English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
promulgation U اعلام دارنده
promulgator U اعلام دارنده
vociferator U اعلام دارنده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
early-warning U اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early warning U اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
alerting service U قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
owner U دارنده
holders U دارنده
owners U دارنده
holder U دارنده
licencee U دارنده پروانه
licencee U دارنده جواز
licentiate U دارنده پروانه
This page owner U دارنده این برگه
enactive U مقرر دارنده
licensees U دارنده مجوز
interdictive U باز دارنده
licensees U دارنده پروانه
licensee U دارنده پروانه
policy holder U دارنده بیمه
bid holder U دارنده ضمانتنامه
holders U دارنده برات
upholder U نگاه دارنده
upholders U نگاه دارنده
holder U نگاه دارنده
holder U دارنده برات
licensee U دارنده مجوز
holders U نگاه دارنده
termor U دارنده حق عمری
termor U دارنده حق رقبی
stater U افهار دارنده
bona fide holder U دارنده مجاز
having U بدست اوردن دارنده
stabilizer U ثابت نگه دارنده
stabilisers U ثابت نگه دارنده
have U بدست اوردن دارنده
key concrete U بتن نگاه دارنده
strait jacket U روپوش باز دارنده
policy holder U دارنده بیمه نامه
world record holder U دارنده رکورد جهانی
strait jackets U روپوش باز دارنده
titles U دارنده عنوان قهرمانی
title U دارنده عنوان قهرمانی
loan holder U دارنده سهام وام
letterman U دارنده معرفی نامه
mealy-mouthed U دریغ دارنده ازراست گویی
mealy mouthed U دریغ دارنده ازراست گویی
annuitant U دریافت دارنده مقرری سالانه
premonitory U تحذیر کننده برحذر دارنده
licensees U صاحب جواز دارنده پروانه
fund holder U دارنده سهام قرضه دولتی
incarcerator U توقیف کننده نگاه دارنده
celebrator U نگاه دارنده جشن و عید
licensee U صاحب جواز دارنده پروانه
rentlen U دارنده درامد سالیانه یاسالواره همیشگی
irredeemable paper money U پول کاغذی که دارنده ان نتواندهرگاه بخواهدانرا نقدسازد
bondholder U دارای صاحب سهام قرضه دارنده وثیقه یاکفالت
high goal polo U چوگان بین تیمهای دارنده 91امتیاز تعادلی یا بیشتر
blank endorsement U حواله سفید مهر که مقداروجه ان قیدنشده وقابل پرداخت به دارنده است
hawse U سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
presentment U ارائه برات از دارنده ان به محال علیه جهت قبولی نویسی یا محیل جهت پرداخت
air alert warning U اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
acknowledgments U اعلام
notification U اعلام
proclamation U اعلام
intimation U اعلام
proclamations U اعلام
acknowledgement U اعلام
acknowledgements U اعلام
intimations U اعلام
enouncement U اعلام
promulgation U اعلام
indigitation U اعلام
indiction U اعلام
meld U اعلام
promulgator U اعلام
Annunciation U اعلام
predication U اعلام
declaration U اعلام
declarations U اعلام
enunciation U اعلام
annunciator U اعلام گر
proclamation U اعلام کردن
enunciable U اعلام کردنی
foretoken U اعلام قبلی
proclamations U اعلام کردن
line call U اعلام خط نگهدار
alerting U اعلام خطرکردن
announced U اعلام کردن
announces U اعلام کردن
announcing U اعلام کردن
enunciate U اعلام کردن
enunciated U اعلام کردن
enunciates U اعلام کردن
enunciating U اعلام کردن
promulgate U اعلام کردن
promulgated U اعلام کردن
promulgates U اعلام کردن
promulgating U اعلام کردن
announce U اعلام کردن
enounce U اعلام کردن
call out U اعلام خطر
damm U بد اعلام کردن
promulge U اعلام کردن
sound alarm U اعلام صدا
acknowledgement of receipt U اعلام وصول
acknowledgment U اعلام وصول
advice of fate U اعلام وضعیت
enunciator U اعلام کننده
statement of charge U اعلام اتهامات
pronouncer U اعلام کننده
enouce U اعلام کردن
blazon U اعلام کردن
disclosed U اعلام شده
declaredly U بطور اعلام
larum U اعلام خطر
proclaimer U اعلام کننده
advising bank U اعلام میکند
declaration of interest U اعلام بهره
annunciator U اعلام کننده
quote U اعلام کردن
declaration U اعلامیه اعلام
exclaimed U اعلام کردن
hanger U اعلام کننده
exclaiming U اعلام کردن
exclaims U اعلام کردن
acclaim U اعلام کردن
acclaimed U اعلام کردن
declarations U اعلامیه اعلام
exclaim U اعلام کردن
indictments U اعلام جرم
indictment U اعلام جرم
impeachment U اعلام جرم
warning U اعلام خطر
warnings U اعلام خطر
statement U اعلام کردن
quotes U اعلام کردن
statements U اعلام کردن
acclaiming U اعلام کردن
blazers U اعلام کننده
acclaims U اعلام کردن
hangers U اعلام کننده
receipts U اعلام وصول
touche U اعلام برخورد
blazer U اعلام کننده
receipt U اعلام وصول
broadcast U اعلام کردن
quoted U اعلام کردن
broadcasts U اعلام کردن
share holder U دارنده سهام صاحب سهام
acknowledgment U اعلام معرف اعتراف
promulgation of treaty U اعلام مفاد معاهده
airborne early warning U اعلام خطر هوابرد
acknowledgment U شماره اعلام وصول
aldis lmap U چراغ اعلام خطر
hails U اعلام ورود کردن
receipt U اعلام وصول نمودن
proclamatory U متضمن اگهی یا اعلام
test announcement U اعلام نتیجه ازمایش
acknowledging U اعلام معرف کردن
suggestio falsi U افهار و اعلام نادرست
line call U اعلام خط نگه دار
receipts U اعلام وصول نمودن
The results of the competition were announced . U نتایج مسابقه اعلام شد
delayed whistle U سوت اعلام افساید
alert station U ایستگاه اعلام خطر
hailing U اعلام ورود کردن
announce in advance U از پیش اعلام کردن
caution flag U پرچم اعلام خطر
declared capital U سرمایه اعلام شده
blinded U چراغ اعلام خطر
issue price U قیمت اعلام شده
blinds U چراغ اعلام خطر
chemical alarm U اعلام خطر شیمیایی
indicter U اعلام جرم کننده
declaration of indulgence U اعلام ازادی دینی
merged U اعلام مسیر تعقیب
indictor U اعلام جرم کننده
blind U چراغ اعلام خطر
call out U اعلام خطر کردن
hailed U اعلام ورود کردن
hail U اعلام ورود کردن
annunciator U اعلام کننده فرامین
net authentication U اعلام معرف در شبکه
authenticator U اعلام کننده نشانی
battle lantern U چراغ اعلام خطر
local warning U اعلام خطر محلی
declared value U بهای اعلام شده
early-warning U اعلام خطر کردن
early warning U اعلام خطر کردن
declared value U قیمت اعلام شده
acknowledges U اعلام نشانی کردن
alerts U اعلام خطر اژیرهوایی
pyrotechnics U فشفشفه اعلام خطر
acknowledging U اعلام وصول کردن
fab U اعلام موافقتبا چیزی
impeached U اعلام جرم کردن
warning signal U علامت اعلام خطر
warning net U شبکه اعلام خطر
indict U اعلام جرم کردن
impeach U اعلام جرم کردن
acknowledge U اعلام معرف کردن
acknowledges U اعلام معرف کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com