Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
pressurized cabin
U
اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
cabin pressure
U
فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
cabin pressurization safety valve
U
شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
cabin altitude
U
فشار کابین برحسب فشارمعادل ارتفاع بالای سطح زمین
forced draft
U
هوای با فشار
low air pressure
U
فشار هوای کم
cut-outs
U
روزنهای در هواپیماهی دارای کابین با فشار تنظیم شده بعنوان در پنجره و غیره
cut-out
U
روزنهای در هواپیماهی دارای کابین با فشار تنظیم شده بعنوان در پنجره و غیره
tire pressure
U
فشار هوای لاستیک
forced draft
U
هوای تحت فشار
tire inflation
U
فشار هوای لاستیک
pitot pressure
U
فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
wobble pump
U
پمپ دستی در کابین خلبان برای وارد ساختن فشار اولیه به سوخت قبل از استارت موتور پیستونی
cabin pressure altimeter
U
ارتفاع سنج نشان دهنده فشارکابین خلبان فشار سنج کابین
compressed air tunnel
U
تونل باد مدار بستهای محتوی گاز یا هوای تحت فشار
compensating relief valve
U
شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
pitot static system
U
سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure
U
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
compressor pressure ratio
U
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic
U
دارای فشار یکسان خط هم فشار
pressure cabin
U
بخشی از هواپیما که افراد وخدمه در ان قرار دارند وهمیشه فشار در ان برابر یابیشتر از حد تعیین شده است
absolute ceiling
حداکثر ارتفاع نسبت به سطح دریا که هواپیما میتواند تحت فشار استاندارد پرواز افقی ومتعادلی داشته باشد
low head plant
U
نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
piezoelectric
U
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber
U
مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
aircraft control unit
U
کابین کنترل هواپیما
cabin crew
U
کارکن کابین
[هواپیما]
impluse level
U
سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
high voltage transformer
U
ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
compartment marking
U
سیستم شماره گذاری اطاق بار هواپیما تقسیم بندی اطاق بار
clear one's ears
U
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
hypobaric
U
مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
low voltage distribution system
U
شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
The room is stuffy .
U
هوای اطاق خیل خفه ( سنگین ) است
artificial horizon
U
یکی از الات اصلی کابین خلبان که وضعیت هواپیما را نسبت به افق نشان میدهد
muffs
U
مبدل حرارتی اگزوز که ازگرمای گازهای خروجی برای گرم کردن کابین هواپیما استفاده میکند
muffing
U
مبدل حرارتی اگزوز که ازگرمای گازهای خروجی برای گرم کردن کابین هواپیما استفاده میکند
muffed
U
مبدل حرارتی اگزوز که ازگرمای گازهای خروجی برای گرم کردن کابین هواپیما استفاده میکند
muff
U
مبدل حرارتی اگزوز که ازگرمای گازهای خروجی برای گرم کردن کابین هواپیما استفاده میکند
cockpit
U
اطاق فرمان در هواپیما
cockpits
U
اطاق فرمان در هواپیما
airspeeds
U
سرعت هواپیما نسبت به هوای محیط خود
airspeed
U
سرعت هواپیما نسبت به هوای محیط خود
total pressure
U
فشار کل
pressure vessel
U
فشار
water pressure
U
فشار اب
pressuring
U
فشار
pressures
U
فشار
pressure sense
U
حس فشار
stroking
U
فشار با پا
strokes
U
فشار با پا
stroked
U
فشار با پا
push
U
فشار
stroke
U
فشار با پا
pressor
U
فشار زا
stressing
U
فشار
stresses
U
فشار
stress
U
فشار
growing pains
U
فشار
weight
U
فشار
pushes
U
فشار
compression
U
فشار
sense of pressure
U
حس فشار
impacts
U
فشار
impact
U
فشار
fantod
U
فشار
tension
U
فشار
tensions
U
فشار
pressure curve
U
خم فشار
pushed
U
فشار
brunt
U
فشار
exertions
U
فشار
distraint
U
فشار
isobar
U
هم فشار
zips
U
فشار
zipping
U
فشار
zipped
U
فشار
zip
U
فشار
constraint
U
فشار
exertion
U
فشار
isobar
U
تک فشار
isobars
U
هم فشار
isobars
U
تک فشار
pressure
U
فشار
violence
U
فشار
pressured
U
فشار
low pressure
U
فشار کم
thrusts
U
فشار
strain
U
فشار
pressing
U
فشار
strains
U
فشار
thrusting
U
فشار
back pressure
U
پی فشار
back iron
U
بن فشار
line of thrust
U
خط فشار
barometric pressure
U
فشار جو
thrust
U
فشار
ice push
U
فشار یخ
isopiestic
U
هم فشار
isobare
U
هم فشار
presses
U
فشار
press
U
فشار
atmosphere
U
فشار جو
atmospheres
U
فشار جو
atmospheric pressure
U
فشار جو
bunt
U
فشار با سر
hydraulic pressure
U
فشار اب
pressure hull
U
بدنه ضد فشار
pressure face
U
سمت فشار
impact pressure
U
فشار اصابت
inclined compression
U
فشار مایل
pressure of speech
U
فشار تکلم
pressure curve
U
منحنی فشار
high potential
U
فشار قوی
impaction
U
فشار سخت
head loss
U
افت فشار
incompressible
U
فشار ناپذیر
pore pressure
U
فشار درونی
platten
U
اهن فشار
pressure head
U
ارتفاع فشار
increase of pressure
U
افزایش فشار
gage pressure
U
فشار مانومتری
induction voltage
U
فشار القائی
platen
U
اهن فشار
gage pressure
U
فشار گیج
pressure gaverner
U
ناطم فشار
pressure gradient
U
گرادیان فشار
pressure above the atmosphere
U
فشار بالای جو
pressure adjustment
U
تنظیم فشار
hustling
U
فشار زور
initial pressure
U
فشار ابتدایی
overlaid
U
فشار اوردن
hustled
U
فشار دادن
pushed
U
فشار دادن
intermediate high voltage line
U
خط فشار متوسط
intake pressure
U
فشار ورودی
hustled
U
فشار زور
push
U
فشار دادن
insulation voltage
U
فشار ازمایش
hustling
U
فشار دادن
hustles
U
فشار زور
internal pressure
U
فشار درونی
impluse voltage
U
فشار ضربهای
group pressure
U
فشار گروهی
isobar surface
U
سطح هم فشار
pressure drop
U
افت فشار
blood pressure
U
فشار خون
hustle
U
فشار دادن
pushes
U
فشار دادن
inflationary pressure
U
فشار تورمی
hustle
U
فشار زور
intermediate pressure
U
فشار متوسط
gossypium
U
داروی فشار
pushing
U
فشار دادن
hustles
U
فشار دادن
piston pressure
U
فشار پیستون
high pressure line
U
خط فشار قوی
high-tension
U
فشار قوی
measuring voltage
U
فشار سنجش
high tension
U
فشار قوی
manometer
U
فشار سنج
manifold pressure
U
فشار گازگاه
high tension magneto
U
مگنت پر فشار
indicator
U
فشار سنج
low voltage line
U
خط فشار ضعیف
hydraulic pressure
U
فشار هیدرولیکی
pressures
U
فشار هوا
hydrostatic
U
مربوط به فشار اب
hydrostatic pressure
U
فشار ایستائی
low voltage
U
فشار ضعیف
pressuring
U
فشار هوا
molding pressure
U
فشار پرس
overvoltage
U
فشار زیاد
overvoltage
U
ازدیاد فشار
overpressure
U
فشار بیش از حد
forcing
U
فشار دادن
osmotic pressure
U
فشار اسمزی
high pressure area
U
منطقه پر فشار
forces
U
فشار دادن
partial pressure
U
فشار جزئی
force
U
فشار دادن
partial pressure
U
فشار جزیی
high pressure
U
فشار زیاد
high tension line
U
خط فشار قوی
high voltage line
U
خط فشار قوی
hydrostatic pressure
U
فشار عمق اب
low tension magneto
U
مگنت کم فشار
hydrostatic pressure
U
فشار عمق
load
U
فشار مسئولیت
pressure groups
U
گروه فشار
pressure group
U
گروه فشار
longitudinal compression
U
فشار طولی
load
U
بار فشار
loads
U
فشار مسئولیت
molding pressure
U
فشار قالب
compressive stress
U
فشار تراکمی
griped
U
مشت فشار
impacted
U
تحت فشار
beneath
U
تحت فشار
loads
U
بار فشار
lateral pressure
U
فشار جانبی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com