English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
financial data U اطلاعات مالی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
dow jones information service U سرویس اطلاعات که شامل اطلاعات جاری قیمت انبار وسایر خبرهای مالی است
financial data U اطلاعات مربوط به امور مالی
Other Matches
fiscal drag U اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
financial statement U صورت مالی گزارش مالی
window U تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
associative storage U یک وسیله مخصوص ذخیره اطلاعات که در ان ادرس محل ذخیره اطلاعات از طریق محتوی اطلاعات ذخیره شده در ان محل مشخص میشود
echo check U بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
attributing U 1-بخش ورودی در فایل 2-اطلاعات مربوط به نمایش اطلاعات
attributes U 1-بخش ورودی در فایل 2-اطلاعات مربوط به نمایش اطلاعات
attribute U 1-بخش ورودی در فایل 2-اطلاعات مربوط به نمایش اطلاعات
derived information U اطلاعات استنباط شده اطلاعات به دست امده ازرادار
aperture card U روش ذخیره سازی اطلاعات میکروفیلم در یک کارت که میتواند شامل اطلاعات پانچ شده باشد
radar correlation U درک وابستگی اطلاعات یاهدفهای موجود درروی صفحه رادار با اطلاعات وهدفهای مورد نظر
quando acciderint U وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
cere U موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
trapdoor U فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoors U فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
automatic data processing U پرورش اطلاعات خودکارسیستم اطلاعات کامپیوتری
distance vector protocols U اطلاعات در مورد مسیرهای مختلف شبکه گسترده که توسط rowter برای یافتن کوتاهترین و سریع ترین مسیر ارسال اطلاعات به کارمی رود
read time U زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
regrade U تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
connection U پروتکل حمل و نقل OIS که حاوی یک روش کاربرای مسیر دادن به اطلاعات اطراف یک شبکه محلی با استفاده از نمودار داده حاوی اطلاعات است
connexions U پروتکل حمل و نقل OIS که حاوی یک روش کاربرای مسیر دادن به اطلاعات اطراف یک شبکه محلی با استفاده از نمودار داده حاوی اطلاعات است
defense system aquisition U سیستم کسب اطلاعات پدافندی کسب اطلاعات برای دفاع
civilian internee information bureau U دفتر اطلاعات غیرنظامیان واردشده به کشور دفتر اطلاعات پناهندگان
data transceiver U دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
helped U پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
helps U پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
help U پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
negative acknowledgement U کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
windowing U 1-عمل تنظیم یک پنجره برای نمایش اطلاعات درصفحه . 2-نمایش یا دستیابی به اطلاعات از طریق پنجره
bandwidth U در شبکه گسترده استفاده میشود و به کاربر اجازه هر مقدار ارسال اطلاعات میدهد و شبکه برای ارسال این مقدار اطلاعات تنظیم شده است
IrDA U روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
infra red link U روش استاندارد برای ارسال اطلاعات از اشعه نوری . که اغلب برای انتقال اطلاعات از کامپیوتر متحرک یا چاپگر یا صفحه نمایش به کار می رود. برای استفاده از ین خصوصیت کامپیوتر یا چاپگر باید پورت IrDA داشته باشد
monetary U مالی
financial U مالی
pecuniary U مالی
accounting classification U کد مالی
financing U مالی
finances U مالی
fiscal U مالی
financed U مالی
finance U مالی
credited U اعتبار مالی
financial intermediary U واسطه مالی
rough usage U دست مالی
funded U اعتبار مالی
credits U اعتبار مالی
crediting U اعتبار مالی
spiel U شیره مالی
Mali U کشور مالی
self support U استقلال مالی
taction U دست مالی
waxing U موم مالی
sustention U استعانت مالی
unction U روغن مالی
subsidization U کمک مالی
sparge U گل مالی کردن
subsidies U کمکهای مالی
snow job U ماست مالی
in low water U در تنگی مالی
subvention U کمک مالی
fund U اعتبار مالی
illinition U روغن مالی
financial relations U روابط مالی
financial position U وضعیت مالی
financial policy U سیاست مالی
financial plan U برنامه مالی
financial period U دوره مالی
financial management U مدیریت مالی
roughcast U گل مالی شده
financial secretary U مشاور مالی
financial status U وضع مالی
fiscal control U نظارت مالی
chamberlain U نافر مالی
chamberlains U نافر مالی
fiscally U ازلحاظ مالی
fiscal policy U سیاست مالی
embrocations U روغن مالی
embrocation U روغن مالی
fiscal control U کنترل مالی
financial inventory U ذخایر مالی
financial feasibility U امکان مالی
financial expenses U هزینههای مالی
financial affairs U امور مالی
financial adviser U مشاور مالی
financial budget U بودجه مالی
pecuniary penalty U مجازات مالی
financial ability U تمکن مالی
finance officer U افسر مالی
finance markets U بازارهای مالی
finance house U موسسه مالی
financial assets U دارائیهای مالی
financial assets U موجودی مالی
inunction U روغن مالی
financial e. U متخصص مالی
judgment debt U محکوم به مالی
financial crisis U بحران مالی
financial centers U مراکز مالی
financial capital U سرمایه مالی
non pecuniary U غیر مالی
financial bill U لایحه مالی
felting U نمد مالی
slobbery U لجن مالی
financial years U سال مالی
financial year U سال مالی
padding U لگد مالی
fiscal U سال مالی
credit U اعتبار مالی
fiscal years U دوره مالی
capital commitment U تعهدات مالی
sustentation U استعانت مالی
fiscal year U سال مالی
fiscal years U سال مالی
fiscal year U دوره مالی
anointment U پماد مالی
financial circles U محافل مالی
financiers U متخصص مالی
financial market U بازار مالی
mart U بازار مالی
financially U از نظر مالی
subsidy U کمک مالی
financier U متخصص مالی
committee of ways and means U کمیسیون مالی
means tests U سنجش استطاعت مالی
functional finance U سیاست مالی اصولی
fiscal U مربوط به مالی یامالیه
felt U نمد مالی کردن
financial accounts حساب های مالی
compensatory fiscal policy U سیاستهای مالی ترمیمی
roughest U دست مالی کردن
financial statement U صورت وضعیت مالی
mud bath U گل مالی تن برای درمان
inuct U روغن مالی کردن
scrabble U دست مالی کردن
financial intermediary U موسسه مالی واسطه
scrabbled U دست مالی کردن
scrabbles U دست مالی کردن
scrabbling U دست مالی کردن
financial mission U هئیت مامورین مالی
financial investment U سرمایه گذاری مالی
financial planning U برنامه ریزی مالی
salvaged U مالی را از خطرنجات دادن
finance U قسمت مالی یا دارایی
austere fiscal policy U سیاست مالی مضیق
tools of fiscal policy U ابزار سیاست مالی
salvage U مالی را از خطرنجات دادن
to come into a property U مالی را صاحب شدن
salvages U مالی را از خطرنجات دادن
anointing U روغن مالی کردن
tallow U پیه مالی کردن
anointment U روغن مالی تدهین
anoint U روغن مالی کردن
financed U قسمت مالی یا دارایی
finances U قسمت مالی یا دارایی
spiel U شیره مالی کردن
To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch - up of work. U ماست مالی کردن
disbursing officer U افسر ذیحساب مالی
salvaging U مالی را از خطرنجات دادن
current income U درامد یک سال مالی
means test U سنجش استطاعت مالی
restrictive fiscal policy U سیاست مالی انقباضی
discretionary fiscal policy U سیاست مالی اختیاری
contractionary fiscal policy U سیاست مالی انقباضی
financing U قسمت مالی یا دارایی
anoints U روغن مالی کردن
chief financial officer [CFO] U مدیر امور مالی
rough U دست مالی کردن
active fiscal policy U سیاست مالی فعال
embrocate U روغن مالی کردن
pure fiscal policy U سیاست مالی خالص
annual financial statement U گزارش مالی سالانه
finance company U شرکت تامین مالی
aid package U بسته کمک مالی
expansionary fiscal policy U سیاست مالی انبساطی
corporate treasurer U مدیر امور مالی
accountable disbursing officer U افسر ذیحساب مالی
intelligence process U جریان پرورش اطلاعات پرورش اطلاعات
company secretary U مسئول مالی و حقوقی شرکت
administrative(financial,legal)process. U جریان اداری (مالی .حقوقی )
Monetary systems. U سیستم های پولی ( مالی )
To deliberately fudge the issue . To gloss it over . U موضوعی را ماست مالی کردن
passive fiscal policy U سیاست مالی غیر فعال
deficit financing U اداره امور مالی با کسرموازنه
feel the pinch <idiom> U در تنگنای مالی قرار گرفتن
financial planning system U سیستم برنامه ریزی مالی
waxer U کسیکه موم مالی میکند
groping U دست مالی کورمالی کردن
jigger U ماشین نم مالی جرثقیل ابی
gropes U دست مالی کورمالی کردن
groped U دست مالی کورمالی کردن
anele U تدهین یا روغن مالی کردن
subsidies U مکهای مالی دولت , سوبسید
grope U دست مالی کورمالی کردن
bill U سند مالی لایحه یا طرح قانونی
deficit financing U تامین مالی از راه کسر بودجه
deforciant U کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
scrabbled U سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabble U سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabbles U سرسری چیز نوشتن دست مالی
bills U سند مالی لایحه یا طرح قانونی
financier U کارشناس علم مالیه متخصص مالی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com