Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (46 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to carry a weapon
U
اسلحه ای با خود حمل کردن
to pack a weapon
[colloquial]
U
اسلحه ای با خود حمل کردن
to be packing
[heat]
[colloquial]
U
اسلحه ای با خود حمل کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
assembly
U
بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
hold up
U
با اسلحه سرقت کردن
hold-up
U
با اسلحه سرقت کردن
hold-ups
U
با اسلحه سرقت کردن
ranging
U
تنظیم کردن اسلحه
boresight
U
میزان کردن لوله و مگسک اسلحه در هدفگیری
cant
U
اسلحه را درهدفگیری کمی کج کردن
to sight gun
U
نشان کردن اسلحه
to call to arms
U
اعلام دست به اسلحه کردن
to decommission weapons
U
اسلحه ها را غیردایر کردن
Other Matches
inspection arms
U
سلاح برای بازدید حاضر بازدید اسلحه اسلحه رابازدید کنید
brigand
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
robber
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
raider
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
bandit
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
preyer
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
heister
[American E]
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
weapon
U
اسلحه
bare handed
U
بی اسلحه
armless
U
بی اسلحه
weapons
U
اسلحه
unarmed
U
بی اسلحه
holsters
U
جلد اسلحه
safety lock
U
ضامن اسلحه
armorer
U
اسلحه ساز
firearm
U
اسلحه گرم
antiaircraft
U
اسلحه ضد هوایی
thumbing
U
شستی اسلحه
arm of precision
U
اسلحه دقیق
holster
U
جلد اسلحه
light armed
U
سبک اسلحه
armoury
U
اسلحه خانه
armoury
U
اسلحه قوزخانه
armouries
U
اسلحه قوزخانه
armory
U
اسلحه خانه
ordnance
U
اسلحه ومهمات
armourer
U
اسلحه ساز
weapon
U
اسلحه حربه
weapons
U
اسلحه حربه
triggered
U
ماشه اسلحه
misfire
U
گیرکردن اسلحه
misfired
U
گیرکردن اسلحه
triggers
U
ماشه اسلحه
Ten firearms .
U
ده قبضه اسلحه
armouries
U
اسلحه خانه
repeating firearm
U
اسلحه خودکار
maximum range
U
بردنهایی اسلحه
trigger
U
ماشه اسلحه
stoppage
U
گیر در اسلحه
stoppages
U
گیر در اسلحه
weaponary
U
مربوط به اسلحه
misfires
U
گیرکردن اسلحه
thumbs
U
شستی اسلحه
thumbed
U
شستی اسلحه
Elaborate
U
اسلحه بزرگ
thumb
U
شستی اسلحه
single shot
U
اسلحه تک تیر
side arms
U
اسلحه کمری
side arm
U
اسلحه کمری
shooting iron
U
اسلحه گرم
heavy armed
U
سنگین اسلحه
cold steel
U
اسلحه سرد
firearms
U
اسلحه گرم
pieces
U
اسلحه گرم
d. armour
U
اسلحه دفاع
arm
U
اسلحه گرم
weaponry
U
اسلحه سازی
piece
U
اسلحه گرم
fire arms
U
اسلحه ی گرم
poppers
U
اسلحه صدا دار
gunrunner
U
قاچاقچی اسلحه و مهمات
popper
U
اسلحه صدا دار
ordnance
U
مربوط به اسلحه و مهمات
armory
U
کارخانهء اسلحه سازی
to decommission weapons
U
اسلحه ها را از کار انداختن
To lay down ones arms .
U
اسلحه رابزمین گذاشتن
velite
U
سرباز سبک اسلحه
armor bearer
U
حامل اسلحه زرهدار
armorer
U
نگهبان اسلحه زراد
disassemble
U
بازکردن اسلحه یا موتور
cleaning rod
U
سمبه نظافت اسلحه
magazine
U
مخزن خشاب اسلحه
light infantry
U
پیاده سبک اسلحه
missiles
U
اسلحه پرتاب کردنی
missile
U
اسلحه پرتاب کردنی
muzzling
U
دهانه لوله اسلحه
muzzles
U
دهانه لوله اسلحه
muzzle
U
دهانه لوله اسلحه
biathlon
U
اسکی صحرانوردی با اسلحه
chambers
U
خزانه فشنگ در اسلحه
muzzled
U
دهانه لوله اسلحه
stock
U
دسته ابزار و اسلحه
lift fire
U
زیادکردن برد اسلحه
chamber
U
خزانه فشنگ در اسلحه
magazines
U
مخزن خشاب اسلحه
To drow ( pull ) a gun on some one .
U
بروی کسی اسلحه کشیدن
clangs
U
صدای بهم خوردن اسلحه
gunfighter
U
کسیکه با اسلحه گرم میجنگد
gun running
U
واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
caliber
U
قطر داخلی لوله اسلحه
light horse
U
سوار نظام سبک اسلحه
firing pin
U
سوزن گلنگدن اسلحه اتشی
arm
U
اسلحه دستهء صندلی یا مبل
shooting position
U
حالت بدن و اسلحه در تیراندازی
frees
U
کمی محدودیت نوع اسلحه
free
U
کمی محدودیت نوع اسلحه
bore
U
قطر داخلی لوله اسلحه
freed
U
کمی محدودیت نوع اسلحه
freeing
U
کمی محدودیت نوع اسلحه
clanging
U
صدای بهم خوردن اسلحه
gun-running
U
واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
clanged
U
صدای بهم خوردن اسلحه
clang
U
صدای بهم خوردن اسلحه
bores
U
قطر داخلی لوله اسلحه
hussar
U
سرباز سواره نظام سبک اسلحه
karate
U
فن ژاپونی دفاع بدون اسلحه کاراته
flatling
U
زده شده از طرف پهن اسلحه از پهنا
brigand
U
سارق مسلح سرباز پیاده سبک اسلحه
judo
U
فن دفاع بدون اسلحه ژاپونی کشتی جودو
brigands
U
سارق مسلح سرباز پیاده سبک اسلحه
flatlings
U
زده شده از طرف پهن اسلحه از پهنا
big bore
U
اسلحه دارای کالیبر بزرگ بیش از 220
tacit
U
تعهد کنترل اسلحه بین دو یاچند کشور
phalanxes
U
دسته بهم فشرده پیاده نظام سنگین اسلحه
double
U
دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
doubled up
U
دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
doubled
U
دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
barrels
U
قسمت کلفت چوب بیس بال لوله اسلحه
phalanx
U
دسته بهم فشرده پیاده نظام سنگین اسلحه
barrel
U
قسمت کلفت چوب بیس بال لوله اسلحه
contraband of war
U
قاچاق اسلحه ومهمات جنگی و متفرعات ان از قبیل بنزین و لاستیک
to frisk
[a person]
U
دست روی بدن کسی کشیدن
[در جستجو برای اسلحه یا مواد مخدر]
break
U
حرکت سگ جهت اوردن شکار بازکردن بدنه اسلحه دویدن قبل ازصدای تپانچه
breaks
U
حرکت سگ جهت اوردن شکار بازکردن بدنه اسلحه دویدن قبل ازصدای تپانچه
armory training
U
اموزش جنگ افزارداری اموزش اسلحه سازی
ordnance plant
U
کارخانجات اسلحه سازی یامهمات سازی
safety stop
U
ضامن اسلحه گیره ضامن
autoloader
U
اسلحه خودکار یا نیمه خودکار
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploit
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
wooed
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com