Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
missend
U
اشتباها فرستادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
phonily
<adv.>
U
اشتباها
to make a mistake
U
اشتباها
inadvertently
<adv.>
U
اشتباها
by accident
<adv.>
U
اشتباها
as a result of a mistake
<adv.>
U
اشتباها
falsely
<adv.>
U
اشتباها
by a mistake
<adv.>
U
اشتباها
faultily
<adv.>
U
اشتباها
incorrectly
<adv.>
U
اشتباها
wrongly
<adv.>
U
اشتباها
by mistake
<adv.>
U
اشتباها
spuriously
<adv.>
U
اشتباها
wrongly
U
اشتباها"
erroneously
U
اشتباها"
unintentionally
<adv.>
U
اشتباها
mistakenly
U
اشتباها
by overside
U
اشتباها
misvalue
U
اشتباها تقویم کردن
wrongshipped
U
محموله ایکه اشتباها" ارسال شده
short round
U
گلولهای که اشتباها روی قوای خودی فرود می اید
to send off
U
فرستادن
remit
U
فرستادن
to serve a subpoena on
U
فرستادن
remitted
U
فرستادن
send
U
فرستادن
to send off
U
فرستادن
sends
U
فرستادن
give off
<idiom>
U
فرستادن
sending
U
فرستادن
remits
U
فرستادن
remitting
U
فرستادن
despatch
U
فرستادن
send in
U
فرستادن
despatching
U
فرستادن
to send back
U
پس فرستادن
despatches
U
فرستادن
dispatched
U
فرستادن
to a. letter
U
فرستادن
dispatch
U
فرستادن
send round
U
فرستادن
send back
U
پس فرستادن
hand over
U
فرستادن
consign
U
فرستادن
despatched
U
فرستادن
dispatches
U
فرستادن
dispateh
U
فرستادن
consigns
U
فرستادن
packs
U
فرستادن
pack
U
فرستادن
consigning
U
فرستادن
send out
U
فرستادن
consigned
U
فرستادن
retransmit
U
دوباره فرستادن
circularize
U
بخشنامه فرستادن به
send on
U
جداگانه فرستادن
send up
U
بزندان فرستادن
send-up
U
بزندان فرستادن
send-ups
U
بزندان فرستادن
to call for anyone
U
پی کسی فرستادن
call for some one
U
پی کسی فرستادن
to send on fools errand
U
پی نخودسیاه فرستادن
to send for a person
U
بی کسی فرستادن
transmissibility
U
قابلیت فرستادن
to send down rain
U
باران فرستادن
imparadise
U
به بهشت فرستادن
to send a message
U
پیام فرستادن
consignment
U
امانت فرستادن
remittances
U
فرستادن پول
remittance
U
فرستادن پول
pulsing
U
فرستادن موج
consignments
U
امانت فرستادن
issues
U
نشریه فرستادن
missions
U
بماموریت فرستادن
return
U
پس فرستادن عودت
returned
U
پس فرستادن عودت
returning
U
پس فرستادن عودت
returns
U
پس فرستادن عودت
forward
U
فرستادن رساندن
forwarded
U
فرستادن رساندن
issued
U
نشریه فرستادن
mail
U
باپست فرستادن
jamming
U
پارازیت فرستادن
mails
U
باپست فرستادن
delegate
U
به نمایندگی فرستادن
delegated
U
به نمایندگی فرستادن
mission
U
بماموریت فرستادن
issue
U
نشریه فرستادن
delegating
U
به نمایندگی فرستادن
delegates
U
به نمایندگی فرستادن
afforce
U
نیروی کمکی فرستادن به
dispatch
U
روانه کردن فرستادن
despatching
U
روانه کردن فرستادن
circularize
U
پرسش نامه فرستادن
despatches
U
عزیمت فرستادن پیام
to send for a person
U
عقب کسی فرستادن
despatches
U
روانه کردن فرستادن
refers
U
فرستادن بازگشت دادن
despatched
U
عزیمت فرستادن پیام
referred
U
فرستادن بازگشت دادن
dispatch
U
عزیمت فرستادن پیام
dispatched
U
عزیمت فرستادن پیام
order about
U
پیوسته پی فرمان فرستادن
to e. carpets to the europe
U
فرش به اروپا فرستادن
dispatches
U
روانه کردن فرستادن
dispatches
U
عزیمت فرستادن پیام
dispatched
U
روانه کردن فرستادن
despatched
U
روانه کردن فرستادن
radiographic
U
پیام رادیوتلگرافی فرستادن
re export
U
دوباره بیرون فرستادن
follow the ball
U
دنبال توپ فرستادن
despatching
U
عزیمت فرستادن پیام
refer
U
فرستادن بازگشت دادن
to send to the press
U
برای چاپ فرستادن
transmissibility
U
فرا فرستادن پذیری
fade
U
کج فرستادن گوی گلف
radios
U
پیام رادیویی فرستادن
radioing
U
پیام رادیویی فرستادن
radioed
U
پیام رادیویی فرستادن
radio
U
پیام رادیویی فرستادن
red herring
U
پی نخود سیاه فرستادن
red herrings
U
پی نخود سیاه فرستادن
deliver
U
فرستادن توپ به هدف
delivers
U
فرستادن توپ به هدف
to post a letter
[British English]
U
نامه ای را با پست فرستادن
to mail a letter
[American English]
U
نامه ای را با پست فرستادن
fades
U
کج فرستادن گوی گلف
to send soldiers into the streets
U
سربازان را به خیابانها فرستادن
to send something to my friend
U
چیزی را به دوستم فرستادن
dispatchment
U
ارسال
[اعزام]
[گسیل]
[فرستادن ]
wirephoto
U
بوسیله بی سیم عکس فرستادن
to call somebody to
[for]
something
U
پی کسی فرستادن به خاطر چیزی
serve a notice on someone
U
برای کسی اخطار فرستادن
schools
U
بمدرسه فرستادن درس دادن
ship
U
باکشتی فرستادن یا حمل کردن
ships
U
با کشتی حمل کردن فرستادن
ships
U
باکشتی فرستادن یا حمل کردن
school
U
بمدرسه فرستادن درس دادن
fool's errand
U
فرستادن دنبال نخود سیاه
fool's errands
U
فرستادن دنبال نخود سیاه
ship
U
با کشتی حمل کردن فرستادن
accred it
U
با استوارنامه فرستادن اعتبارنامه دادن
outclearing
U
فرستادن چک و قبض به بنگاه پایاپاپای
franked
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
supplied
U
فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
relegated
U
محول کردن به جای بدتر فرستادن
relegates
U
محول کردن به جای بدتر فرستادن
disseminate
U
توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
disseminated
U
توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
disseminates
U
توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
disseminating
U
توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
relegating
U
محول کردن به جای بدتر فرستادن
railroad
U
با راه اهن فرستادن یا سفر کردن
railroads
U
با راه اهن فرستادن یا سفر کردن
supply
U
فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
supplying
U
فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
consigned
U
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to send a message to somebody
U
پیامی به کسی فرستادن
[سیاسی یا اجتماعی]
franker
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
frank
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
frankest
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franking
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
consigns
U
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
consigning
U
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
relegate
U
محول کردن به جای بدتر فرستادن
franks
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
radiographs
U
پیام رادیوتلگرافی فرستادن مخابرات رادیویی
radiograph
U
پیام رادیوتلگرافی فرستادن مخابرات رادیویی
ascender
U
وسیله مکانیکی برای فرستادن بار
to send for a person
U
پیغام برای کسی فرستادن که بیا
consign
U
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
multiplex
U
چند خبر راهمزمان بر روی یک سیم فرستادن
enclosing
U
به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
to serve a notice on some one
U
اخطار یا یاد داشت برای کسی فرستادن
enclose
U
به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
encloses
U
به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
hatch way
U
روزنه عرشه کشتی مخصوص پایین فرستادن بار
kinchin lay
U
دزدی پول ازبچه هابوسیله فرستادن انهاپی فرمان
fly
U
فرستادن توپ والیبال به ارتفاع زیاد پارچه سقف چادر
cut
U
فرستادن گوی هدف بیلیارد با ضربه قوسداربه زاویه تند
cuts
U
فرستادن گوی هدف بیلیارد با ضربه قوسداربه زاویه تند
purge valve
U
لوله مخصوص بیرون فرستادن اب از ماسک بافشار هوای بینی
place
U
پاس به یار ازاد فرستادن گوی بیلیارد به سمت هدف
certiorari
U
حکم فرستادن پرونده که ازمحکمه بالاتربمحکمه پایین ترابلاغ میشود
spot pass
U
پاسی که بجای فرستادن به بازیگر به نقطه معینی فرستاده میشود
places
U
پاس به یار ازاد فرستادن گوی بیلیارد به سمت هدف
placing
U
پاس به یار ازاد فرستادن گوی بیلیارد به سمت هدف
(in) care of someone
<idiom>
U
فرستادن چیزی برای کسی ازروی آدرس شخص دیگری
floods
U
بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
flooded
U
بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
flood
U
بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
Use this command to send the output to a file instead of to the screen.
U
برای فرستادن بازده به یک فایل بجای به صفحه نمایش این دستور را بکار ببرید.
find touch
U
بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
reenforceŠetc
U
نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
input bound
U
وسیلهای که عمل به خارج فرستادن داده ها را با نرخی سریعتر از ورود داده هاانجام بدهد
output bound
U
وسیلهای که عمل به خارج فرستادن داده ها را باسرعتی کمتر از ورود داده هاانجام بدهد
send in
U
وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
send
U
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
sending
U
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
sends
U
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
remit
U
وجه فرستادن ارسال وجه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com