English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
hail U اعلام ورود کردن
hailed U اعلام ورود کردن
hailing U اعلام ورود کردن
hails U اعلام ورود کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to announce one's arrival U ورود خود را اعلام کردن
Other Matches
customs entry U افهار یا اعلام ورود به گمرک
dock receipt U قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
early warning U اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning U اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
alerting service U قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
attaching U 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach U 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaches U 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
promulgating U اعلام کردن
proclamations U اعلام کردن
enunciate U اعلام کردن
proclamation U اعلام کردن
enounce U اعلام کردن
enunciated U اعلام کردن
broadcast U اعلام کردن
exclaimed U اعلام کردن
acclaiming U اعلام کردن
announced U اعلام کردن
exclaim U اعلام کردن
quoted U اعلام کردن
exclaims U اعلام کردن
exclaiming U اعلام کردن
announces U اعلام کردن
promulge U اعلام کردن
announcing U اعلام کردن
acclaimed U اعلام کردن
announce U اعلام کردن
quotes U اعلام کردن
enunciates U اعلام کردن
promulgated U اعلام کردن
broadcasts U اعلام کردن
promulgate U اعلام کردن
blazon U اعلام کردن
damm U بد اعلام کردن
statements U اعلام کردن
statement U اعلام کردن
acclaim U اعلام کردن
acclaims U اعلام کردن
quote U اعلام کردن
enouce U اعلام کردن
enunciating U اعلام کردن
promulgates U اعلام کردن
relay U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relayed U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
acknowledges U اعلام معرف کردن
indicts U اعلام جرم کردن
indicting U اعلام جرم کردن
indicted U اعلام جرم کردن
acknowledges U اعلام نشانی کردن
indict U اعلام جرم کردن
acknowledge U اعلام وصول کردن
acknowledging U اعلام وصول کردن
acknowledging U اعلام نشانی کردن
acknowledging U اعلام معرف کردن
early-warning U اعلام خطر کردن
acknowledge U اعلام معرف کردن
acknowledge U اعلام نشانی کردن
early warning U اعلام خطر کردن
pretypify U قبلا اعلام کردن
to call a meeting U جلسهای را اعلام کردن
acknowledges U اعلام وصول کردن
absolves U اعلام بی تقصیری کردن
absolved U اعلام بی تقصیری کردن
impeaching U اعلام جرم کردن
absolve U اعلام بی تقصیری کردن
absolving U اعلام بی تقصیری کردن
impeaches U اعلام جرم کردن
call out U اعلام خطر کردن
impeached U اعلام جرم کردن
announce in advance U از پیش اعلام کردن
impeach U اعلام جرم کردن
check-in U نام نویسی کردن مراسم ورود
check-ins U نام نویسی کردن مراسم ورود
check in U نام نویسی کردن مراسم ورود
to render homage U اعلام رسمی بیعت کردن
to do homage U اعلام رسمی بیعت کردن
kithe U اعلام داشتن اعتراف کردن
enunciate U اعلام کردن صریحا گفتن
enunciated U اعلام کردن صریحا گفتن
enunciates U اعلام کردن صریحا گفتن
to pay homage U اعلام رسمی بیعت کردن
enunciating U اعلام کردن صریحا گفتن
to givein one's a. U موافقت خودرا اعلام کردن
open the meeting U رسمیت جلسه را اعلام کردن
to call to arms U اعلام دست به اسلحه کردن
warning U اعلام خطر کردن هشدار
warnings U اعلام خطر کردن هشدار
batting order U ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
to take off one U رفع توقیف از ورود و خروج کشتی کردن
lay an information against someone U بر علیه کسی اعلام جرم کردن
acknowledges U شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledge U شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging U شماره اعلام وصول تصدیق کردن
lay an information against some one U نسبت به کسی اعلام جرم کردن
heralded U از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
outlawing U یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
herald U از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
outlawed U یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
toll U طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
outlaw U یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
tolls U طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
outlaws U یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
to ring the knell of anything U موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
heralding U از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralds U از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
authentication U تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
tolling U طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
notified U اعلام کردن اخطار کردن
notifies U اعلام کردن اخطار کردن
notifying U اعلام کردن اخطار کردن
notify U اعلام کردن اخطار کردن
sick U مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sickest U مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
over capitalised U براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
mark mark U اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
prefiguring U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
call-ups U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
remote job entry U وارد کردن کار از راه دور ورود برنامه از راه دور
air alert warning U اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
import U ورود
re-entry U ورود
importing U ورود
right of entry U حق ورود
imported U ورود
re entry U ورود
importation U ورود
admitance U ورود
appulse U ورود
induction U ورود
inductions U ورود
entree U ورود
inning U ورود
accession U ورود
infare U ورود
arr U ورود
entrances U ورود
entranced U ورود
entrance U ورود
entrancing U ورود
ingress U ورود
ingression U ورود
air inclusion U ورود هوا
arrivals U ورود
introgression U ورود
introit U ورود
entry U ورود
arrival U ورود
entrance fee U حق ورود
entrance fees U حق ورود
reebtry U ورود مجدد
capital inflow U ورود سرمایه
input of current U ورود جریان
forcible entry U ورود عدوانی
import U مفهوم ورود
acetylation U ورود ریشهء
arrival hall U سالن ورود
receipt statement U اعلامیه ورود
ease of entry U سهولت ورود
homecomings U ورود بخانه
homecoming U ورود بخانه
advent ظهور و ورود
log in sequrity U ایمنی ورود
admittance U ورود دخول
landing U ورود به خشکی
landing U ورود بخشکی
influx U ورود هجوم
house-warmings U جشن ورود
house warming U جشن ورود
entry U ورود راهرو
first in first out U به ترتیب ورود
influxes U ورود هجوم
house-warming U جشن ورود
intrant U ورود رسمی
first in first out U بترتیب ورود
landings U ورود بخشکی
landings U ورود به خشکی
inlet time U زمان ورود
initation U ورود بعضویت
landfalls U ورود بخشکی
landfall U ورود بخشکی
fifo U به ترتیب ورود
due in U در شرف ورود
inlets U ورود دخول
inlet U ورود دخول
imported U مفهوم ورود
importing U مفهوم ورود
intervance of third party U ورود ثالث
port of entry U بندرمحل ورود
admissions U اجازهء ورود
free entrance U ورود مجانی
energy intake U ورود انرژی
entry point U نقطه ورود
landfall n U ورود بخشکی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com