Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (23 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
announce
U
اشکارکردن مدرک دادن
announced
U
اشکارکردن مدرک دادن
announces
U
اشکارکردن مدرک دادن
announcing
U
اشکارکردن مدرک دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
develop
U
توسعه دادن اشکارکردن
develops
U
توسعه دادن اشکارکردن
opens
U
افتتاح کردن اشکارکردن بسط دادن
opened
U
افتتاح کردن اشکارکردن بسط دادن
open
U
افتتاح کردن اشکارکردن بسط دادن
to produce testimony
U
مدرک ارائه دادن
to give evdience
U
گواهی دادن مدرک بودن از
discloses
U
اشکارکردن
disclose
U
اشکارکردن
unbonnet
U
اشکارکردن
unhood
U
اشکارکردن
disclosing
U
اشکارکردن
to lay bare
U
اشکارکردن
wreak
U
اشکارکردن
wreaked
U
اشکارکردن
wreaking
U
اشکارکردن
wreaks
U
اشکارکردن
air
U
اشکارکردن
aired
U
اشکارکردن
airs
U
اشکارکردن
displaying
U
اشکارکردن نمایش
displayed
U
اشکارکردن نمایش
display
U
اشکارکردن نمایش
displays
U
اشکارکردن نمایش
bared
U
برهنه کردن اشکارکردن
barer
U
برهنه کردن اشکارکردن
bares
U
برهنه کردن اشکارکردن
bare
U
برهنه کردن اشکارکردن
barest
U
برهنه کردن اشکارکردن
baring
U
برهنه کردن اشکارکردن
to show ones cards
U
قصد خودرا اشکارکردن
wrathful
U
عشق یا کینه خودرا اشکارکردن
percipient
U
مدرک
reference
[testimonial]
U
مدرک
mark
U
مدرک
report
U
مدرک
grade
U
مدرک
evidence
U
مدرک
certificate
[official document]
U
مدرک
attestation
U
مدرک
vouchers
U
مدرک
perceptive
U
مدرک
deed
U
مدرک
deeds
U
مدرک
naked
U
بی مدرک
adminicle
U
مدرک
proof
U
مدرک
proofs
U
مدرک
written evidence
U
مدرک
clues
U
مدرک
clue
U
مدرک
lead
U
مدرک
document
U
مدرک
documenting
U
مدرک
documented
U
مدرک
leads
U
مدرک
evidence
U
مدرک
voucher
U
مدرک
muniment
U
مدرک
evidence of the corpus
U
مدرک جرم
certificate of capacity
U
مدرک شایستگی
writing
U
مدرک
[سند ]
testimonies
U
تصدیق مدرک
logical record
U
مدرک منطقی
record
U
سابقه مدرک
conclusive evidence
U
مدرک قاطع
proof
U
نشانه مدرک
proofs
U
نشانه مدرک
record length
U
درازای مدرک
witnessing
U
شاهد مدرک
record format
U
قالب مدرک
witnesses
U
شاهد مدرک
witnessed
U
شاهد مدرک
master document
U
مدرک اصلی
label record
U
مدرک برچسب
physical record
U
مدرک مادی
authentic document
U
مدرک اصلی
lost document
U
مدرک گم شده
end of record
U
انتهای مدرک
endnote
U
پایان مدرک
document processing
U
پردازش مدرک
testimony
U
تصدیق مدرک
bachelor's degree
U
مدرک لیسانس
witness
U
شاهد مدرک
document format
U
قالب مدرک
document format
U
فرمت مدرک
documentary
U
مبنی بر مدرک یا سند
not a leg to stand on
<idiom>
U
مدرک کافی نداشتن
reliance on a document
U
استناد به مدرک خاصی
vouchers
U
مدرک تضمین کننده
record
U
مدرک کتبی سابقه
voucher
U
مدرک تضمین کننده
documentaries
U
مبنی بر مدرک یا سند
probation
U
ارائه مدرک ودلیل
document base font
U
فونت پایه مدرک
trailer record
U
مدرک پشت بند
variable length record
U
مدرک با طول متغیر
deed of assignment
U
مدرک صلاحیت قانونی
record
U
مدرک ثبت کردن
secondhand evidence
U
مدرک دست دوم
certificate of achievement
U
مدرک تصدیق شایستگی
probational
U
ارائه مدرک ودلیل
certificate of capacity
U
مدرک ابراز لیاقت
documenting
U
متکی به مدرک کردن
documentation
U
مدرک یا مدارک اسناد
document
U
متکی به مدرک کردن
referring to a document
U
استناد به مدرک خاصی
documented
U
متکی به مدرک کردن
record layout
U
طرح بندی مدرک
certificate for decoration
U
مدرک اعطای نشان
fixed length record
U
مدرک با درازای ثابت
certificate of achievement
U
مدرک ابراز لیاقت
prima facie evidence
U
مدرک به فاهر قاطع
piece of writing
U
مدرک
[سند ]
[اصطلاح رسمی]
proof is the result of evidenc
U
دلیل نتیجه مدرک است
evidentiary
U
مبنی برمدرک مدرک دار
certificate of honorable service
U
مدرک تصدیق خدمت صادقانه
Give the benefit of the doubt
<idiom>
U
[باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
authority
U
مدرک یا ماخذی از کتاب معتبریا سندی نویسندهء معتبر
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
basic communication
U
گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
record
U
مدرک ثبت کردن بایگانی کردن
aeronautical designation
U
کد تخصصی فضانوردی مدرک تخصصی هوانوردی
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
prima facie evidence
U
مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
site
U
مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
sited
U
مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
sites
U
مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
ferrying
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something
U
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to sue for damages
U
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept
U
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
defined
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
expand
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifts
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televises
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expands
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shift
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televising
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televise
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
formation
U
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
shifted
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expanding
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
outdo
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
developments
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
outdoing
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
development
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
adjudged
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
to picture
U
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
adjudging
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
shifting
U
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
organizations
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
promulge
U
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
organization
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organisations
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
advances
U
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
square away
U
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
allowances
U
جیره دادن فوق العاده دادن
greaten
U
درشت نشان دادن اهمیت دادن
organization of the ground
U
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
indemnify
U
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
allowance
U
جیره دادن فوق العاده دادن
drags
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouse
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamically
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouses
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamic
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
triple option
U
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
individualize
U
تمیز دادن تشخیص دادن
promoting
U
ترفیع دادن درجه دادن
organize
U
سازمان دادن ارایش دادن
individualized
U
تمیز دادن تشخیص دادن
slashes
U
چاک دادن شکاف دادن
individualizing
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualizes
U
تمیز دادن تشخیص دادن
informs
U
اطلاع دادن گزارش دادن
slashed
U
چاک دادن شکاف دادن
promote
U
ترفیع دادن ترویج دادن
plating
U
اب دادن روکش فلز دادن
promoted
U
ترفیع دادن درجه دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com