Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
truck system
U
اصول دادن کالا به جای دستمزد به کارگران
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
wage fund theory of wages
U
نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
double time
U
پرداخت دستمزد کارگران به دو برابر مقدار عادی
electronic cottage
U
مفهوم اجازه دادن به کارگران برای اینکه در خانه بمانند و کارها را توسط بکارگیری ترمینالهای کامپیوتر که به یک دفترمرکزی متصل میباشد انجام دهند
law of demand
U
براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
delivery
U
تحویل کالا دادن
deliveries
U
تحویل کالا دادن
order
U
سفارش دادن کالا یا جنس
preferentialism
U
اصول دادن امتیازات به برخی کشورها نسبت به حقوق گمرکی کالای انها
indent upon a person for goods
U
درخواست یا سفارش کالا به کسی دادن
procurement lead time
U
زمان بین دادن سفارش و دریافت کالا
roll on roll off
U
سوار کردن و حرکت دادن سریع بار و کالا بین انبارها
sanitize
U
مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
cob web theorem
U
ه کالا در هر زمان تابع قیمت ان کالا در دوره زمانی قبلی است .
supporting goods
U
موادی که در کالا بکاربرده نمیشودولی جهت تولید کالا لازم میباشد
transire
U
برگ ترخیص کالا از گمرک اجازه عبور کالا
department stores
U
فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
department store
U
فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
antinomian
U
مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
barter with someone
U
با کسی دادوستد کالا با کالا کردن
shelf life
U
مدت زمانی که کالا از تولید تاتوزیع به مصرف کننده درقسمتهای مختلف می ماند مدت گردش کالا در انبارها
to barter
[to trade by barter]
U
دادوستد کالا با کالا کردن
say's law
U
از قوانین اقتصادی دوره کلاسیک مبنی بر این که تولیداضافی یک کالا ممکن نیست چه هر کس کالا را جهت معاوضه با کالای دیگر ایجادمیکند و بنابراین عرضه هرچیز تقاضای ان را به وجودمی اورد
cash on delivery
U
فروش نقد پس از تحویل کالا وصول وجه در حین تحویل کالا
freightliner
U
شرکت حمل و نقل کننده کالا قطار سریع السیر جهت حمل کالا در مسافتهای دور قطاری که کانتینر حمل می نمایدfreight
demand elasticity
U
درصد تغییرتقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت ان کالا
throughput capacity
U
فرفیت عبور دهی کالا فرفیت تخلیه و عبوردهی بارانداز یا اسکله فرفیت گذراندن کالا
labours
U
کارگران
workers
U
کارگران
blue collar employees
U
کارگران
picket lines
U
صف کارگران اعتصابی
wildcat strike
<idiom>
U
اعتصاب کارگران
labour union
U
اتحادیه کارگران
Company town
U
شهرک کارگران
skilled workers
U
کارگران متخصص
manual workers
U
کارگران دستکار
picket line
U
صف کارگران اعتصابی
dormitory-suburb
U
خوابگاه کارگران
industrial workers
U
کارگران صنعتی
workforce
U
شمار کارگران
labourunion
U
اتحادیه کارگران
foremen
U
مباشر کارگران
labor service
U
اتحادیه کارگران
labor union
U
اتحادیه کارگران
farm labors
U
کارگران مزارع
farm labors
U
کارگران کشاورزی
labor unions
U
اتحادیه کارگران
foreman
U
مباشر کارگران
consignee
U
گیرنده کالا برای بارنامه گیرنده اصلی کالا
caboose
U
اطاق کارگران قطار
profit-sharing
U
سهم کارگران از سود
griddle
U
غربال سیمی کارگران
work people
U
کارگران طبقه کارگر
industrial workers of the world
U
کارگران صنعتی جهان
griddles
U
غربال سیمی کارگران
the men were locked out
U
در را بروی کارگران بستند
profit sharing
U
سهم کارگران از سود
waterside workmen
U
کارگران کنار دریا
c & f
U
قیمت کالا وهزینه حمل ان بدون بیمه دریایی و تولید کننده پس ازتسلیم کالا به شرکت کشتیرانی و پرداخت هزینه حمل از خودسلب مسئولیت میکند و حق بیمه تا مقصد به عهده خریدار است
All of the workers want to go.
U
تمام کارگران می خواهند بروند
to unionise
[British E]
U
متحد کردن
[مثال کارگران]
to unionize
[American E]
U
متحد کردن
[مثال کارگران]
knobstick
U
کارگریکه که بااعتصاب کارگران همراه نیست
it spells ruin to the workmen
U
متضمن خانه خرابی کارگران است
barracking
U
منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
section gang
U
دسته کارگران مسئول یک قسمت از راه اهن
barracked
U
منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
barrack
U
منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
section crew
U
دسته کارگران مسئول یک قسمت از راه اهن
salaries
U
دستمزد
salary
U
دستمزد
waging
U
دستمزد
wages
U
دستمزد
pays
U
دستمزد
rapine
U
دستمزد
paying
U
دستمزد
stipend
U
دستمزد
feoff
U
دستمزد
stipends
U
دستمزد
pay
U
دستمزد
factor payments
U
دستمزد
wage
U
دستمزد
waged
U
دستمزد
wage cuts
U
کاهش دستمزد
wage costs
U
مخارج دستمزد
wage control
U
کنترل دستمزد
wage ceiling
U
سقف دستمزد
direct labour
U
دستمزد مستقیم
fee
U
مزد دستمزد
wage compution day
U
دستمزد ساعتی
wage determination
U
تعیین دستمزد
wage agreement
U
قرارداد دستمزد
wage ceiling
U
حداکثر دستمزد
wage policy
U
سیاست دستمزد
daily pay
U
دستمزد روزانه
wage standard
U
دستمزد استانده
wage stabilization
U
ثبات دستمزد
wage rate
U
نرخ دستمزد
wage constraint
U
محدودیت دستمزد
wage market
U
بازار دستمزد
wage index
U
شاخص دستمزد
wage funds
U
مایه دستمزد
wage funds
U
وجوه دستمزد
wage freeze
U
انجماد دستمزد
wage differentials
U
اختلاف در دستمزد
payroll
U
سیاهه دستمزد
cash-wage
U
دستمزد نقدی
rate of wage
U
نرخ دستمزد
base wage rate
U
حداقل دستمزد
minimum wage
U
حداقل دستمزد
annual wage
U
دستمزد سالانه
wage profit ratio
U
نسبت دستمزد به سود
raise
U
بالا بردن دستمزد
The wages wI'll be raised.
U
دستمزد ها بالاخواهند رفت
wage system
U
نظام پرداخت دستمزد
wage agreement
U
موافقت نامه دستمزد
indirect labour
U
هزینه دستمزد غیرمستقیم
wage bargain
U
چانه زنی دستمزد
rate of wage increase
U
نرخ افزایش دستمزد
wage flexibility
U
انعطاف پذیری دستمزد
wage income
U
درامد بشکل دستمزد
wage price spiral
U
دور تسلسل دستمزد
raises
U
بالا بردن دستمزد
wage freeze
U
ثابت نگهداشتن دستمزد
countervailing power
U
مثلااتحادیه کارگران که درواکنش به قدرت تولید کننده انحصاری ایجاد میشود
Most home helps prefer to live out.
U
بسیاری از کارگران خانگی ترجیح می دهند بیرون از خانه زندگی کنند .
primage
U
دستمزد بار زدن کشتی
practice fee
U
دستمزد
[مثال ویزیت دکتر]
mandate
U
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
tenet
U
اصول
doctrines
U
اصول
principles
U
اصول
roots
U
اصول
technic
U
اصول
doctrine
U
اصول
nitty-gritty
U
اصول
teachings
U
اصول
teaching
U
اصول
root
U
اصول
ism
U
اصول
ism
U
: اصول
collective bargaining
U
مذاکرات دسته جمعی مذاکرات بین موسسات متشکل از کارگران و کارفرمایان برای بهبود کار
technologically
U
اصول فنی
mutualism
U
اصول همکاری
technological
U
اصول فنی
mormonism
U
اصول mormon ها
nazism
U
اصول نازی
economic principles
U
اصول اقتصادی
communism
U
اصول اشتراکی
general principles
U
اصول کلی
denial measures
U
اصول ممانعت
dogmas
U
اصول عقاید
dogma
U
اصول عقاید
grimaces
U
ادا و اصول
systems
U
روش اصول
neodoxy
U
اصول نوین
tenet
U
اصول مرام
banking principles
U
اصول بانکداری
monopolosm
U
اصول انحصار
principles of economy
U
اصول اقتصاد
grimacing
U
ادا و اصول
system
U
روش اصول
system
U
اصول وجود
systems
U
اصول وجود
principles of religion
U
اصول مذهب
creationism
U
اصول افرینش
functional
U
اصول مبادی
grimaced
U
ادا و اصول
grimace
U
ادا و اصول
principles of economics
U
اصول اقتصاد
modernism
U
اصول امروزی
naziism
U
اصول نازی
politics
U
اصول سیاسی
monopolism
U
اصول انحصار
prineipal parts
U
اصول فعل
constitutionalism
U
اصول مشروطیت
kinesiology
U
اصول مکانیزم
abolitionist
U
اصول بردگی
technics
U
اصول فنی
relativity principles
U
اصول نسبیت
doctrines
U
اصول حکمت
copernician system
U
اصول کپرنیک
theory
U
اصول نظری
roots and branches
U
اصول وفروع
doctrine
U
اصول حکمت
chung shin
U
اصول تکواندو
accounting principles
U
اصول حسابداری
tenets
U
اصول مسلم
rational principle
U
اصول عقلیه
methodology
U
علم اصول
methodologies
U
علم اصول
theories
U
اصول نظری
civil procedure
U
اصول محاکمات حقوقی
economization
U
رعایت اصول اقتصادی
ex post facto
U
شامل اصول گذشته
mutualist
U
طرفدار اصول همدستی
to pull a wry face
U
اداو اصول دراوردن
Euclid's Elements
U
اصول اقلیدس
[ریاضی]
monarchism
U
اصول سلطنت مستقل
asceticism
U
اصول ریاضت و مرتاضی
modernism
U
اصول تجدد نوگرایی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com