English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
doctrine U اصول
doctrines U اصول
teaching U اصول
teachings U اصول
tenet U اصول
principles U اصول
root U اصول
roots U اصول
ism U اصول
technic U اصول
nitty-gritty U اصول
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
sanitize U مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
antinomian U مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
ism U : اصول
theory U اصول نظری
relativity principles U اصول نسبیت
rational principle U اصول عقلیه
technological U اصول فنی
theories U اصول نظری
technologically U اصول فنی
principles of economics U اصول اقتصاد
principles of economy U اصول اقتصاد
principles of religion U اصول مذهب
communism U اصول اشتراکی
prineipal parts U اصول فعل
neodoxy U اصول نوین
nazism U اصول نازی
abolitionist U اصول بردگی
accounting principles U اصول حسابداری
general principles U اصول کلی
economic principles U اصول اقتصادی
banking principles U اصول بانکداری
creationism U اصول افرینش
chung shin U اصول تکواندو
copernician system U اصول کپرنیک
denial measures U اصول ممانعت
kinesiology U اصول مکانیزم
naziism U اصول نازی
methodologies U علم اصول
methodology U علم اصول
politics U اصول سیاسی
mutualism U اصول همکاری
mormonism U اصول mormon ها
monopolosm U اصول انحصار
monopolism U اصول انحصار
constitutionalism U اصول مشروطیت
roots and branches U اصول وفروع
tenet U اصول مرام
systems U اصول وجود
systems U روش اصول
system U اصول وجود
grimacing U ادا و اصول
grimaces U ادا و اصول
grimaced U ادا و اصول
modernism U اصول امروزی
doctrines U اصول حکمت
doctrine U اصول حکمت
system U روش اصول
dogma U اصول عقاید
grimace U ادا و اصول
tenets U اصول مسلم
dogmas U اصول عقاید
technics U اصول فنی
functional U اصول مبادی
hierarchism U اصول سلسله مراتب
hedonics U اصول خوشی ولذت
counter current principle U اصول جریان متقابل
economization U رعایت اصول اقتصادی
fourteen points U اصول چهارده گانه
democratism U اصول حکومت ملی
musically U مطابق اصول موسیقی
ex post facto U شامل اصول گذشته
household art U اصول خانه داری
image shearing principle U اصول برش تصویر
telephone switching technique U اصول اتصالات تلفنی
psychologism U پیروی از اصول روانی
to do v to one's principles U برخلاف اصول خودرفتارکردن
principles of islamic economics U اصول اقتصاد اسلامی
principles of economics U اصول علم اقتصاد
principle of criminal procedure U اصول محاکمات جزائی
principle of civil litigation U اصول محاکمات مدنی
planning principles U اصول برنامه ریزی
pauli U اصول مذهبی پولس
Euclid's Elements U اصول اقلیدس [ریاضی]
mutualist U طرفدار اصول همدستی
to pull a wry face U اداو اصول دراوردن
monarchism U اصول سلطنت مستقل
manichaeanism U اصول فلسفه مانی
Euclid's Elements U اصول اقلیدس [ریاضی]
sail close to the wind U اندکی از اصول تجاوزکردن
code of procedure U قانون اصول محاکمات
Catholicism U اصول مذهب کاتولیکی
anomie U بی توجهی به اصول دین
mouths U ادا و اصول در اوردن
gradualism U رعایت اصول تدریج
naturalistic U موافق با اصول طبیعی
individualism U اصول استقلال فردی
moralist U معتقد به اصول اخلاق
technically U مطابق اصول فنی
unparliamentary U برخلاف اصول پارلمانی
moralists U معتقد به اصول اخلاق
mouth U ادا و اصول در اوردن
mouthed U ادا و اصول در اوردن
mouthing U ادا و اصول در اوردن
revivalism U اصول بیداری مذهبی
rationale U توضیح اصول عقاید
scientifically U موافق اصول علمی
anomy U بی توجهی به اصول دین
liberalism U اصول ازادی خواهی
fascism U اصول عقاید فاشیست
asceticism U اصول ریاضت و مرتاضی
principled U دارای اصول وعقاید
modernism U اصول تجدد نوگرایی
Protestantism U اصول ایین پروتستانت
unnaturally U بر خلاف اصول طبیعت
civil procedure U اصول محاکمات حقوقی
unnatural U بر خلاف اصول طبیعت
ethics U اصول اخلاقی اخلاقیات
probity U پیروی دقیق از اصول
anticonstitutional U مخالف اصول مشروطیت
technique U اصول مهارت روش فنی
they are t of their doctrines U اصول خودرامحکم نگاه می دارند
syndicalism U پیروی از اصول اتحادیه صنفی
vigilantism U پیروی از اصول جمعیتهای مذهبی
sanitation U مراعات اصول بهداشت بهسازی
they are t of their doctrines U موافب اصول خودمی باشند
moralism U رعایت اصول اخلاق بطورطبیعی
literacy U فهمیدن اصول مقدماتی کامپیوتر
the low of criminal procedure U قانون اصول محاکمات جزایی
illiberal U متعصب مخالف اصول ازادی
sansculottism U پیروی از اصول انقلاب افراطی
hockey U چوگان بازی با اصول فوتبال
modernist U هوا خواه اصول امروزی
modernists U هوا خواه اصول امروزی
rascalism U اصول بی شرفی وحقه بازی
unmorality U عدم مراعات اصول اخلاقی
techniques U اصول مهارت روش فنی
revivalist movement U جنبش اصول بیداری مذهبی
principled U اصولی پای بند اصول
moral philosophy U اصول اخلاق ایین رفتار
democratically U بر طبق اصول حکومت ملی
encyclopaedism U اصول نویسندگان دایره المعارف
spiritualists U طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
kinesiological principle U اصول حرکت شناختی بدن
evolutionism U اصول ترقی و تکامل تدریجی
feudalist U طرفدار اصول ملوک الطوایف
independency U اصول استقلال کلیساهای محلی
inartistic U فاقد اصول هنری بی هنر
accidence U حادثه اصول صرف و نحو
anglicanism U اصول و انتقادات کلیسای انگلیس
collectivist U هواخواه اصول اجتماعی درزندگی
spiritualist U طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
collectivism U اجرای اصول اشتراکی درزندگی
feudalism U سیستم اقطاعداری اصول ملوک الطوایفی
accounting U اصول حسابداری برسی اصل و فرع
insurrectionism U اصول یاغی گری یا طرفداری ازشورش
convictism U اصول گماشتن گناهکاران بکارهای سخت
ground U بگل نشاندن اصول نخستین را یاددادن
idols of the theatre U اوهام ناشی از اصول و قواعدمنطقی و فلسفی
prettyism U اصول رعایت قشنگی درهنرهاو ادبیات
fusionist U هواخواه اصول پیوستگی وسازش در سیاست
trade unionism U پیروی از اصول وروشهای اتحادیه اصناف
individualism U اصول ازادی فردی در سیاست واقتصاد
to preach moral principles U اصول اخلاقی را وعظ و تلقین کردن
legitimist U هواخواه اصول سلطنت با حق مشروع یا ارثی
presbyteral U طرفدار اصول پرسبیتری وابسته به کشسش ها
essenism U اصول یازندگی راهبان قدیم یهود
toryism U اصول وعقاید حزب محافظه کار
one of the [basic] fundamental tenets of democracy U یکی از اصول پایه [اساسی] دموکراسی
physico theology U حکمت الهی موافق اصول طبیعی
EBNF U روش انعط اف پذیر بیان اصول زبان
feudality U تصرف بشرط خدمت اصول ملوک الطوایفی
time the essence of the contract U مدت در حالی که از اصول اساسی عقد باشد
ultimogeniture U اصول رسیدن میراث به فرزند کهتر حق کهتری
truck system U اصول دادن کالا به جای دستمزد به کارگران
methodize U در اصول وعقاید دینی سخت گیری کردن
romanism U اصول عقاید کلیسای کاتولیک معتقدات کاتولیکی
thermostatics U اصول نظری یا فرضیه علمی درباره موازنه گرما
gymnosophy U اصول وطرز زندگی فیلسوفان ومرتاضهای برهنه هندی
catechetics U فن اموزش اصول دین بوسیله پرسش مسئله گویی
This is contray to all moral principles ( codes ) . U این کار مخالف کلیه اصول وضوابط اخلاقی است
scholastically U موافق اصول اموزشگاهها مطابق منطق قدیمی ها طلبه وار
neological U ناشی از تجد د مذهبی وابسته به اصول نوین یاواژه سازی در زبان
book U اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
booked U اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
books U اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
phonetic system of spelling U اصول املایی بموجب ان هرحرف نماینده همیشگی یک صدای معین میباشد
irrationlism U اصول عقایدکسانی که رسیدن به مرحله یقین را از طریق اشراق والهام ممکن می دانستند
doctrinaire U کسی که می خواهد نظریات و اصول خودرا بدون توجه به مقتضیات اجرا کند
preferentialism U اصول دادن امتیازات به برخی کشورها نسبت به حقوق گمرکی کالای انها
scientific socialism U بررسی سوسیالیسم از طریق امار وارقام و شواهد و مدارک و برمبنای اصول اقتصاد و جامعه شناسی
machiavellism U اصول عقایدماکیاولی فیلسوف وسیاستمدار ایتالیایی قرن 51که فلسفه استبداد جدید نیزنامیده میشود
Schedule+ U برنامه نرم افزاری که حاوی اصول مدیریت اطلاعات شخصی از قبیل تقویم روزانه است
owenism U اصول عقاید رابرت اون کارخانه دار انگلیس در قرن 91 که شاید بتوان منشاء سوسیالیزم نوینش دانست
analytical engine U ماشین محاسب مکانیکی که توسط Babbage Charles ایجاد شد که اصول اولیه کامپیوترهای دیجیتالی چند منظوره ابتدایی را پیاده کرد
legalism U رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
ethic U غالبا بصورت جمع علم اخلاق بجث درامور اخلاقی اصول اخلاق
compiler U که یک برنامه اصلی را که طبق اصول زبان است به زبان ماشین تبدیل و اجرا میکند
to little up to one's principl U اصول و مرام خود را اجراکردن موافق مرام خودزیستن
dummy U متغیری که مط ابق با اصول زبان تنظیم میشود. ولی در زمان اجرای برنامه جایگزین میشود
dummies U متغیری که مط ابق با اصول زبان تنظیم میشود. ولی در زمان اجرای برنامه جایگزین میشود
postulates U هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulating U هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulate U هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulated U هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
leninism U اصول عقاید لنین مارکسیسم با تفسیر واستنباطی که لنین از ان به منظور انطباق با ایدئولوژی مذکور با وضع روسیه کرده است
custom of a trade U عادت یک تجارت اصول متداول تجارت
rationalization U انطباق با اصول عقلانی عقلانی کردن
antisocial U مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
law of procedure U قانون اصول محاکمات قانون شکلی
unionism U اصول تشکیلات اتحادیه اتحادیه گرایی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com