English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
fabllibility U استعداد خطا کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
gift U استعداد پیشکش کردن
gift U دارای استعداد کردن
gifts U استعداد پیشکش کردن
gifts U دارای استعداد کردن
potentialize U دارای استعداد کردن
Other Matches
average strength U استعداد پرسنلی متوسط میانگین استعداد پرسنلی
susceptivity U استعداد
aptitude U استعداد
turn U استعداد
turns U استعداد
verve U استعداد
ungifted U بی استعداد
potentiality U استعداد
talentless U بی استعداد
parted U با استعداد
brilliance U استعداد
potentialities U استعداد
inapt U بی استعداد
simpleminded U کم استعداد
gifted U با استعداد
aptitudes U استعداد
susceptibility U استعداد
liability to disease U استعداد
property U استعداد
endowment U استعداد
endowments U استعداد
capacities U استعداد
capacity U استعداد
geniuses U استعداد
genius U استعداد
cabiler U استعداد
capability U استعداد
ingenuity U استعداد
talents U استعداد
predispostion U استعداد
gormless U کم استعداد
unintelligent U بی استعداد
talented U استعداد
talent U استعداد
aptness U استعداد
amplitude U استعداد
palooka U بوکسور بی استعداد
indisposedness U عدم استعداد
capacity U گنجایش استعداد
authorized strength U استعداد مجاز
tendencies U توجه استعداد
imitativeness U استعداد تقلید
artistic aptitude U استعداد هنری
clever U باهوش با استعداد
cleverer U باهوش با استعداد
arts U استعداد استادی
art U استعداد استادی
command strength U استعداد یکان
tendency U توجه استعداد
caliber U گنجایش استعداد
flair U استعداد خصیصه
strengths U استعداد رزمی
capacities U استعداد مقام
liability U بدهکاری استعداد
capacity U استعداد مقام
capability U استعداد پیشرفت
child prodigy U بچهبا استعداد
capacities U گنجایش استعداد
cleverest U باهوش با استعداد
strength U استعداد رزمی
division slice U استعداد لشگری
shift U نوبتی استعداد
sconce U جمجمه استعداد
artistry U استعداد هنرپیشگی
aptitude tests U ازمون استعداد
aptitude test U ازمون استعداد
risible faculty U استعداد خنده
resistibility U استعداد مقاومت
reproductivity U استعداد هم اوری
reproductivity U استعداد تولید
end strength U استعداد نهایی
war strenght U استعداد جنگی
occupational aptitude U استعداد شغلی
academic aptitude U استعداد تحصیلی
scholastic aptitude U استعداد تحصیلی
capable U با استعداد صلاحیتدار
shifted U نوبتی استعداد
indisposition U عدم استعداد
liabilities U بدهکاری استعداد
indispositions U عدم استعداد
shifts U نوبتی استعداد
mechanical aptitude U استعداد فنی
cleverness U هوشیاری استعداد
frost susceptibility U استعداد یخزدگی
differential aptitude tests U ازمونهای تشخیص استعداد دی ا تی
reduced strenght U حداقل استعداد جنگی
the talnet of the country U مردم با استعداد کشور
manpower cieling U سطح استعداد پرسنل
effective strength U استعداد رزمی موثر
flatlander U موج سوار کم استعداد
gifted U موید شخص با استعداد
peak strenght U حداکثر استعداد مجاز
attack size U استعداد وسایل درگیر در تک
physical aptitude test U ازمون استعداد جسمانی
talent for musics U استعداد یا ذوق موسیقی
allotropy U استعداد تغییر و تبدیل
accountable strength استعداد قابل توجه
potentially U با داشتن استعداد نهانی
accountable strength U استعداد قابل محاسبه
natural U مسلم استعداد ذاتی
habiliment U جامه استعداد فکری
naturals U مسلم استعداد ذاتی
scholastic aptitude test U ازمون استعداد تحصیلی
vocational aptitude test U ازمون استعداد شغلی
knack U صدای شلاق استعداد
able با استعداد صلاحیت دار
level of strength U میزان استعداد رزمی
level of strength U سطح استعداد رزمی
versatile U دارای استعداد و ذوق
potentialities U عاملیت بالفعل استعداد نهانی
strength U قدرت رزمی استعداد نفری
faculty U استادان دانشکده یا دانشگاه استعداد
faculties U استادان دانشکده یا دانشگاه استعداد
rhymester U شاعربی استعداد وکم مایه
potentiality U عاملیت بالفعل استعداد نهانی
Iranians have a gift of tongues. U ایرانیها استعداد زبان دارند
strengths U قدرت رزمی استعداد نفری
means end capacity U استعداد درک وسیله- هدف
self rating U تعیین میزان استعداد خود
edacity U استعداد خوردن شکم پرستی
personnel ceiling U سقف استعداد مجاز پرسنلی
battle bill U فهرست استعداد رزمی ناو
peace time complement U استعداد مجاز زمان صلح
potential U دارای استعداد نهانی پتانسیل
peace time establishment U جدول استعداد مجاز زمان صلح
seashore musical ability tests آزمون های استعداد موسیقی سیشور
green thumb U استعداد و قدرت فوق العاده درپروراندن گیاهان
authorized strength of theater U استعداد مجاز صحنه عملیات از نظر پرسنلی
minnesota clerical aptitude test U ازمون استعداد امور دفتری مینه سوتا
it is insusceptible of change U اماده برای تغییر نسبت استعداد دگرگونی ندارد
one's light s U نهایت کوشش را در حدودتوانایی یا استعداد خود بعمل اوردن
rimester U قافیه ساز شاعر بی استعداد وکم مایه شاعرک
manning level U درصد پرسنل موجود ناو سطح استعداد پرسنلی وسیله
telegenic U دارای استعداد شرکت دربرنامههای تلویزیونی مناسب برای برنامه تلویزیونی
zeroed out U ازرده خارج شدن یکان رسیدن استعداد رزمی یکان به صفر
tryout U ازمون برای گزیدن نامزدمسابقات یانمایش وغیره ازمایش درجه استعداد ازمایش
complements U استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
complemented U استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
complement U استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
complementing U استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
reduction coefficient U ضریب کاهش استعداد ضریب دیدبانی
insusceptibility U عدم استعداد عدم تاثر
combat power U نیروی رزمی استعداد رزمی
attached strength U استعداد نیروی زیر امر نیروی زیر امر
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com