English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
communism U اصول اشتراکی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
collectivism U اجرای اصول اشتراکی درزندگی
Other Matches
communism U مسلک اشتراکی مرام اشتراکی مردم گرایی
sanitize U مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
antinomian U مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
communally U اشتراکی
communal U اشتراکی
collective U اشتراکی
pooled U تصحیلات اشتراکی
communalism U سیستم اشتراکی
socialism U نظام اشتراکی
timeshared U با وقت اشتراکی
common library U کتابخانه اشتراکی
pools U تصحیلات اشتراکی
communalize U اشتراکی کردن
collectivize U اشتراکی کردن
collective U اشتراکی اجتماعی
collectivization U اشتراکی کردن
joint ownership U مالکیت اشتراکی
collective farm U مزرعه اشتراکی
joint insurance U بیمه اشتراکی
pool U تصحیلات اشتراکی
collectivism U نظام اشتراکی
shared file U فایل اشتراکی
common U مشترک اشتراکی
shared resource U منطق اشتراکی
commoners U مشترک اشتراکی
commonest U مشترک اشتراکی
long-house U مسکن اشتراکی
communism U نظام اشتراکی
communize U اشتراکی کردن
communalist U اشتراکی گرای
cotenancy U اجاره اشتراکی
collectivity U مالکیت اشتراکی جمع
common storage area U ناحیه اشتراکی انباره
cenobitism U زندگی اشتراکی درخانقاه
kibbutzes U مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
kibbutzim U مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
kibbutz U مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
communists U طرفدار مرام اشتراکی
timeshare U اشتراکی کردن وقت
communist U طرفدار مرام اشتراکی
communist U دارای مرام اشتراکی
communism U مرام اشتراکی کمونیسم
communists U دارای مرام اشتراکی
leninism U عقاید اشتراکی لنین
hetaerism U ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
phalanstery U جامعه کوچک ومستقل اشتراکی
coenobite U راهبی که دارای زندگی اشتراکی است
communing U مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communes U مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communization U متکی برحقوق مشترک اشتراکی کردن
communed U مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
commune U مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
departmental LAN U چاپگرها و سایر منابع اشتراکی استفاده کنند
to sign up for something U نام خود را درفهرست نوشتن [برای انجام کاری اشتراکی]
scheduling U روش کار که به چندین کاربر امکان استفاده اشتراکی ازCPU میدهد
share U پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
shares U پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
shared U پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
permission U اجازه کاربر خاص برای دستیابی به منابع اشتراکی یا قضایی از دیسک
scheduler U برنامهای که استفاده از CPU یا وسایل جانبی را که توسط چندین کاربر اشتراکی هستند را سازماندهی میکند
doctrine U اصول
technic U اصول
ism U اصول
root U اصول
roots U اصول
ism U : اصول
tenet U اصول
nitty-gritty U اصول
principles U اصول
teachings U اصول
teaching U اصول
doctrines U اصول
System Monitor U امکانی در ویندوز که به کاربر امکان مشاهده اجرای منابع PC را میادهد و اگر وسیله اشتراکی دارند بررسی میکند
neodoxy U اصول نوین
creationism U اصول افرینش
naziism U اصول نازی
nazism U اصول نازی
economic principles U اصول اقتصادی
denial measures U اصول ممانعت
principles of economics U اصول اقتصاد
politics U اصول سیاسی
mutualism U اصول همکاری
mormonism U اصول mormon ها
kinesiology U اصول مکانیزم
monopolism U اصول انحصار
accounting principles U اصول حسابداری
monopolosm U اصول انحصار
constitutionalism U اصول مشروطیت
copernician system U اصول کپرنیک
general principles U اصول کلی
banking principles U اصول بانکداری
chung shin U اصول تکواندو
abolitionist U اصول بردگی
methodology U علم اصول
methodologies U علم اصول
system U روش اصول
doctrines U اصول حکمت
doctrine U اصول حکمت
systems U اصول وجود
functional U اصول مبادی
tenets U اصول مسلم
modernism U اصول امروزی
system U اصول وجود
systems U روش اصول
grimacing U ادا و اصول
tenet U اصول مرام
grimaced U ادا و اصول
grimace U ادا و اصول
dogma U اصول عقاید
dogmas U اصول عقاید
technics U اصول فنی
technological U اصول فنی
principles of economy U اصول اقتصاد
grimaces U ادا و اصول
theory U اصول نظری
theories U اصول نظری
prineipal parts U اصول فعل
principles of religion U اصول مذهب
rational principle U اصول عقلیه
technologically U اصول فنی
relativity principles U اصول نسبیت
roots and branches U اصول وفروع
fourteen points U اصول چهارده گانه
ex post facto U شامل اصول گذشته
economization U رعایت اصول اقتصادی
hedonics U اصول خوشی ولذت
telephone switching technique U اصول اتصالات تلفنی
monarchism U اصول سلطنت مستقل
sail close to the wind U اندکی از اصول تجاوزکردن
mutualist U طرفدار اصول همدستی
psychologism U پیروی از اصول روانی
pauli U اصول مذهبی پولس
planning principles U اصول برنامه ریزی
principle of criminal procedure U اصول محاکمات جزائی
principles of islamic economics U اصول اقتصاد اسلامی
manichaeanism U اصول فلسفه مانی
to do v to one's principles U برخلاف اصول خودرفتارکردن
Euclid's Elements U اصول اقلیدس [ریاضی]
hierarchism U اصول سلسله مراتب
household art U اصول خانه داری
image shearing principle U اصول برش تصویر
Euclid's Elements U اصول اقلیدس [ریاضی]
to pull a wry face U اداو اصول دراوردن
principles of economics U اصول علم اقتصاد
moralist U معتقد به اصول اخلاق
musically U مطابق اصول موسیقی
probity U پیروی دقیق از اصول
anomie U بی توجهی به اصول دین
principled U دارای اصول وعقاید
modernism U اصول تجدد نوگرایی
anomy U بی توجهی به اصول دین
fascism U اصول عقاید فاشیست
Protestantism U اصول ایین پروتستانت
anticonstitutional U مخالف اصول مشروطیت
unnaturally U بر خلاف اصول طبیعت
asceticism U اصول ریاضت و مرتاضی
scientifically U موافق اصول علمی
gradualism U رعایت اصول تدریج
naturalistic U موافق با اصول طبیعی
moralists U معتقد به اصول اخلاق
mouth U ادا و اصول در اوردن
mouthing U ادا و اصول در اوردن
mouths U ادا و اصول در اوردن
revivalism U اصول بیداری مذهبی
rationale U توضیح اصول عقاید
Catholicism U اصول مذهب کاتولیکی
mouthed U ادا و اصول در اوردن
unparliamentary U برخلاف اصول پارلمانی
technically U مطابق اصول فنی
liberalism U اصول ازادی خواهی
unnatural U بر خلاف اصول طبیعت
ethics U اصول اخلاقی اخلاقیات
code of procedure U قانون اصول محاکمات
civil procedure U اصول محاکمات حقوقی
democratism U اصول حکومت ملی
principle of civil litigation U اصول محاکمات مدنی
counter current principle U اصول جریان متقابل
individualism U اصول استقلال فردی
local U چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
locals U چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
multiprocessing system U سیستمی که چندین واحد پردازنده به هم کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
faxes U کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
faxed U کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
multiprocessor U تعداد واحدهای پردازش که با هم یا جداگانه کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
faxing U کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
fax U کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
they are t of their doctrines U اصول خودرامحکم نگاه می دارند
the low of criminal procedure U قانون اصول محاکمات جزایی
literacy U فهمیدن اصول مقدماتی کامپیوتر
they are t of their doctrines U موافب اصول خودمی باشند
unmorality U عدم مراعات اصول اخلاقی
encyclopaedism U اصول نویسندگان دایره المعارف
vigilantism U پیروی از اصول جمعیتهای مذهبی
modernist U هوا خواه اصول امروزی
modernists U هوا خواه اصول امروزی
syndicalism U پیروی از اصول اتحادیه صنفی
techniques U اصول مهارت روش فنی
hockey U چوگان بازی با اصول فوتبال
spiritualist U طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
rascalism U اصول بی شرفی وحقه بازی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com