Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
kithe
U
اعلام داشتن اعتراف کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
acknowledgment
U
اعلام معرف اعتراف
early warning
U
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning
U
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
avow
U
اعتراف کردن
confessed
U
اعتراف کردن
avowing
U
اعتراف کردن
acknowledge
اعتراف کردن
ackuowledge
U
اعتراف کردن
confess
U
اعتراف کردن
confesses
U
اعتراف کردن
confessing
U
اعتراف کردن
avows
U
اعتراف کردن
unburden
U
اعتراف و درددل کردن
unburdens
U
اعتراف و درددل کردن
unburdening
U
اعتراف و درددل کردن
recant
U
بخطای خود اعتراف کردن
recanted
U
بخطای خود اعتراف کردن
recanting
U
بخطای خود اعتراف کردن
recants
U
بخطای خود اعتراف کردن
alerting service
U
قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
to shrive oneself
U
گناهان خود را اعتراف کردن وامرزش طلبیدن
folded
U
بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
folds
U
بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
fold
U
بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
long
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
acknowledges
U
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognising
U
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognize
U
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognises
U
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognizes
U
اعتراف کردن تصدیق کردن
acknowledging
U
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognizing
U
اعتراف کردن تصدیق کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
acclaim
U
اعلام کردن
exclaiming
U
اعلام کردن
exclaim
U
اعلام کردن
exclaimed
U
اعلام کردن
exclaims
U
اعلام کردن
statements
U
اعلام کردن
statement
U
اعلام کردن
acclaimed
U
اعلام کردن
proclamations
U
اعلام کردن
proclamation
U
اعلام کردن
promulgated
U
اعلام کردن
enounce
U
اعلام کردن
broadcast
U
اعلام کردن
enunciating
U
اعلام کردن
enunciated
U
اعلام کردن
enunciate
U
اعلام کردن
announcing
U
اعلام کردن
announces
U
اعلام کردن
enunciates
U
اعلام کردن
announced
U
اعلام کردن
announce
U
اعلام کردن
promulgate
U
اعلام کردن
promulge
U
اعلام کردن
promulgating
U
اعلام کردن
promulgates
U
اعلام کردن
broadcasts
U
اعلام کردن
acclaiming
U
اعلام کردن
acclaims
U
اعلام کردن
enouce
U
اعلام کردن
quotes
U
اعلام کردن
quote
U
اعلام کردن
blazon
U
اعلام کردن
damm
U
بد اعلام کردن
quoted
U
اعلام کردن
relayed
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
absolved
U
اعلام بی تقصیری کردن
indicts
U
اعلام جرم کردن
absolving
U
اعلام بی تقصیری کردن
impeach
U
اعلام جرم کردن
call out
U
اعلام خطر کردن
early warning
U
اعلام خطر کردن
impeached
U
اعلام جرم کردن
impeaches
U
اعلام جرم کردن
to call a meeting
U
جلسهای را اعلام کردن
absolve
U
اعلام بی تقصیری کردن
indict
U
اعلام جرم کردن
impeaching
U
اعلام جرم کردن
announce in advance
U
از پیش اعلام کردن
early-warning
U
اعلام خطر کردن
indicting
U
اعلام جرم کردن
absolves
U
اعلام بی تقصیری کردن
acknowledging
U
اعلام معرف کردن
acknowledge
U
اعلام وصول کردن
acknowledge
U
اعلام نشانی کردن
acknowledge
U
اعلام معرف کردن
hail
U
اعلام ورود کردن
pretypify
U
قبلا اعلام کردن
hailed
U
اعلام ورود کردن
acknowledges
U
اعلام وصول کردن
acknowledges
U
اعلام نشانی کردن
hailing
U
اعلام ورود کردن
acknowledging
U
اعلام وصول کردن
acknowledges
U
اعلام معرف کردن
indicted
U
اعلام جرم کردن
hails
U
اعلام ورود کردن
acknowledging
U
اعلام نشانی کردن
warning
U
اعلام خطر کردن هشدار
warnings
U
اعلام خطر کردن هشدار
open the meeting
U
رسمیت جلسه را اعلام کردن
enunciating
U
اعلام کردن صریحا گفتن
to call to arms
U
اعلام دست به اسلحه کردن
enunciated
U
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciates
U
اعلام کردن صریحا گفتن
to givein one's a.
U
موافقت خودرا اعلام کردن
enunciate
U
اعلام کردن صریحا گفتن
to announce one's arrival
U
ورود خود را اعلام کردن
to render homage
U
اعلام رسمی بیعت کردن
to pay homage
U
اعلام رسمی بیعت کردن
to do homage
U
اعلام رسمی بیعت کردن
lay an information against someone
U
بر علیه کسی اعلام جرم کردن
acknowledging
U
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledges
U
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
lay an information against some one
U
نسبت به کسی اعلام جرم کردن
acknowledge
U
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
outlaws
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
to ring the knell of anything
U
موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
heralding
U
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
outlawed
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaw
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
authentication
U
تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
heralds
U
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralded
U
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
herald
U
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
tolling
U
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
tolls
U
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
toll
U
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
notify
U
اعلام کردن اخطار کردن
notifies
U
اعلام کردن اخطار کردن
notifying
U
اعلام کردن اخطار کردن
notified
U
اعلام کردن اخطار کردن
sick
U
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sickest
U
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
professions
U
اعتراف
confession
U
اعتراف
confessions
U
اعتراف
recognition
U
اعتراف
avowal
U
اعتراف
avowals
U
اعتراف
profession
U
اعتراف
profession
U
اقرار اعتراف
confession
U
اعتراف نامه
confessional
U
اعتراف گاه
voluntary confession
U
اعتراف داوطلبانه
confessions
U
اعتراف نامه
peccavi
U
اعتراف بگناه
acknowledger
U
اعتراف کننده
defeatism
U
اعتراف به شکست
shrift
U
اعتراف بگناه
admission
U
تصدیق اعتراف
avowed
U
اعتراف شده
shrive
U
اعتراف گرفتن از
shrive
U
اعتراف گرفتن
professions
U
اقرار اعتراف
admissions
U
تصدیق اعتراف
confiscator
U
دعای اعتراف بگناهان
confiscator
U
دعای اعتراف نامه
To force a confession from somebody.
U
بزوراز کسی اعتراف گرفتن
confessional
U
محل مخصوص اعتراف بگناه اعترافی
confessionals
U
محل مخصوص اعتراف بگناه اعترافی
He confessed under torture.
U
زیر فشار شکنجه اعتراف کرد
put to the question
U
برای گرفتن اعتراف زجر دادن
I'll give you that
[much]
.
U
دراین نکته اعتراف می کنم
[که حق با تو است]
.
confessor
U
کسی که کیش خود رااشکارا اعتراف میکند
confessors
U
کسی که کیش خود رااشکارا اعتراف میکند
over capitalised
U
براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
mark mark
U
اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
prefiguring
U
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures
U
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured
U
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure
U
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
money to burn
<idiom>
U
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down
U
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
U
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
vacillate
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillating
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillates
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
U
دل دل کردن تردید داشتن
divert
U
متوجه کردن معطوف داشتن
hold forth
U
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
diverted
U
متوجه کردن معطوف داشتن
impounded
U
ضبط کردن نگه داشتن
impound
U
ضبط کردن نگه داشتن
partook
U
بهره داشتن طرفداری کردن
evince
U
معلوم کردن ابراز داشتن
snifter
U
خرخر کردن زکام داشتن
inhibit
U
باز داشتن و نهی کردن
evinced
U
معلوم کردن ابراز داشتن
evinces
U
معلوم کردن ابراز داشتن
shoots
U
درد کردن سوزش داشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com