ship U کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse U سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
dan runner U کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
waterline U خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
embarkation U بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
lazar housek U عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
keel U حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keels U حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
gunroom U مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
supercargo U نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
bill of health U گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima U دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout U جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
windjammer U یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
refereed U داور
umpiring U داور
arbitator U داور
umpires U داور
arbitrators U داور
arbiter U داور
arbiters U داور
arbitrator U داور
umpire U داور
umpired U داور
referees U داور
marker U داور
juror U داور
jurors U داور
judged U داور
judges U داور
judging U داور
refereeing U داور
referee U داور
judge U داور
markers U داور
quarterdeck U عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks U عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yaw U انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed U انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
sailboat U کشتی بادبانی کشتی بادی
overboard U از کشتی بدریا روی کشتی
sailboats U کشتی بادبانی کشتی بادی
referee throw U پرتاب داور
sole arbitrator U داور منفرد
placing judge U داور خط پایان
umpiring U داور مانور
referee's whistle U سوت داور
referee stops contest U استوپ داور
field judge U داور میدان
netcord umpire U داور تور
judicial arbitrator U داور قضائی
referee U داور مسابقات
umpiring U کمک داور
refereed U داور مسابقات
umpires U کمک داور
umpires U داور مانور
umpired U کمک داور
refereeing U داور مسابقات
umpired U داور مانور
umpire U کمک داور
umpire U داور مانور
arbiters U قاضی داور
arbiter U قاضی داور
referees U داور مسابقات
line official U داور خط تجمع
head linesman U داور خط کناری
net cord judge U داور تور
judicial arbitrator U داور قانونی
foot fault judge کمک داور
awarded U رای داور
award U رای داور
awarding U رای داور
awards U رای داور
ump U کمک داور
aftereffect U اثر بعدی داور
dissents U مشاجره بر سر رای داور
dissented U مشاجره بر سر رای داور
dissent U مشاجره بر سر رای داور
umpiring U سرداور داور مسابقات
refereed U داور بالای والیبال
referees U داور بالای والیبال
stop U استوپ داور بوکس
refereeing U داور بالای والیبال
referee U داور بالای والیبال
stopped U استوپ داور بوکس
stopping U استوپ داور بوکس
refereed U داور مسابقات شدن
back judge U داور در محوطه دفاعی
stops U استوپ داور بوکس
ground judge U داور زمین شمشیربازی
referee U داور مسابقات شدن
deashim U داور وسط تکواندو
refereeing U داور مسابقات شدن
referees U داور مسابقات شدن
justiciary U داور عالی رتبه
umpired U سرداور داور مسابقات
shushin U داور وسط کاراته
the judgewas corrupted U داور به رشوه تطییع شد
jooshim U داور کنار تکواندو
sole arbitrator U حکم یا داور انحصاری
umpire U سرداور داور مسابقات
umpires U سرداور داور مسابقات
fukushin U کمک داور کاراته
piracy U هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship U کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
backfield U جای بازیگر پشت داور
The referee blew for full-time. U داور سوت پایان بازی را زد.
flagman U داور مخصوص تشخیص امتیاز
free on boand U تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
officiating U بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
rhadamanthus U داور سخت گیر ورشوه خوار
officiated U بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiate U بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
slow whistle U تاخیر داور در سوت زدن پس از خطا
The referee put a boycott on him . U داور اورا از بازی محروم کرد
order of service U سوت داور بمعنای دستورسرویس دادن
patrol judge U داور برج طول مسیر اسبدوانی
twos U دو انگشت داور به معنی دودقیقه اخراج
two U دو انگشت داور به معنی دودقیقه اخراج
officiates U بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
paddock judge U داور سرپرست اماده شدن اسبهای مسابقه
inspector U داور برای تشخیص نقض مقررات مسابقه
jump ball U توپی که داور بین دوبازیگر به هوا می اندازد
inspectors U داور برای تشخیص نقض مقررات مسابقه
technical foul U خطای شروع بازی واترپولو پیش ازاعلام داور
orthodromics U کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
semi naufragium U نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
orthodromy U کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
air alert warning U اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
chest protector U لایی کلفت محافظ سینه توپگیریا داور بیس بال
prow U کشتی عرشه کشتی
prows U کشتی عرشه کشتی
keelage U حق ورود کشتی به بندر ورودیه کشتی به بندر
declaration U اعلام
promulgator U اعلام
declarations U اعلام
indiction U اعلام
notification U اعلام
enunciation U اعلام
intimation U اعلام
intimations U اعلام
indigitation U اعلام
enouncement U اعلام
acknowledgments U اعلام
acknowledgements U اعلام
proclamations U اعلام
Annunciation U اعلام
proclamation U اعلام
predication U اعلام
acknowledgement U اعلام
meld U اعلام
annunciator U اعلام گر
promulgation U اعلام
statement of charge U اعلام اتهامات
enunciator U اعلام کننده
enouce U اعلام کردن
foretoken U اعلام قبلی
promulgated U اعلام کردن
alerting U اعلام خطرکردن
promulgating U اعلام کردن
enunciable U اعلام کردنی
damm U بد اعلام کردن
promulgates U اعلام کردن
proclamations U اعلام کردن
impeachment U اعلام جرم
exclaimed U اعلام کردن
proclamation U اعلام کردن
warning U اعلام خطر
declaration U اعلامیه اعلام
enounce U اعلام کردن
declarations U اعلامیه اعلام
declaration of interest U اعلام بهره
warnings U اعلام خطر
call out U اعلام خطر
declaredly U بطور اعلام
promulgate U اعلام کردن
exclaiming U اعلام کردن
receipts U اعلام وصول
promulgator U اعلام دارنده
acclaimed U اعلام کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com