Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 152 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
rustic manners
U
اطوار روستایی یا ناهنجار
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
well mannered
U
خوش اطوار
monkosh manners
U
اطوار راهبی
well-mannered
U
خوش اطوار
elegant maners
U
اطوار فریف
mannerisms
U
اطوار قالبی
mannerism
U
اطوار قالبی
mannerisms
U
اطوار واخلاق شخصی
mannerism
U
اطوار واخلاق شخصی
look to your manner
U
موافب اطوار خود باشید
roughest
U
ناهنجار
cacophonous
U
ناهنجار
agrestic
U
ناهنجار
scruffiest
U
ناهنجار
abnormous
U
ناهنجار
backhand
U
ناهنجار
backhands
U
ناهنجار
scruffy
U
ناهنجار
surly
U
ناهنجار
scruffier
U
ناهنجار
uncouth
U
ناهنجار
coarse fibred
U
ناهنجار
maladaptive
U
ناهنجار
maladroit
U
ناهنجار
nefarious
U
ناهنجار
unnormalized
U
ناهنجار
inurbane
U
ناهنجار
abnormal
U
ناهنجار
unrefined
U
ناهنجار
rough
U
ناهنجار
incult
U
ناهنجار
incondite
U
ناهنجار
of a coarse fibre
U
ناهنجار
inelegant
U
ناهنجار
screeck
U
صدای ناهنجار
maladdress
U
رفتار ناهنجار
lumpy
U
ناهنجار قلنبه
dissonant
U
ناموزون ناهنجار
unkempt
U
نامرتب ناهنجار
hetrogeneous
U
ناهمگن ناهنجار
screak
U
صدای ناهنجار
excrescence
U
رویش ناهنجار
lumpier
U
ناهنجار قلنبه
raucous
U
زمخت ناهنجار
lumpiest
U
ناهنجار قلنبه
gruff
U
ناهنجار بدخلق
excrescences
U
رویش ناهنجار
malformed
U
بدشکل ناهنجار
jar
U
لرزیدن صدای ناهنجار
timber
U
صدای خشک ناهنجار
jars
U
لرزیدن صدای ناهنجار
haggish
U
بطور ناهنجار کریه
jarred
U
لرزیدن صدای ناهنجار
lumpier
U
کلفت ناهنجار تودهای
awkwardly
U
بطور زشت یا ناهنجار
lumpy
U
کلفت ناهنجار تودهای
lumpiest
U
کلفت ناهنجار تودهای
screeching
U
جیغ کشیدن صدای ناهنجار
screech
U
جیغ کشیدن صدای ناهنجار
cacophony
U
صدای ناهنجار و خشن بدصدایی
screeches
U
جیغ کشیدن صدای ناهنجار
screeched
U
جیغ کشیدن صدای ناهنجار
clutters
U
صداهای ناهنجار دراوردن درهم ریختن
ill favored
U
زشت دارای صورت ناهنجار وزننده
cluttered
U
صداهای ناهنجار دراوردن درهم ریختن
clutter
U
صداهای ناهنجار دراوردن درهم ریختن
peasants
U
روستایی
churl
U
روستایی
cottager
U
روستایی
Ferme ornee
U
[روستایی]
peasant
U
روستایی
russetting
U
روستایی
rustic
U
روستایی
tao
U
روستایی
muzhik or moujik
U
روستایی
hawbuck
U
روستایی کم رو
loblolly
U
روستایی
agrestic
U
روستایی
villagers
U
روستایی
villager
U
روستایی
clodhoppers
U
روستایی
cottagers
U
روستایی
bucolic
U
روستایی
rural
U
روستایی
clodhopper
U
روستایی
russeting
U
روستایی
yokels
U
روستایی
yokel
U
روستایی
boors
U
روستایی
boor
U
روستایی
ruralist
U
روستایی
well marnered
U
خوش اطوار خوش اخلاق
ruralize
U
روستایی شدن
puli
U
سگ روستایی مجارستانی
predial or prae
U
کشتی روستایی
plough boy
U
جوانک روستایی
cottage industry
U
صنعت روستایی
municipal road
U
راه روستایی
musette
U
یکجوررقص روستایی
rurality
U
زندگی روستایی
swain
U
جوان روستایی
villatic
U
روستایی دهاتی
diamond-faced
U
روستایی سازی
gammer
U
پیر زن روستایی
cottages
U
خانه روستایی
hobnail
U
دهاتی روستایی
hoyden
U
روستایی بی تربیت
cottage industries
U
صنعت روستایی
russet
U
روستایی ضخیم
isolated electric plant
U
نیروگاه روستایی
cottage
U
خانه روستایی
cot
U
کلبه روستایی
[حقیر]
vertical loom
U
دار روستایی
[قالی]
country seats
U
خانهی بزرگ روستایی
country seat
U
خانهی بزرگ روستایی
snowshed
U
پناهگاه روستایی در برابربرف
ruralization
U
ایجاد زندگی روستایی
hawbuck
U
روستایی بیدست وپا
countryfied
U
روستایی روستا صفت
bumpkin
U
روستایی نادان یا کودن
countrified
U
روستایی روستا صفت
gaffers
U
پیر مرد روستایی
pastoralism
U
سبک شعر روستایی
gaffer
U
پیر مرد روستایی
peasntry
U
حالت یا خوی روستایی
bumpkins
U
روستایی نادان یا کودن
georgic
U
وابسته به کشاورزی روستایی
idylls
U
چکامه درباره زندگی روستایی
idylls
U
شرح منظرهای اززندگانی روستایی
idyll
U
چکامه درباره زندگی روستایی
idyll
U
شرح منظرهای اززندگانی روستایی
granges
U
خانه ییلاقی یا ساختمانهای روستایی
grange
U
خانه ییلاقی یا ساختمانهای روستایی
a rural backwater
U
محل روستایی عقب افتاده
pastoralist
U
سازنده شعرهای روستایی چوپان
idyl
U
چکامه درباره زندگی روستایی
idyl
U
شرح منظرهای اززندگانی روستایی
pastorale
U
شعرویاموسیقی روستایی داستان شبانی
kern
U
پیاده سبک اسحله ایرلندی روستایی
vestal
U
روستایی وابسته به الهه کانون خانواده
jacquerie
U
شورش و قیام روستاییان طبقه روستایی
cottar
U
روستایی اسکاتلندی که کلبه رعیتی دارد
cotter
U
روستایی اسکاتلندی که کلبه رعیتی دارد
cottier
U
روستایی ایرلندی که کلبهای اجاره کرده است
pop goes the weasel
U
یکجور رقص روستایی که شیوه ان اینست که رقصنده از زیر دست انهامی گذرد
They have successfully managed the balancing act between retaining the rustic charm and modern conversion.
U
آنها با موفقیت توانستند تعادل بین افسون روستایی و تبدیل مدرن را ایجاد کنند.
yowl
U
صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowled
U
صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowling
U
صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowls
U
صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
cottage contract
U
نوعی قرارداد بافت روستایی که کارفرما کاغذ شطرنجی، نخ های رنگ شده و طرح را آماده کرده و دستمزد بافنده پس از فروش به وی پرداخت می شود
stepped lines
U
خطوط کنگره ای
[خطوط شکسته]
[در اطراف نگاره ها و اشکال فرش های هندسی باف و روستایی. گاه بجای استفاده از خطوط صاف از این خطوط استفاده می شود.]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com