Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 217 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
check
U
اطمینان از صحت چیزی
checked
U
اطمینان از صحت چیزی
checks
U
اطمینان از صحت چیزی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
monitor
U
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
monitored
U
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
monitors
U
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
measure
U
عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
control
U
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
control
U
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controlling
U
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controlling
U
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controls
U
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controls
U
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
authentication
U
اطمینان از اینکه چیزی صحیح است
bank on
<idiom>
U
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
swear by
<idiom>
U
کاملا از چیزی اطمینان داشتن
to believe in somebody
[something]
U
اطمینان داشتن به کسی
[چیزی]
Other Matches
confident test
U
ازمایش قابلیت اطمینان ازمایش اطمینان از عمل یکان
reliability
U
اطمینان قابلیت اطمینان
to concern something
U
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
assuredness
U
اطمینان
certainties
U
اطمینان
certes
U
اطمینان
confidence limit
U
حد اطمینان
certitude
U
اطمینان
instable
U
بی اطمینان
trusts
U
اطمینان
trusted
U
اطمینان
trust
U
اطمینان
certainty
U
اطمینان
trustingly
U
با اطمینان
affiance
U
اطمینان
fideism
U
اطمینان
confidences
U
اطمینان
assurances
U
اطمینان
surety
U
اطمینان
security
U
اطمینان
assurance
U
اطمینان
sureties
U
اطمینان
confidence
U
اطمینان
safety
U
اطمینان
coefficient of safety
U
ضریب اطمینان
safety plug
U
پولک اطمینان
safety hook
U
قلاب اطمینان
assurer
U
اطمینان دهنده
interval confidence
U
فاصله اطمینان
insurance stockage
U
ذخیره اطمینان
trustful
U
معتمد اطمینان
safety fuse
U
فیوز اطمینان
assurance factor
U
ضریب اطمینان
assurable
U
قابل اطمینان
assure
U
اطمینان دادن
safe valve
U
دریچه اطمینان
cretain
U
تاحدی اطمینان
safety lamp
U
چراغ اطمینان
fire escape
U
پلکان اطمینان
fire escapes
U
پلکان اطمینان
unreliability
U
عدم اطمینان
interval confidence
U
دامنه اطمینان
unpromising
U
غیرقابل اطمینان
level of confidence
U
سطح اطمینان
safety glass
U
شیشه اطمینان
dependability
U
قابلیت اطمینان
reassurances
U
اطمینان افرینی
confide
U
اطمینان کردن
bleeder valve
U
شیر اطمینان
assures
U
اطمینان دادن
reassurances
U
اطمینان مجدد
reassurance
U
اطمینان افرینی
reassurance
U
اطمینان مجدد
safety belts
U
کمربند اطمینان
factor of safety
U
عامل اطمینان
assuring
U
اطمینان دادن
confides
U
اطمینان کردن
uncertainty
U
عدم اطمینان
factor of safety
U
ضریب اطمینان
uncertainties
U
عدم اطمینان
safety belt
U
کمربند اطمینان
figure on
اطمینان داشتن
fiducial interval
U
فاصله اطمینان
confided
U
اطمینان کردن
reliability
U
قابلیت اطمینان
failure safety
U
قابلیت اطمینان
liable
U
قابل اطمینان
confidingly
U
از روی اطمینان
coniviction
U
عقیده اطمینان
sicker
U
قابل اطمینان
confidence level
U
درجه اطمینان
accredit
U
اطمینان کردن
accrediting
U
اطمینان کردن
accredits
U
اطمینان کردن
trusty
U
اطمینان بخش
positiveness
U
قطعیت اطمینان
overconfidence
U
اطمینان بیش از حد
safety-valves
U
دریچه اطمینان
safety-valve
U
دریچه اطمینان
dependable
U
قابلیت اطمینان
aplomb
U
اطمینان بخود
confidence interval
U
فاصله اطمینان
play up
U
اطمینان دادن به
solids
U
قابل اطمینان
solid
U
قابل اطمینان
confidence limits
U
حدود اطمینان
i'll warrant
U
اطمینان میدهم
safety valve
U
دریچه اطمینان
reputable
U
قابل اطمینان
ensured
U
اطمینان یافتن
ensures
U
اطمینان یافتن
ensuring
U
اطمینان یافتن
insures
U
اطمینان یافتن
insuring
U
اطمینان یافتن
valid
U
قابل اطمینان
relief valve
U
شیر اطمینان
reliable
U
قابل اطمینان
assuror
U
اطمینان دهنده
limits of confidence
U
حدود اطمینان
truster
U
اطمینان کننده
ensure
U
اطمینان یافتن
confidence belt
U
کمربند اطمینان
confidence coefficicent
U
ضریب اطمینان
reliability
U
قابل اطمینان
quality assurance
U
اطمینان از کیفیت
reliability
U
قابلیت اطمینان
to watch something
U
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
trust
U
اطمینان پشت گرمی
qualm
U
عدم اطمینان بیم
safe
U
صحیح اطمینان بخش
safest
U
صحیح اطمینان بخش
persuasion
U
اطمینان عقیده دینی
trusted
U
اطمینان پشت گرمی
safes
U
صحیح اطمینان بخش
qualms
U
عدم اطمینان بیم
trusts
U
اطمینان پشت گرمی
safer
U
صحیح اطمینان بخش
misgivings
U
عدم اطمینان ترس
fiduciary
U
اطمینان بخش ثقه
area of uncertainity
U
منطقه عدم اطمینان
safe yield
U
بده قابل اطمینان
ultimate factor of safety
U
ضریب اطمینان اختیاری
reasure
U
دوباره اطمینان یا قوت
mistrusts
U
اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusting
U
اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusted
U
اطمینان نکردن به فن داشتن
trusty
U
موتمن مورد اطمینان
mistrust
U
اطمینان نکردن به فن داشتن
misgiving
U
عدم اطمینان ترس
persuasions
U
اطمینان عقیده دینی
reliability
U
قابلیت اطمینان اعتبار
I am positive that ...
U
من اطمینان کامل دارم که ...
reassures
U
دوباره اطمینان دادن
reassured
U
دوباره اطمینان دادن
reassure
U
دوباره اطمینان دادن
bleeder type steam engine
U
ماشین بخار با شیر اطمینان
persuasion
U
نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
vouch
U
اطمینان دادن تایید کردن
persuasions
U
نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
accredits
U
مورد اطمینان بودن یا شدن
quality assurance
U
عملیات اطمینان از کیفیت جنس
accredit
U
مورد اطمینان بودن یا شدن
accrediting
U
مورد اطمینان بودن یا شدن
dependable
U
قابل اطمینان مورد اعتماد
i rely or your secrecy
U
من به رازداری شما اطمینان میکنم
i reckon
U
اطمینان به دوستی کسی داشتن
unreliable
U
غیر قابل اطمینان نامعتبر
i assured him of that
U
به او در این باره اطمینان دادم
anti flood valve
U
شیر اطمینان مانع طغیان
avouch
U
اقرار کردن اطمینان دادن
trut
U
اطمینان داشتن توکل کردن
life is not worth an hour's p
U
ساعتی هم نمیتوان به زندگی اطمینان داشت
confidence man
U
کسی که از اطمینان دیگرسوء استفاده میکند
mistrustfully
U
ازروی بدگمانی از روی عدم اطمینان
sail in
U
با جدیت و اطمینان بکاری مبادرت کردن
I'm sure we can come to some arrangement.
U
من اطمینان دارم که ما می توانیم به توافقی برسیم .
chunking along
U
عملکرد یک برنامه طویل الاجراو قابل اطمینان
maintains
U
اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
maintain
U
اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
maintained
U
اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
On comparison, the Mercedes was the more reliable of the two cars.
U
هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
arithmetic
U
عملیات محاسباتی مجدد برای اطمینان از صحت نتیجه
balance
U
روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
balances
U
روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
enclosing
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
enclose
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance
U
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
replacing
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
push
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
replaces
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
modifying
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
pushed
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queries
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
pushes
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
querying
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queried
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
via
U
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
to esteem somebody or something
[for something]
U
قدر دانستن از
[اعتبار دادن به]
[ارجمند شمردن]
کسی یا چیزی
[بخاطر چیزی ]
covets
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to hang over anything
U
سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
establishing
U
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establish
U
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
to pass by any thing
U
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
establishes
U
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
correction
U
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
verification
U
بررسی هرکلیدبرای اطمینان ازاعتبار آن برای یک برنامه کاربردی خاص
tested
U
اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
tests
U
اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
aligning
U
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
test
U
اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com