English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
warning U اعلام خطر کردن هشدار
warnings U اعلام خطر کردن هشدار
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
early warning U اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning U اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
alerting service U قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
proclamation U اعلام کردن
statement U اعلام کردن
quote U اعلام کردن
enouce U اعلام کردن
acclaims U اعلام کردن
acclaiming U اعلام کردن
exclaiming U اعلام کردن
acclaimed U اعلام کردن
acclaim U اعلام کردن
exclaims U اعلام کردن
broadcasts U اعلام کردن
quoted U اعلام کردن
exclaim U اعلام کردن
broadcast U اعلام کردن
quotes U اعلام کردن
enounce U اعلام کردن
proclamations U اعلام کردن
promulge U اعلام کردن
blazon U اعلام کردن
exclaimed U اعلام کردن
announcing U اعلام کردن
enunciates U اعلام کردن
announced U اعلام کردن
damm U بد اعلام کردن
announces U اعلام کردن
announce U اعلام کردن
promulgating U اعلام کردن
promulgates U اعلام کردن
promulgated U اعلام کردن
enunciate U اعلام کردن
enunciated U اعلام کردن
statements U اعلام کردن
promulgate U اعلام کردن
enunciating U اعلام کردن
warning U هشدار
alarm U هشدار
alarmingly U هشدار
alarmed U هشدار
warnings U هشدار
alarms U هشدار
relayed U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
impeached U اعلام جرم کردن
acknowledge U اعلام وصول کردن
hails U اعلام ورود کردن
acknowledging U اعلام وصول کردن
hailing U اعلام ورود کردن
hail U اعلام ورود کردن
to call a meeting U جلسهای را اعلام کردن
acknowledge U اعلام معرف کردن
impeaches U اعلام جرم کردن
acknowledges U اعلام وصول کردن
acknowledging U اعلام نشانی کردن
acknowledging U اعلام معرف کردن
impeaching U اعلام جرم کردن
acknowledges U اعلام نشانی کردن
pretypify U قبلا اعلام کردن
hailed U اعلام ورود کردن
call out U اعلام خطر کردن
announce in advance U از پیش اعلام کردن
acknowledges U اعلام معرف کردن
early-warning U اعلام خطر کردن
absolves U اعلام بی تقصیری کردن
absolving U اعلام بی تقصیری کردن
indicting U اعلام جرم کردن
early warning U اعلام خطر کردن
absolve U اعلام بی تقصیری کردن
absolved U اعلام بی تقصیری کردن
impeach U اعلام جرم کردن
indict U اعلام جرم کردن
indicts U اعلام جرم کردن
indicted U اعلام جرم کردن
acknowledge U اعلام نشانی کردن
warned U هشدار دادن
advisory signal U علامت هشدار
alarm calls U فریادهای هشدار
alarm reaction U واکنش هشدار
warns U هشدار دادن
warning cries U فریادهای هشدار
tip (someone) off <idiom> U هشدار دادن
warning U اژیر هشدار
warn U هشدار دادن
warnings U اژیر هشدار
enunciates U اعلام کردن صریحا گفتن
open the meeting U رسمیت جلسه را اعلام کردن
to render homage U اعلام رسمی بیعت کردن
to givein one's a. U موافقت خودرا اعلام کردن
kithe U اعلام داشتن اعتراف کردن
to announce one's arrival U ورود خود را اعلام کردن
to call to arms U اعلام دست به اسلحه کردن
enunciating U اعلام کردن صریحا گفتن
to pay homage U اعلام رسمی بیعت کردن
to do homage U اعلام رسمی بیعت کردن
enunciate U اعلام کردن صریحا گفتن
enunciated U اعلام کردن صریحا گفتن
alarms U : هشدار اگاهی از خطر
alarmingly U : هشدار اگاهی از خطر
warning radar U رادار هشدار دهنده
read the riot act <idiom> U به کسی هشدار دادن
alert box U پنجره یا جعبه هشدار
alarm U : هشدار اگاهی از خطر
alarum U : هشدار اگاهی از خطر
alarmed U : هشدار اگاهی از خطر
acknowledge U شماره اعلام وصول تصدیق کردن
lay an information against some one U نسبت به کسی اعلام جرم کردن
lay an information against someone U بر علیه کسی اعلام جرم کردن
acknowledges U شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging U شماره اعلام وصول تصدیق کردن
authentication U تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
outlaws U یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing U یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaw U یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed U یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
to ring the knell of anything U موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
toll U طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
heralds U از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralded U از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
herald U از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralding U از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
tolling U طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
tolls U طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
Drive on dimmed headlights ! [Warning to drivers] U با نور پایین حرکت کنید! [هشدار به رانندگان]
notifies U اعلام کردن اخطار کردن
notify U اعلام کردن اخطار کردن
notifying U اعلام کردن اخطار کردن
notified U اعلام کردن اخطار کردن
sickest U مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sick U مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
He warned he would go on a termless hunger strike. U او [مرد] هشدار داد که اعتصاب غذای بی مدتی خواهد کرد.
fore U فریاد هشدار به نفر جلو زمین در مورد گوی که بسمت اومیرود
action oriented management report U گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
diver's flag U پرچم قرمز با نوار سفید روی قایق برای هشدار به قایقرانان تا از منطقه غواصی دور شوند
over capitalised U براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
mark mark U اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
prefigures U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
call-ups U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
air alert warning U اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
intimation U اعلام
promulgator U اعلام
meld U اعلام
notification U اعلام
acknowledgments U اعلام
acknowledgements U اعلام
intimations U اعلام
acknowledgement U اعلام
enunciation U اعلام
proclamation U اعلام
indiction U اعلام
proclamations U اعلام
Annunciation U اعلام
declaration U اعلام
enouncement U اعلام
promulgation U اعلام
declarations U اعلام
annunciator U اعلام گر
predication U اعلام
indigitation U اعلام
advice of fate U اعلام وضعیت
indictment U اعلام جرم
warning U اعلام خطر
receipts U اعلام وصول
foretoken U اعلام قبلی
acknowledgment U اعلام وصول
larum U اعلام خطر
enunciable U اعلام کردنی
line call U اعلام خط نگهدار
declaration U اعلامیه اعلام
sound alarm U اعلام صدا
acknowledgement of receipt U اعلام وصول
enunciator U اعلام کننده
warnings U اعلام خطر
indictments U اعلام جرم
advising bank U اعلام میکند
statement of charge U اعلام اتهامات
promulgation U اعلام دارنده
disclosed U اعلام شده
alerting U اعلام خطرکردن
declarations U اعلامیه اعلام
proclaimer U اعلام کننده
impeachment U اعلام جرم
touche U اعلام برخورد
promulgator U اعلام دارنده
hanger U اعلام کننده
hangers U اعلام کننده
declaration of interest U اعلام بهره
receipt U اعلام وصول
vociferator U اعلام دارنده
annunciator U اعلام کننده
blazer U اعلام کننده
call out U اعلام خطر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com